
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت آخر سریال راز ناتمام از شبکه یک به کارگردانی امین امانی را می خوانید، با ما همراه باشید. راز ناتمام در کش و قوس یک ماجرای امنیتی به زندگی پرفراز و نشیب شهید محمدجواد باهنر میپردازد که در فعالیتهای پرثمرش، سوابق مبارزاتی علیه رژیم ستمشاهی و بارها محکومیت به زندان دارد و پس از انقلاب اسلامی نیز وزیر آموزش و پرورش و سپس دومین نخستوزیر دولت جمهوری اسلامی ایران بوده است.
محمدجواد باهنر هشتم شهریورماه سال ۱۳۶۰ توسط منافقین خلق ترور شد و همراه با محمدعلی رجایی رئیسجمهور وقت ایران به شهادت رسید.

رحمت و آدم هایش در حال آماده شدن هستند تا عملیاتشان را شروع کنند، از طرفی دیگر هم تعداد زیادی ماشین پلیس به همراه موتور سوار و ماشین های شخصی در مسیر رفتن به آن جا هستند و کمی بعد کل آن جا را محاصره می کنند...
رضا و محمود و حاج احد به آن جا رفته اند، اما حاج احد تنهایی به داخل سوله هواپیما ها می رود که رحمت جلو می رود و می گوید چیکارم داشتی که حاج احد میگه تو با من کار داشتی و با هم کل کل می کنند که رحمت داد می زنه کار و تموم کن و کسی که آن پشت با اسلحه آماده روی سینه حاج احد نشسته شلیک می کند و سریع دست های لیلا را باز می کنند و او را به عنوان گروگان نگه می دارند تا با هواپیما بروند...
محمود خودش را به جای خلبان هواپیما جا زده است و به سمت رحمت می رود و وقتی او را سوار کرد، خلع سلاحش می کند و باقی نیرو های پلیس کت بسته می برنش....
لیلا گوشه ای نشسته و گریه می کند و رضا هم کنارش ایستاده تا آرامش کند، پلیس ها جنازه حاج احد را انتقال می دهند و رئیس رحمت هم با خوشحالی به رئیس خودش زنگ می زند و می گوید کارش را تمام کردیم...
رضا و لیلا با هم به جایی رفته اند، رضا خانمی را صدا می زند تا لیلا را همراهی کند...
محمود در محل کارش ایستاده که رضا به سمتش میره و میگه لیلا منتظرته، خودش هم بیرون می رود و می گوید که کار دارم...
محمود به اتاق بازجویی می رود و خیلی جدی به او میگه چیزی از قلم نیوفته و بیرون می رود تا لیلا راحت باشه و در مقابل بهونه گیری لیلا برای حضور رضا میگه این کار الان غیر قانونیه و می رود...
پسری به اسم آرش به رئیسش که از منافقین است یعنی همان رئیس رحمت و باقی افراد گروه مجاهدین خلق، پیام داده و میگه حاج احد زنده است، که او باور نمی کند و آرش هم براش فیلم می فرستد و می گوید اگر پاسپورت و پولمو بهم بدید منم آدرسش و بهت می گم... در غیر این صورت خودمو از فیلم حذف می کنم و پخشش می کنم تا آبروتون بره...
لیلا همه اتفاقات این مدت را از روزی که مریم به دنبالش رفته بود تا با هم به خرید بروند و مهتاب دزدیده شده بود را تا همین آخرین باری که کلی اطلاعات بهشون داده را جز به جز تعریف می کند...
رئیس آرش با رئیس خودش تماس گرفته و قضیه آرش را تعریف می کند که رئیسش میگه هر کاری که ازمون می خواد و باید انجام بدیم تا آبرومون نره، او بلافاصله با آرش تماس می گیره تا موافقتش را اعلام کند که آرش میگه بدون واسطه باید خودت بیای و او هم به ناچار قبول می کند...
آرش با او قرار می گذارد، رضا به دنبال محمود میره و میگه باید بریم دنبال کسی و حاج احد هم از آن طرف می آید که محمود شوکه میشه و او بهش میگه بهت توضیح میدم و حرکت می کنند...
روز دستگیری رحمت، حاج احد جلیقه ضد گلوله زیر لباسش پوشیده بوده و کیسه خون گذاشته بوده تا خودش را به مردن بزند که به خوبی هم موفق میشه و نقششون خوب پیش میره...
آرش منتظر نشسته تا رئیسش براش پول و پاسپورت را ببرد، او بلاخره به آن جا می رسد که طی عملیات پلیس دستگیر می شود و به خانه ای که رضا و محمود در آن برای کار مستقر هستند، می برند...
رضا برای حرص دادن او، دائما از آمدن حاج احد و زنده بودنش حرف می زند و گوشزد می کنه کلی باهاش کار داره...
بلاخره روز دفاعیه لیلا فرارسیده است که او با موفقیت دفاعش را انجام می دهد و همه تشویقش می کنند که در انتها، رضا به همراه حاج احد و محمود به آن جا می رود...
دکتر احمدی از دیدن حاج احد شوکه شده است و قیافه اش توی هم می رود، کمی بعد آن ها دکتر احمدی را دستگیر می کنند و با خودشان می برند...
گذشته
یک خبرنگار مشغول مصاحبه با دکتر باهنر است و از او درباره برنامه هایش برای دولت سوال می پرسد و بعد از گرفتن جوابش می رود...
دکتر باهنر مشغول شام خوردن با خانواده اش است و همسرش کلی گله می کند که چرا زود به خانه نمی آید و ازش خواهش می کنه تا همگی با هم به خانه آقا جونش بروند ولی او میگه من خیلی سرم شلوغه و نمی تونم باهاتون بیام...
محمد جواد در خانه با بچه هایش گرم بازی است و با آن ها وقت می گذراند... روز بعد به محل کارش رفته تا در جلسه شورای عالی امنیت شرکت کند، کشمیری هم اعلام کرده که امروز در این جلسه شرکت می کند...
دکتر باهنر برای گرفتن وضو به سرویس بهداشتی رفته است که مسعود اول به آن جا می رود و چند دقیقه بعد به داخل اتاق جلسه می رود و نوار کاستی را داخل ضبط قرار می دهد و می رود...
دکتر باهنر بعد از خواندن نماز به جلسه می رود، کشمیری هم برای تمام حضار در جلسه چای ریخته و از آن ها پذیرایی می کند، بعد از گذشت مدتی، جناب رجایی هم به جلسه اضافه می شود، کشمیری کنار او نشسته است و با آمدن او، کیفش را زیر میز و کنار پای محمدعلی رجایی قرار می دهد و کمی بعد از جایش بلند می شود و بدون این که کسی شک کند، از آن جا بیرون می رود...
مسعود پا تند کرده تا هر چه سریع تر از آن جا خارج بشود، دکتر باهنر هم صدای بچه هایش در گوشش پخش می شود و لبخند زنان به کنار پنجره می رود و بازی بچه هایش داخل حیاط را تماشا می کند.
مسعود بلاخره از آن جا خارج شده و بعد از این که کمی از آن جا دور میشه، کل ساختمان دفتر نخست وزیری منفجر می شود و جناب رجایی و دکتر باهنر به همراه چند تن دیگر شهید می شوند...
حال
کشمیری در یک رستوران در ترکیه نشسته است که گارسون به سمتش می رود و چیزی می گوید، کمی بعد او از جایش بلند می شود و می رود، از این طرف هم فرخ که او را پیدا کرده، به دنبالش می رود...
پایان
نوشته خلاصه داستان قسمت آخر سریال راز ناتمام از شبکه یک اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمد جواد عظیم
بازدید : 179
تاريخ : يکشنبه
20 شهريور
1401 ساعت: 13:22