دنبال کنیدAli Sarabiخواندن ۱۰ دقیقه·۶ روز پیشچرا پاداش بیشتر همیشه انگیزه بیشتری نمی‌سازد؟یکی از راه‌حل‌های محبوب مدیرها برای افت کارایی خیلی ساده است:

فروش‌رسانی کم شده؟ پورسانت را بیشتر کنیم.تیم پروژه کند شده؟ برای تحویل زودتر پاداش بگذاریم.محتوا کم شده؟ برای هر خروجی بیشتر پول بدهیم.

اگر آدم برای انجام کاری ۱۰ واحد انگیزه دارد و من ۵ واحد پاداش اضافه کنم، باید انگیزه‌اش بشود ۱۵.

اما انسان این‌قدر حسابداری رفتار نمی‌کند.

گاهی پاداش بیشتر واقعاً نحوه عملکرد را بالا می‌برد.گاهی فقط برای مدتی خروجی را بیشتر می‌کند.گاهی رفتار آدم را به سمت همان چیزی می‌برد که اندازه گرفته‌ایم.و گاهی حتی می‌تواند انگیزه‌ای را که قبل از پاداش وجود داشته، ضعیف کند.

نکته مهم‌تر اینکه در ایران نمی‌شود این بحث را دقیقاً با همان ویرایش‌ای مطرح کرد که برای یک کارمند در اقتصادی باثبات نوشته شده است.

وقتی حقوق آدم برای تأمین زندگی کافی نیست، پول دیگر فقط «پاداش بیرونی» نیست؛ بخشی از امنیت زندگی است.

و این تفاوت، تقریباً کل بحث را عوض می‌کند.

گاهی نظریه‌های انگیزش را آن‌قدر ساده می‌کنیم که خروجی‌اش می‌شود:

چنین حاصل‌ای نه از نظریه خودتعیینی درمی‌آید و نه مجموعه پژوهش‌ها چنین چیزی می‌گوید.

پول می‌تواند انگیزه ایجاد کند. پاداش می‌تواند بازده را بالا ببرد و در بعضی کارها حتی ابزار بسیار مؤثری باشد.

پاداش چه چیزی را تقویت می‌کند، چطور داده می‌شود و فرد آن را چگونه تفسیر می‌کند؟

یک فراتحلیل ۴۰ ساله با بیش از ۲۱۲ هزار شرکت‌کننده نشان داد انگیزش درونی و مشوق‌های بیرونی هر دو می‌توانند کارایی را پیش‌بینی کنند، اما اثرشان یکسان نیست. انگیزش درونی بیشتر با کیفیت نحوه عملکرد ارتباط داشت، در حالی که مشوق‌های بیرونی در بسیاری از موارد برای مقدار خروجی اهمیت بیشتری پیدا می‌کردند.

اگر هدف من این باشد که ارائهنده تعداد بیشتری تماس بگیرد، پاداش مالی مستقیم شاید خیلی خوب جواب بدهد.

اما اگر بخواهم تیمم مسئله‌ای پیچیده را حل کند، خلاقیت نشان دهد، یاد بگیرد، مسئولیت بپذیرد و برای چند سال با کیفیت بالا کار کند، داستان پیچیده‌تر می‌شود.

نظریه «خودتعیینی» که عمدتاً با کارهای ادوارد دسی و ریچارد رایان شناخته می‌شود، می‌گوید کیفیت انگیزش انسان تا حد زیادی به تأمین سه نیاز روان‌شناختی وابسته است:

خودمختاری: حس کنم در کاری که انجام می‌دهم سهمی از انتخاب و اختیار دارم.

شایستگی: احساس کنم در کارم توانمندم، پیشرفت می‌کنم و می‌توانم اثرگذار باشم.

ارتباط: احساس کنم با دیگران رابطه‌ای معنادار دارم و عضوی ارزشمند از یک جمع هستم.

این سه نیاز در ادبیات نظریه خودتعیینی بارها به‌عنوان عوامل مهم رشد، بهزیستی و انگیزش مطرح شده‌اند.

«اگر تا آخر ماه ۲۰ درصد بیشتر بارائهی، این‌قدر پاداش می‌گیری.»

ممکن است این پیام برای یک نفر این‌طور تفسیر شود:

«بازده خوبم دیده می‌شود و بابتش پاداش می‌گیرم.»

«از این به بعد فقط وقتی ارزش دارم که این عدد را بزنم.»

و این همان جایی است که حاصل هم می‌تواند متفاوت شود.

یکی از مطالعات کلاسیک این حوزه، فراتحلیل دسی، کوستنر و رایان روی ۱۲۸ پژوهش آزمایشی بود.

نتایج نشان داد بعضی از انواع پاداش‌های مادیِ مورد انتظار، مخصوصاً وقتی به انجام یا تکمیل یک فعالیت گره می‌خورند، می‌توانند انگیزش درونی را نزول دهند. در همان مطالعه، بازخورد مثبت برعکس می‌توانست علاقه و درگیری با فعالیت را بیشتر شدن دهد.

یکی از شرح‌ها این است که پاداش می‌تواند معنای فعالیت را تغییر دهد.

«این کار را انجام می‌دهم چون دوستش دارم، در آن خوبم یا برایم مهم است.»

«این کار را انجام می‌دهم چون بابتش جایزه می‌گیرم.»

مرکز کنترل کم‌کم از داخل فرد به بیرون منتقل می‌شود.

و اگر پاداش حذف شود، ممکن است بخشی از انگیزه هم همراهش برود.

تحقیقات بعدی تصویر پیچیده‌تری ساخته‌اند: مشوق بیرونی و انگیزه درونی لزوماً دشمن یکدیگر نیستند. مسئله بیشتر به نوع کار، نوع پاداش و نحوه طراحی آن مربوط است.

اینجا به نظرم باید خیلی مراقب ترجمه مستقیم پژوهش‌های مدیریتی غربی باشیم.

اگر کارمندی در یک اقتصاد نسبتاً باثبات، حقوق مناسبی دارد و نیازهای پایه زندگی‌اش تأمین شده، رشد چند درصدی پاداش ممکن است واقعاً فقط یک «مشوق اضافه» باشد.

اما اگر کارمند هر ماه با صعود هزینه زندگی، افت قدرت سفارش و نااطمینانی نسبت به آینده روبه‌رو باشد، همان پول معنای دیگری پیدا می‌کند.

در چنین فضایی ممکن است چیزی که مدیر اسمش را «پاداش» گذاشته، برای کارمند در عمل بخشی از جبران هزینه زندگی باشد.

در سال ۱۴۰۵ حداقل دستمزد اسمی در ایران نسبت به سال قبل رشد قابل‌توجهی داشته، اما حتی پایگاه بین‌المللی WageIndicator در گزارش همان رشد هشدار می‌دهد که تغییر دستمزد لزوماً بازتاب‌دهنده فشارهای تورمی نیست. تحلیل‌های تازهتر درباره سیاست دستمزد ایران نیز مسئله دستمزد را در بستری از تورم، تحریم و فشار معیشتی ارزیابی می‌کنند.

«پول انگیزه نمی‌سازد؛ به کارمند اختیار بدهید»

در ایران می‌تواند تبدیل به توصیه‌ای بسیار بد شود.

اگر فرد برای اجاره خانه، هزینه رفت‌وآمد و زندگی روزمره تحت فشار است، نمی‌شود به او گفت:

«ما نمی‌تونیم حقوقت رو اصلاح کنیم، ولی از این ماه آزادی عمل بیشتری داری!»

حقوق منصفانه، امنیت مالی نسبی و جبران خدمت قابل‌قبول را نباید به‌سادگی پاداش انگیزشی حساب کرد.

این‌ها تا حد زیادی زیرساخت رابطه کاری‌اند.

بعد از اینکه این کف تا حد معقولی تأمین شد، می‌توانیم درباره طراحی پاداش صحبت کنیم.

و اتفاقاً مطالعه‌ای که روی کارکنان یک شرکت صنعتی در ایران و با استفاده از نظریه خودتعیینی انجام شده، نشان داده حمایت از خودمختاری با تأمین نیازهای روان‌شناختی ارتباط داشته و این نیازها نیز انگیزش کاری و نحوه عملکرد را پیش‌بینی کرده‌اند.

یعنی نظریه خودتعیینی در ایران بی‌معنا نیست.

اما باید روی بستری از واقعیت اقتصادی ایران سوار شود، نه اینکه جای آن را بگیرد.

در سال ۲۰۲۵ پژوهشی روی ۴۰ نفر از کارکنان مستعد، مدیران، منابع انسانی و همکاران در سه شرکت بزرگ فناوری ایران ارائه شد.

نتایج تقریباً همان تناقضی را حاکی از آن است که برای بازار کار ایران مهم است.

و تأمین نشدن نیاز به خودمختاری، شایستگی و ارتباط

اما در عین حال بسیاری از همین افراد سازمان را ترک نمی‌کردند؛ و یکی از دلایل ماندنشان جبران خدمت رقابتی بود.

ماندن، الزاماً به معنای باانگیزه بودن نیست.

ممکن است با پول بیشتر بتوانیم فرد را نگه داریم.

یک مطالعه کیفی که در سال ۲۰۲۶ درباره کارکنان اداری ایرانی انتشار یافته، دقیقاً به همین مسئله اشاره می‌کند که ساختارهای سلسله‌مراتبی و چالش‌های اقتصادی ایران، فضای کار را به شکلی خاص تحت تأثیر قرار می‌دهند.

در این پژوهش، انگیزش حاصل ترکیبی از عوامل مختلف بود:

یعنی اگر انگیزه تیم پایین است و تنها پیچ تنظیمی که بلدیم بچرخانیم «پول» است، احتمالاً مسئله را بیش از حد ساده کرده‌ایم.

«از این ماه برای هر محتوای بیشتر، پاداش می‌گیرید.»

ممکن است خیلی زود تیم بفهمد ساده‌ترین راه برای گرفتن پاداش، صعود تعداد خروجی است.

ولی شاید تحقیق کمتر، فکر کمتر و کیفیت پایین‌تر.

این دقیقاً با یافته‌های فراتحلیل ۴۰ ساله هم همخوان است: مشوق‌های بیرونی در بسیاری از موارد بیشتر با مقدار بازده ارتباط پیدا می‌کنند، در حالی که انگیزه درونی برای کیفیت اهمیت بیشتری دارد.

باشد، عرضهنده ممکن است یاد بگیرد هر طور شده قرارداد را ببندد.

حتی اگر وعده‌ای داده شود که عملیات نتواند تحویل بدهد.

حتی اگر برآیند نهایی نارضایتی و ریزش مشتری باشد.

اما وقتی پاداش بسیار بزرگی به شاخص خاصی وصل شود، سؤال ممکن است تبدیل شود به:

تمرکز از خود مسئله به سیستم پاداش منتقل می‌شود.

در کارهای تکراری شاید این اتفاق چندان بد نباشد.

اگر می‌خواهیم یک فعالیت مشخص با تعداد بیشتری انجام شود، مشوق مستقیم می‌تواند دقیقاً منطقی باشد.

و بهتر، همیشه به‌راحتی قابل اندازه‌گیری نیست.

اینجا تفاوت میان پاداش کنترل‌کننده و پاداش اطلاع‌دهنده مهم می‌شود.

«اگه این کار رو انجام بدی، ۲۰ میلیون می‌گیری.»

اما اگر بعد از یک بازده واقعاً خوب بگوید:

«کاری که کردی ارزش زیادی برای شرکت ساخت و می‌خوام سهم تو هم از این ارزش دیده بشه.»

«نحوه عملکردت دیده شده و توانایی‌ات ارزشمند است.»

این همان جایی است که پول می‌تواند در کنار نیاز به شایستگی قرار بگیرد، نه در مقابل آن.

همان فراتحلیل کلاسیک دسی و هم پژوهش‌های بعدی نشان داده‌اند که اثر پاداش به شکل ارائه آن وابسته است؛ مثلاً بازخورد مثبت می‌تواند به جای افت علاقه، آن را تقویت کند.

به نظرم اینجا می‌توانیم خروجی پژوهش‌ها را برای فضای کاری ایران به مدل ساده‌تری تبدیل کنیم.

قبل از اینکه درباره انگیزش حرف بزنیم باید بپرسیم:

آیا حقوقش آن‌قدر از واقعیت اقتصادی عقب افتاده که بخش زیادی از ذهنش درگیر تأمین زندگی باشد؟

اگر جواب این سؤال‌ها منفی است، احتمالاً مشکل ما را یک دوره تیم‌سازی یا چند جمله انگیزشی حل نمی‌کند.

آدمی که احساس بی‌عدالتی مالی دارد، لزوماً مشکل انگیزشی ندارد؛ ممکن است مسئله‌اش جامعاً اقتصادی باشد.

بعد باید ببینیم پاداش دقیقاً برای چه چیزی است.

اگر برای فروش‌رسانی پاداش می‌دهیم، فقط تعداد قرارداد مهم است؟

هرچه سیستم پاداش تک‌بعدی‌تر باشد، احتمال بیشتری دارد رفتار آدم‌ها را هم تک‌بعدی کند.

بعد از حقوق منصفانه و پاداش درست، هنوز بخش بزرگی از انگیزش باقی مانده است.

مطالعه انجام‌شده در یک شرکت صنعتی ایران نشان داده همین حمایت از خودمختاری و تأمین نیازهای روان‌شناختی با انگیزش و نحوه عملکرد ارتباط دارد.

و پژوهش اخیر روی نیروهای مستعد ایرانی حتی بیانگر است می‌توان با جبران خدمت رقابتی آدم‌ها را نگه داشت، در حالی که به‌دلیل کمبود اختیار و تجربه‌های منفی، انگیزه درونی‌شان در حال فرسایش است.

اتفاقاً در ایران در زمان حاضر ممکن است در بسیاری از سازمان‌ها اولین مسئله واقعاً پول باشد.

اگر حقوق با هزینه زندگی تناسب ندارد، ادیشن‌های مدیریتی درباره «معنا»، «فرهنگ» و «خودمختاری» حتی می‌توانند توهین‌آمیز به نظر برسند.

ولی از آن طرف هم نباید انتظار داشته باشیم:

هر بار انگیزه کم شد، پول بیشتری روی میز بگذاریم و مسئله برای همیشه حل شود.

اگر احساس می‌کنید تیم بی‌انگیزه شده، قبل از اینکه مبلغ پاداش را بالا ببرید، سه سؤال بپرسید:

۱. مسئله واقعاً اقتصادی است؟یعنی فرد احساس می‌کند حقوق و مزایایش منصفانه یا کافی نیست؟

۲. مسئله طراحی پاداش است؟یعنی داریم بابت رفتار اشتباه یا شاخص ناقص جایزه می‌دهیم؟

۳. یا مسئله خودِ محیط کار است؟فرد اختیار ندارد، رشد نمی‌کند، دیده نمی‌شود یا احساس احترام و تعلق ندارد؟

چون هر سه ممکن است در ظاهر یک علامت داشته باشند:

ایده اینکه «پول مهم نیست» برای بازار کار ایران حرف دقیقی نیست.

پول مهم است؛ شاید حتی در شرایط فعلی مهم‌تر از بسیاری از اقتصادهای باثبات باشد.

یک سازمان می‌تواند حقوق خوبی بدهد و محیطی بسازد که آدم‌ها فقط برای حقوق آنجا بمانند.

همان‌طور که یک سازمان می‌تواند فضای کاری جذابی داشته باشد، اما آن‌قدر بد پرداخت کند که دیگر هیچ میزان علاقه‌ای نتواند ماندن را توجیه کند.

احتمالاً رابطه سالم‌تر جایی بین این دو قرار دارد:

پرداخت منصفانه برای ایجاد امنیت و انصاف؛و محیط مناسب برای ساختن خودمختاری، شایستگی و تعلق.

اما برای ساختن انگیزه پایدار، باید چیزی بیشتر از پول روی میز باشد.

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: جمعه 13 شهريور 1405 ساعت: 12:21 برچسب:

صفحه بندی