☰
دنبال کنیدمهدی محمدزادهخواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیشداستان: «ترک»مریم چند سال بود با سارا دوست بود.
سارا یکی از معدود آدمهایی بود که مریم واقعاً به او اعتماد داشت.
یک روز مریم مسئله شخصی مهمی را با سارا در میان گذاشت.
اما چند هفته بعد فهمید سارا آن حرف را برای چند نفر دیگر تعریف کرده است.
«میدونم کارم اشتباه بود. نمیخوام توجیهش کنم. فقط میخوام بدونی واقعاً پشیمونم.»
«اگر قرار نیست دیگه مثل قبل بهم اعتماد کنی، حق داری. فقط میخوام اشتباهم رو جبران کنم.»
«آیا هر اشتباهی یعنی باید یک آدم را برای همیشه حذف کرد؟»
و مهمتر از همه، رفتارش را تکرار نکرده بود.
دیگر هر حرف شخصی را با او در میان نمیگذاشت.
گذاشت زمان نشان دهد سارا واقعاً تغییر کرده یا نه.
سارا چند بار نشان داد که میشود دوباره روی رفتارش حساب کرد.
مریم هم کمکم بخشی از اعتمادش را برگرداند.
«فکر میکردم یا باید مثل قبل دوستم داشته باشی، یا کلاً از زندگیت بریزم بیرون.»
میتونم ببخشمت، بدون اینکه فوراً مثل قبل بهت اعتماد کنم.»
«اعتماد با عذرخواهی برنمیگرده؛ با رفتار درست و تکرارشونده برمیگرده.»
بخشش یعنی رها کردن خشم؛ اعتماد دوباره یعنی دادن فرصت، آن هم به اندازهای که رفتار طرف مقابل ثابت کند ارزشش را دارد.
گاهی هم خیانت آنقدر عمیق یا تکراری است که فاصله گرفتن، عاقلانهترین انتخاب است.
پس نه هر آدمی را با اولین اشتباه برای همیشه حذف کن،
نه به خاطر دلتنگی، چشمهایت را روی تکرار خیانت ببند.
ببخش اگر میتوانی، اما اعتماد را دوباره هدیه نده؛ بگذار آدمها با رفتارشان آن را دوباره به دست بیاورند.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
پنجشنبه
12 شهريور
1405
ساعت:
23:16