تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «راکون» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : راکون کوچولو در اولین روز مدرسه و وقتی راکون کوچولو یک فیلم ترسناک دید

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دسترسی پیدا کنید

راکون کوچولو در اولین روز مدرسه

4.2/5 - (54 امتیاز) فردا اولین روزی بود که راکون کوچولو باید به مدرسه می رفت. مامان راکونه گفت:” فردا روز هیجان انگیزیه ! حتما خیلی بهت خوش می گذره ..” اما راکون کوچولو نگران بود و احساس عجیبی داشت. به آرومی گفت:” من فکر می کنم بچه های بزرگتر باید به مدرسه برن ! من هنوز برای مدرسه رفتن خیلی کوچیک هستم .. من مطمینم که برای مدرسه رفتن آماده نیستم ! اصلا من نمی دونم باید چه چیزهایی به مدرسه ببرم !” مامان گفت :” نگران نباش من میدونم که برای رفتن به مدرسه چه چیزهایی احتیاج داری!” راکون کوچولو یه کم فکر کرد و گفت:” ولی من هنوز فکر می کنم که آماده نیستم ! راه مدرسه خیلی طولانیه ، ممکنه راننده سرویس راه رو فراموش کنه و ما گم بشیم ..” مامان راکونه لبخندی زد و گفت:” آقای راننده راه رو خوب بلده ، اون قبلا هرگر گم نشده ..” راکون کوچولو با من م...

ادامه مطلب

وقتی راکون کوچولو یک فیلم ترسناک دید

4.1/5 - (16 امتیاز) توی جنگل بلوط راکونی زندگی می کرد به اسم جیلی .. یک روز جیلی یک فیلم خیلی ترسناک رو تماشا کرد که صحنه های ترسناک و ناراحت کننده ای داشت.. اون بعد از دیدن اون فیلم خیلی ترسیده بود و نگران و ناراحت بود. اون دوست نداشت به چیزهایی که دیده فکر کنه و اصلا دلش نمی خواست یادش بیاد چه اتفاقی افتاده .. برای همین جیلی تصمیم گرفت که هر طوری شده دیگه به اون فیلم و اتفاقهاش فکر نکنه .. حتما اینطوری حالش بهتر می شد. به نظر فکر بدی نبود.. جیلی تمام تلاشش رو می کرد که به چیزهایی که دیده بود فکر نکنه.. صبح ها از خواب بیدار می شد ، مسواک می زد و به مدرسه می رفت.، با خواهرش شوخی می کرد و با دوستهاش بازی می کرد .. همه چیز به نظر عادی بود. اما یک حسی در درون جیلی وجود داشت که اون رو اذیت می کرد.. اون هر چقدر هم که سعی می کرد کارهای ه...

ادامه مطلب