دانش آموز عزیزِ مدرسه ی دولتی عادی! احتمال این که از راه درس به جایی برسی خیلی
دنبال کنیدDast Andazخواندن ۷ دقیقه·۴ ساعت پیشدانشآموز عزیزِ مدرسهی دولتی عادی! احتمال اینکه از راه درس به جایی برسی خیلی کم است.خیلی دوست دارم چیزی بنویسم که به دردتان بخورد. و متاسفانه معمولاً نوشتههایی که به درد میخورند تیز و گزنده و دلسردکننده هستند. اما آیا باید سرهم کلاه بگذاریم و فقط حرفهای قشنگ به خورد هم بدهیم؟ چرا تاثیر حرفهای تیز و گزنده را کم میدانید؟ همین حرفها اگر در گوش شنوایی فرو بروند میتوانند مسیر زندگی یک نفر را عوض کنند. عوض کردن نه به معنای بد آن. عوض کردن به معنای خوب آن. حالا اینها را گفتم تا چه بگویم؟
میخواهم بگویم دانشآموز عزیزی که در مدرسهی دولتی عادی درس میخوانی متاسفانه احتمال اینکه تو توی این مملکت از راه درس به جایی برسی خیلی پایین است. چرا؟
جواب این چرا را اگر آموزش و پرورش آمارش را پنهان نمیکرد خیلی راحتتر و محکمتر میشد داد. اما همین آمار قطرهچکانی که گاهی توسط برخی درز پیدا میکند بیانگر خیلی از مسائل است. و خیلی حرف پُشتش خوابیده است.
حتما میدانید که ما در ایران چند نوع مدرسه داریم. ولی هنوز بیشترین دانشآموزان در مدارس دولتی عادی درس میخوانند. چرایش هم معلوم است. مدارس سمپاد و نمونهدولتی که گزینشی و از طریق آزمون دانشآموز میگیرند و قوانین سفت و سخت خودشان را دارند. بعدش دیگر مدارس غیرانتفاعی هستند که پول حسابی میخواهند و تامین هزینههایش از عهدهی مردم عادی خارج است. به نرخهای مصوب امسال نگاه کنید:
دقت کردید؟ برای تحصیل یک فرزند دلبند در مدرسهی ابتدایی باید ماهی ۱۹ میلیون و نیم پرداخت کنید. خوب بیایید ببینیم یک کارگر متاهل که ده سال سنوات دارد و یک فرزند دارد که باید روانهی مدرسهی ابتدایی کند، چقدر حقوق میگیرد؟
حقوق ۲۴.۵ تازه قبل از کسر بیمه و مالیات است. حالا تصور کنید این کارگر بخواهد فرزند دلبندش را به یک مدرسهی ابتدایی غیرانتفاعی بفرستد. میتواند؟ خیر! وسعش نمیرسد. او هممان پولی که مدارس دولتی عادی به زور از مردم میگیرند را هم نمیتواند بدهد چه برسد به این پول!
حالا چرا یک کارگر باید فرزندش را به مدرسهی غیرانتفاعی بفرستد؟ برای اینکه بعد از مدارس سمپاد و نمونهدولتی بیشترین قبولی در کنکور از این مدارس است. به این آمار که در سال ۱۴۰۰ از طریق یک کارشناس مورد تحلیل قرار گرفت و درز پیدا کرد توجه فرمایید:
توجه کردید؟ به ازای هر هزار دانشآموز مدرسهی دولتی ۲ نفر توانستهاند رتبهی زیر ۳۰۰۰ که یک رتبهی به دردبخور برای انتخاب رشتهها و دانشگاههای بهدربخور است را کسب کنند. حالا چند نفر دارند در مدارس دولتی که بیکیفیتترین مدارس ایران از همه حیث هستند درس میخوانند. چیزی نزدیک به هفتصد هزار نفر از این مدارس در کنکور ۱۴۰۵ شرکت کردند. این عدد را از کجا آوردی؟ گفتم که آموزش و پرورش از ترس افشای دستهگلهایی که در حال به آب دادن است هرگز آمار دقیق این چیزها را منتشر نمیکند. من این عدد را با تعمیم سهم مدارس دولتی عادی در آمار سال ۱۴۰۰، به تعداد داوطلبان این مدارس در کنکور ۱۴۰۵ برآورد کردم که چیزی حدود ۷۱۰ هزار نفر شد. حالا بیایید بر همین اساس ببینیم به طور تقریبی چند نفر از این تعداد انبوه موفق میشوند رتبههای زیر ۳۰۰۰ در سه رشتهی علوم تجربی، ریاضی و انسانی را کسب کنند:
حدود ۱۴۰۰ نفر از ۷۱۰ هزار نفر. یعنی چیزی نزدیک به دو درصد! آیا تضمینی است که بگویی فقط این دو درصد خوشبخت میشوند و بقیه بدبخت میشوند؟ خیر! ولی عقل سلیم به ما میگوید زمینه و بستر موفقیت برای این دو درصد خیلی بیشتر از آن ۹۸ درصد است ولی بعید نیست همان طور که استثناء همه جا است چند نفر از آن ۹۸ درصد در آینده خیلی موفقتر از آن دو درصد شوند. ولی ما در این دودوتا چهارتا، کاری به استثناءها ندارم.
دستانداز حالا میگویی چه کار کنیم؟ میگویم اگر بدون علاقه، بهزور و کشکیکشکی داری در یک مدرسهی دولتی عادی درس میخوانی، احتمال اینکه از راه درس به جایی برسی خیلی پایین است. اگر هدفت این است که همینجوری یک دیپلمی بگیری بعد هم بروی به یک دانشگاه شخمی و در یک رشتهی شخمی تحصیل کنی که فعلاً خدمت سربازی نروی و در آن مخ چهار تا دختر خنگتر از خودت را بزنی و به نظر خودت عشق و حال کنی، زندگی خودت است هر شکری خواستی میتوانی با آن بخوری و به هر طریقی که خواستی میتوانی به هدرش بدهی ولی اگر گوش شنوایی داری بدان و آگاه باش که اگر از موهبت ثروت پدری و پارتی برخوردار نیستی و جز مفلسان مملکت نیز هستی، زندگی سخت و نکبتباری خواهی داشت. باید با کمترینها و با حقارتهای زیادی بسازی و بسوزی.
پیشنهادت چیست؟ من به جای تو باشم سر و ته دیپلم را که به هم آوردم؛ بدون اتلاف وقت به خدمت سربازی میروم و در حالیکه دارم خدمت میکنم به این فکر میکنم که با توجه به توان جسمی و استعداد و علاقهام و سایر پارامترهای مدنظرم سراغ فراگیری چه مهارتی باید بروم که بتواند به خوبی زندگیام را تامین کند و تا پیری هم در آن دوام بیاورم؟ بعد از خدمت بیمعطلی به دنبال کسب آن مهارت میروم و تا ته فوت و فناش را یاد میگیرم. نمیگویم مهارت بهدردبخور، چون به نظرم تمام مهارتها به دردبخور هستند. حتی مهارت ساخت و عرضه آبهویج بستنی و لبوفروشرسانیی!
البته در مورد مهارت باید این نکته را بگویم که فرصت دارد برخی از مهارتها تا چند سال آینده منقرض شوند و یا تغییرشکل اساسی پیدا کنند. بنابراین بهتر است به یک مهارت دل خوش نکنید. چون برای زندگی بهتر در آینده شاید ناچار باشید از چند توانایی برخوردار باشید و دائم در حال یادگیری ویرایشهای نوین یک یا چند مهارت باشید. حتی یک لبوارائه هم باید خودش را به روزرسانی کند وگرنه محکوم به شکست است!
خیلی عجیب است که یک مکانیک حرفهای پنج پسر دارد که هر کدام در یک رشتهی به دردنخور تحصیل میکنند و مدرک میگیرند و بیکار میچرخند و یا سراغ یک شغل رده پایین با درآمد کم میروند ولی حاضر نیستند کار پدرشان را فرا بگیرند. این مثال در مورد خیلی از حرفهها و مهارتها کاربرد دارد. خود من پدرم یک تولیدکنندهی حرفه ای مرغ ماشینی بود ولی ما سه برادر هیچکدام کار او را جامع یاد نگرفتیم و ادامه ندادیم. چه بسا اگر آن شغل را ادامه داده بودیم زندگی خیلی بهتری از الان داشتیم. البتهی اخلاق تند و بدون جذابیت پدرم نیز در تصمیم ما بیتاثیر نبود.
بد نیست این نکته هم بگویم خیلی از این چیزهایی که دارند در دانشگاهها درس میدهند همین الان هم منسوخ شده و بدون کارایی هستند و هنوز کمتر دانشگاهی و کمتر رشتهای خودش را برای زندگی در ده یا بیست سال آینده به روزرسانی کرده است. بنابراین اگر یک رتبهی برتری هم هستید باید بدانید که تحصیل در برخی رشتههای دانشگاهی شاید نتواند گلی به سر آیندهتان بزند. دنیا به سرعت نور در حال تغییر است و برخی از اساتید هنوز دارند کتابهای بیست سی سال پیش را تدریس میکنند. پس بد نیست شما مثلاً نخبهها هم حواستان جمع باشد.
اگر بخواهی با رتبهی ۸۰ هزار در دانشگاه آزاد واحد اقلید پرستاری بخوانی و بعد از تحصیل به یکی از کشورهای عربی منطقه مثل عمان مهاجرت کنی تا برجی ۳۵۰ ریال عمان حقوق بگیری که چیزی حدود دویست میلیون تومان خودمان میشود باید بگویم که این منظره فقط از دور خیلی قشنگ است. چون باید درد غربت را بکشی و بخش زیادی از این پول را همانجا خرج کنی و چیزی برای پسانداز کردن نمیماند. باز هم بیشتر تحقیق کن و بیشتر فکر کن! گول دو تا پُست اینستاگرامی را نخور!
در بخش نظرها برایم بنویسید چه وضعیتی دارید. اگر مانند چند صد هزار دانشآموز دیگر در مدرسهی دولتی عادی درس میخوانید، چه فکرهایی در سرتان میپرورانید؟ اینقدر اهل درس هستید که بتوانید جز آن دو درصد برتر باشید؟ یا میخواهید الکی وقتتان را در یک دانشگاه و رشتهی بیخود تلف کنید؟ قصد دارید بروید یک یا چند مهارت را خوب یاد بگیرید و مستقل باشید یا دوست دارید با پارتی یا با هزار مکافات بروید سر کار و یک کارگر یا کارمند دولت با چندرغاز حقوق شوید؟ چه برنامهای برای آیندهتان دارید؟ شما که این مراحل را گذراندهاید و کولهباری از تجربه هستید از آنچه پُشت سر گذاشتهاید بنویسید. بگویید حرفهایی که در این یادداشت زدم درست هستند یا غلط؟ دم شما گرم.