خرید بک لینک

دنبال کنیدسالار چایچیخواندن ۳ دقیقه·۶ ساعت پیشچه کسی ذوق ما را کُشت؟من در تمام عمرم فقط یک بار کنسرت همایون شجریان رفتم، آن هم با خواهرم، زمانی که کسی که فکر می‌کردم دوستش دارم گفت که به کنسرت نمی‌آید و کل کنسرت با آن آوازهایی که نشان از محمدرضا شجریان داشت، فقط به باریدن و اشک و آه گذشت. چند باری هم در سالیان دور سینما رفتم که چیز زیادی به خاطرم نیست و اصلا نام فیلم‌ها را هم نمی‌دانم.

دیروز دیدم یکی از این خواننده‌هایی که خیلی هم اهل شلوغ‌بازی و وایرال‌شدن نیست پس از مدت‌ها فقط یک سانس اواخر شهریور در تالار وحدت کنسرت گذاشته و هنوز بعد از یک روز بلیط هایش تمام نشده است. زیبا می‌خواند و معمولا آهنگ‌هایش را پیانویی که خودش می‌نوازد، می‌خواند و نام کنسرتش هم «پیانو آواز علیرضا قرایی» است.

همه کلیپهای یوتیوبش را دیده بودم و به‌شدت به سبک خوانندگی او علاقه دارم. دیروز که آگهی کنسرتش را دیدم، با شوق زیادی به آن سایت مراجعه کردم. هر چقدر زیر و رو کشیدم، بالا و پایین کردم تا ببینم با چه کسی دقیقا باید بروم و چه کسی را می‌توانم دعوت کنم، به جایی نرسیدم.

تلخ بود و به شکل دهشتناکی ناراحت‌کننده. چند ساعت قبل از آن که داشتم با اسنپ به خانه برمی‌گشتم، همه آهنگ‌هایی که داخل ماشین پخش می‌شد به‌شدت شاد بود و موفق شده بودم در اعماق بندری‌ترین ریتم ترانه آن لحظه غمگین‌ترین آدمی باشم که از آن خیابان رد می‌شد. گاها به خودم می‌گویم که چه کسی همه ذوق ما را با خودش برد؟

داشتم بیشتر فکر می‌کردم، درست همان لحظه که برای چند ثانیه دو صندلی کنار هم را رزرو کردم اما پولش را ندادم چون قرار نبود بروم، داشتم بیشتر فکر می‌کردم، آیا همین چیزها هم ذوق ما را ذبح نکرده است؟

این روزها انسان دلاریزه‌شده ایرانی که نقل مجلس و حرف‌هایش دلار ۲۰۰ و ۳۰۰ هزار تومانی است، واقعا از خودش و خودِ اصلیش مفصلا وامانده و درماندگی در او نهادینه شده است. برای من دلار هزار تومانی هم چیزی از تنهایی عمیق و بی‌انتهایی که هست کم نمی‌کند. آیا آدم در زمان حاضر خودِ خودش که برای خودِ دیگری، می‌تواند معنای عشق داشته باشد را می‌بیند؟ ذوق همه این‌ها هم از بین رفته است.

اسم‌‌ها از نواری که داخل ذهنم در حال حرکت بود عبور می‌کرد. دختر ۱، دختر ۲، خانم ۱، فلانی، بیساری... تمامش افکاری گذرا بود. خودم را بی‌لباس در قامت آینه‌ اتاقی کم‌نور تصور کردم. آیا عریانی احساس به اندازه عریانی بدن می‌تواند عطش انسان به چیزی را بروز دهد؟ یا احساسی که سیکس‌پک نداشته باشد و به نوک پستان‌هایش پیرسینگ نزده باشند، برای اینکه یک ساعتی، شصت دقیقه‌ای در کنسرتی که خیلی گام بالایی هم ندارد، می‌تواند کنار کسی تظاهر به عشق کند؟‌ تظاهر کند ذوقی هست؟

نمی‌دانم. اطراف تالار وحدت را هم مجنون‌وار گشتم. رستورانی که می‌خواستم بعد از کنسرت برویم را هم پیدا کردم. بیشتر تعریف کرده بودند و فضای رستوران هم بسیار زیبا و تمیز بود.

از سختی روز چند دقیقه‌ای در اسنپ چشمانم را بستم. به کنسرت رفتم، شام خوردیم، در خیابان‌ها دلقک‌بازی درآوردیم و بعد از بوسه‌ای طولانی از هم خداحافظی کردیم. چشمانم را که باز کردم، دست چپم بیشتر از قبل درد می‌کرد. حتما به‌خاطر در روز جاری بوده، کار بدنی بیشتر شده و آدمی‌ است دیگر. درب را که باز می‌کنم با لبخند وارد می‌شوم. مامان جان، در روز جاری هم حالم خوب است.

برچسب: نویسنده: محمد جواد عظیم تاريخ: دوشنبه 2 شهريور 1405 ساعت: 18:50

صفحه بندی