در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «باشه» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : حواستون باشه اینطوری کلاه سرتون نره! و فکرشو میکردید این چهره زیبا و مدل پدر فرهاد ایرانی باشه ؟! و به این بازیگر 60 ساله میاد دختر به این کوچیکی داشته باشه ؟ و قصه صوتی موشی که می خواست بزرگ باشه
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دسترسی پیدا کنید
اتفاقی که به صورت واقعی برای این مغازه دار اتفاق افتاده است را در کلیپ زیر میتوانید ببینید آقای دزد رفت و مالباخته ماند و مغازه دار یعنی میشه روزی که اینقد ساده به آگهی ها اعتماد نکنیم، خودمون و کلی آدمو تو دردسر نندازیم؟ اگر برات پیش اومده یا راهکاری داری در قسمت نظرات برامون بنویس...
ادامه مطلب فرهاد ایرانی متولد 18 تیر 1364 در تهران فارغ التحصیل رشته گرافیک می باشد، فرهاد ایرانی مبتلا به یک بیماری مادرزادی نادر است که این بیماری باعث پیشرفت او هم شده است .فرهاد ایرانی دچار بیماری ژنتیکی بنام سندرم تریچر کالینز می باشد که در این بیماری نوزاد با نداشتن استخوان گونه بزرگ خواهد شد و باعث تفاوت طاهری با افراد دیگر میشود .مهسا قنواتی با نام مستعار مهسا ایرانی متولد 14 فروردین همسر فرهاد ایرانی است. در تصاویر بالا پدر فرهاد ایرانی با ظاهری طبیعی و بدون داشتن سندرم تریچر کالینز میبینید . ...
ادامه مطلب لاله صبوری بازیگر سینما و تلویزیون کشورمان سال 1346 در تهران متولد شد و یک خواهر و یک برادر کوچکتر از خودش دارد. لاله صبوری یکی از هنرمندانی است که در سالهای جوانی حدود 17 سالگی ازدواج کرد و همسرش 17 سال از او بزرگتر بود اما زندگی مشترکش دوام نداشت و بعد از دو فرزند با دشواری های فراوان از همسرش جدا شد. لاله صبوری چند سال بعد از جدایی از همسرش، برای بار دوم ازدواج کرد و پویا قاسمی همسر دوم خانم بازیگر است که متولد آمریکا است و در زمینه تولید قطعات خودرو مشغول به کار است.نورا سومین فرزند لاله صبوری و دومین دختر او است که حاصل ازدواج دوم و تنها فرزند او و پویا قاسمی است که اختلاف سنی زیادی با دو فرزند اولش دارد. ...
ادامه مطلب 4.5/5 - (44 امتیاز)
افزودن به علاقه مندی ها
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
یکی بود یکی نبود ، روزی روزگاری یک موش کوچولو بود که توی یک سوراخ کوچیک زندگی می کرد ،این سوراخ کوچیک توی یک درخت کوچیک بود ،و این درخت کوچیک هم توی یک جنگل کوچیک قرار داشت.
موش کوچولوی قصه ما تا حالا هیچ موش دیگه ای رو ندیده بود ،و به خاطر اینکه هیچ آیینه ای هم توی لونه و سوراخش وجود نداشت ، موش کوچولو هیچ ایده و نظری در مورد اینکه کیه و چه کسی هست و اصلا چه شکلیه نداشت.
اما چیزی رو که موش کوچولو خوب می دونست و ازش کاملا مطمئن بود این بود که قرار نبود برای همیشه در یک سوراخ کوچیک زندگی کنه. به خاطر اینکه موش کوچولو می دونست و در قلب کوچولوی موشی خودش احساس میکرد که سرنوشتش و زندگیش در بزرگ شدن و بزرگ بودنه .اون قراره تبدیل به یک موش بزرگ بشه.
بنابراین یک روز صبح موش کوچولو تصمیم گرفت که برای کشف و شناخت...
ادامه مطلب