خرید بک لینک

دنبال کنیدمهدی مهدی زاده / قوے سیاهخواندن ۳ دقیقه·۱۲ ساعت پیشاگر جای او بودی

اگر جای من بودی، شاید عشق را کمی متفاوت می‌دیدی.

شاید می‌فهمیدی چرا زنی که سال‌ها برای خودش مرز ساخته، وقتی احساس امنیت می‌کند، آرام‌آرام دیوارهایش را کنار می‌گذارد و اجازه می‌دهد کسی به دنیای خصوصی‌اش نزدیک شود.

من شاید در نگاه اول محکم به نظر برسم، اما وقتی کسی را دوست داشته باشم، بخش زیادی از خودم را با او شریک می‌شوم؛ نه فقط روزهای خوبم را، که ترس‌هایم، خستگی‌هایم، آرزوهایم، حتی آن بخش‌هایی از وجودم را که معمولاً به هیچ‌کس نشان نمی‌دهم.

شاید فکر کنی عشق برای من یعنی شنیدن جمله‌های عاشقانه، هدیه گرفتن یا در آغوش کشیده شدن. همه این‌ها زیباست، اما عشق برای من فقط این‌ها نیست.

گاهی عشق یعنی وقتی از چیزی ناراحتم، بتوانم بدون ترس حرف بزنم؛ بدانم طرف مقابلم قرار نیست احساساتم را مسخره کند؛ و وقتی روز سختی داشته‌ام، لازم نباشد برای خستگی‌ام تبیین اضافه بدهم.

گاهی یک فنجان چای که برایت می‌ریزم، همان «دوستت دارم» است که به زبان نیاورده‌ام. گاهی وقتی از سر کار برمی‌گردی و می‌بینم خسته‌ای، با یک شوخی سعی می‌کنم لبخندت را برگردانم. و گاهی حتی سکوتم از سر بی‌تفاوتی نیست؛ فقط می‌خواهم کمی کنارت باشم.

من و تو شاید زبان مشترکی برای ابراز عشق نداشته باشیم. تو ممکن است عشقت را با حرف زدن نشان بدهی، من با مراقبت کردن. تو شاید با هدیه خریدارین، من با اینکه حواسم باشد چه چیزی دوست داری. اما اگر هر دو یاد بگیریم زبان یکدیگر را بفهمیم، خیلی از سوءتفاهم‌ها اصلاً شکل نمی‌گیرند.

من در خانواده هم فقط یک همسر یا مادر نیستم. گاهی نقش‌های زیادی را همزمان بر عهده می‌گیرم؛ به خانه فکر می‌کنم، به فرزندم، به حال همسرم، به آینده، به هزار چیز کوچک و بزرگی که شاید کسی متوجهشان نشود. گاهی خودم خسته‌ام، اما باز هم حواسم به دیگران هست.

نه اینکه همیشه باید این‌طور باشد؛ من هم حق دارم خسته باشم و گاهی فقط خودم باشم. اما دوست داشتن، برای من یعنی مراقبت از کسانی که بخشی از زندگی‌ام شده‌اند. شاید به همین دلیل است که خیلی از زن‌ها برای حفظ رابطه و خانواده تلاش می‌کنند؛ چون برایشان زندگی مشترک فقط یک قرارداد نیست، دلبستگی است، سال‌هایی است که کنار کسی گذشته.

اما این به معنی تحمل هر چیزی نیست. عشق وقتی زیباست که در آن احترام هم باشد. هیچ زنی نباید برای اثبات دوست داشتنش، خودش را فراموش کند. من می‌توانم عاشق باشم و در عین حال برای خودم ارزش قائل شوم؛ می‌توانم ببخشم، اما انتظار احترام داشته باشم؛ می‌توانم کنار کسی بمانم، اما بخواهم که حضورم دیده شود.

در طول تاریخ، زنان بارها مجبور شده‌اند قوی‌تر از چیزی باشند که واقعاً می‌خواستند. اما پشت این قدرت، یک انسان قرار دارد؛ انسانی که گاهی فقط می‌خواهد دوست داشته شود، بدون اینکه مجبور باشد برای دوست داشته شدن، خودش را ثابت کند.

پس اگر جای من بودی، شاید متوجه می‌شدی که عشق فقط در حرف‌های بزرگ اتفاق نمی‌افتد. گاهی در یک لیوان چای است. گاهی در یک تماس کوتاه، برای اینکه بدانی سالم به مقصد رسیده‌ام. گاهی در اینکه روز تولدت را به خاطر سپرده‌ام. گاهی در اینکه وقتی ناراحتی، کنارت نشسته‌ام و هیچ نگفته‌ام. گاهی در اینکه با وجود اختلاف نظر، هنوز برایت احترام قائلم. و گاهی هم در یک «دوستت دارم» ساده که بعد از سال‌ها هنوز معنایش را از دست نداده است.

شاید عشق همین باشد؛ دو انسان متفاوت که یاد می‌گیرند به‌جای اینکه مدام از یکدیگر بخواهند شبیه خودشان باشند، تفاوت‌های هم را بفهمند.

اگر جای من بودی، شاید می‌فهمیدی زن بودن فقط لطافت و احساس نیست؛ قدرت است، نگرانی است، مسئولیت است، محبت است، خستگی است، امید است و گاهی هم سکوت. و با همه این‌ها، هنوز می‌توانم عاشق باشم. هنوز می‌توانم ببخشم. هنوز می‌توانم برای ساختن تلاش کنم. و هنوز می‌توانم امیدوار باشم که روزی عشق را نه فقط در حرف‌ها، بلکه در رفتار آدم‌ها ببینم.

برای تمام زنانی که بخشی از زیبایی این دنیا را ساخته‌اند، یک جمله کافی است:

ممنون برای تمام محبت‌هایی که شاید همیشه دیده نشدند.

و امیدوارم هر کدامتان، جایی از این دنیا، عشق و آرامشی را تجربه کنید که شایسته آن هستید.

برچسب: نویسنده: محمد جواد عظیم تاريخ: دوشنبه 2 شهريور 1405 ساعت: 11:11

صفحه بندی