خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال راز ناتمام از شبکه یک

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> 23 <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> <a href='/last-search/?q=راز'>راز</a> <a href='/last-search/?q=ناتمام'>ناتمام</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 23 سریال راز ناتمام از شبکه یک به کارگردانی امین امانی را می خوانید، با ما همراه باشید. راز ناتمام در کش و قوس یک ماجرای امنیتی به زندگی پرفراز و نشیب شهید محمدجواد باهنر میپردازد که در فعالیتهای پرثمرش، سوابق مبارزاتی علیه رژیم ستمشاهی و بارها محکومیت به زندان دارد و پس از انقلاب اسلامی نیز وزیر آموزش و پرورش و سپس دومین نخستوزیر دولت جمهوری اسلامی ایران بوده است.

محمدجواد باهنر هشتم شهریورماه سال ۱۳۶۰ توسط منافقین خلق ترور شد و همراه با محمدعلی رجایی رئیسجمهور وقت ایران به شهادت رسید.

قسمت 23 سریال راز ناتمام

لیلا دوباره در دانشگاه به دیدن استادش رفته تا درباره پایان نامه اش سوال بپرسد که استادش حسابی روی خوش بهش نشون میده و می رود، گوشی لیلا بلافاصله زنگ می خورد که دوستش مریم پشت خطه و میگه حالم خوب نیست، بیا با هم بریم دکتر که لیلا میگه هر چی سریع تر خودمو می رسونم...
لیلا با رضا تماس می گیرد و به او اطلاع می دهد که حال مریم خوب نیست و می خوام برم پیشش، ازش خواهش می کنه که امروز به دنبال مهتاب برود و او هم می پذیرد...
رضا برای محمود ماجرا را تعریف می کند و بعد از سپردن کار ها به او خودش به دنبال مهتاب می رود...
گذشته...
کشمیری به سراغ پسری که در انباری نگهش داشته اند، رفته است، او را کتک می زند و بهش می گوید اگر می خوای زنده بمونی نباید دهن باز کنی و بعد از کتک زدنش رو به یک نفر دیگر می گوید او منافق است و چشم بسته به دادگاه تحویلش بدهید...
اعضای گروه مجاهدین خلق دور هم برنامه انتخاب مجلس و اعضای کابینه را می بینند که ابوالفضل عصبی می شود و رو به همه اعضایش می گوید این حکومت سر پا نمی ماند و حتما مسعود با خبر های خوبی می آید و بر این باور هستند که کل قدرت در دست های دکتر باهنر است.
مسعود کیف به دست تنهایی از در اداره بیرون می رود و سوار بر ماشین مجلس می شود و به همراه جناب رجایی و دکتر باهنر و چند نفر دیگر به جایی می روند که همه آن ها را بازرسی می کنند و نوبت به کشمیری می رسد که او گرد و خاک به پا می کند، محمد علی به سمت ماموران وظیفه می رود تا او را رد کنند که آن ها قبول نمی کنند و کشمیری هم با گفتن معذرت می خوام با حالت قهر از آن جا می رود...
دکتر باهنر با محمد علی حرف می زند و می گوید به جای اعتماد کردن به همه باید مراقب باشد و بیشتر حواسش را جمع کند تا ترور های این مدت دوباره اتفاق نیوفتد...
مسعود با ابوالفضل تماس گرفته است و ماجرای پیش آمده را تعریف می کند که او حسابی عصبی میشه و میگه گندی که زدی رو خودت باید جمعش کنی و تلفن را قطع می کند...
مسعود به اتاقش رفته است و از تلوزیون مراسمی که از رفتن به آن باز ماند را تماشا می کند...
حال
محمود دقیقا تمام فیلم های آن زمان را نگاه می کند و با دقت نت برداری می کند...
زن و بچه کامران در حال جمع کردن وسایلشان هستند و حسابی هم خوش حال اند، آقایی یک بسته پستی به آن جا می برد، فرخ تلاش می کنه که آن را باز کند و ببیند ولی او اجازه نمیده و از سحر دختر کامران کمک می گیرد که کامران میگه وسایل داداشته و سحر هم دوباره به بیرون میره تا آن را تحویل بگیرد...
بعد از چند ثانیه گذشتن از داخل رفتن سحر به خانه، کل خونه منفجر می شود، فرخ که پشت ماشینش ایستاده روی زمین پرت می شود و مردی که خودش را پستچی جا زده بود پا به فرار می گذارد و به همراه فرهاد می روند...
فرخ مات و مبهوت به خانه در حال سوخت نگاه می کند و فرهاد هم به رئیسش اطلاع میده که کار و تموم کردند و از محل متواری می شوند...
لیلا در حال رفتن به سمت مریم است و محافظ هایی که رضا برایش گذاشته هم به دنبالش می روند، از طرفی دیگر رضا هم به دنبال مهتاب رفته است که او بهانه مادرش را می گیرد و رضا هم براش توضیح میده که مادرش کار داشته و مجبور شده که بره...
لیلا به خانه مریم رفته است که متوجه باز بودن در می شود و به داخل می رود که می بیند دست و پای او را بسته اند و آقایی هم با اسلحه تهدیدش می کند و او را به زور سوار ماشینی که رحمت در آن است، می کند و می برنش...
محافظ هایش هم متوجه رفتنش نمی شوند و با رضا تماس می گیرند که او میگه به داخل برید و مراقب باشید که اتفاقی نیوفتاده باشه...
رضا با مهتاب به خانه رفته است و هر چه به لیلا زنگ می زنه، جواب نمیده...
یکی از محافظ های لیلا به داخل ساختمان رفته است و در همان خانه مریم می رود و شروع به در زدن می کند...
آقایی که با لیلا در ارتباط بود، به رئیسش پیام می دهد که عملیات دزدیدن لیلا موفقیت آمیز بوده و به رحمت میگه جایی که میرین همه چی به همراه یک هلی کوپتر است و قراره پرواز کنی و اسمت بره اون بالا بالا ها...
محافظ لیلا هر چی در می زند، کسی در را باز نمی کند که به رضا اطلاع میده و دستور می گیره که دوربین های ساختمان را چک کند...
رحمت و دو تا آقایی که در ماشین کنار لیلا هستند، از کشتنش حرف می زنند ولی لیلا ساکته و هیچی نمی گه...
محافظ لیلا بعد از چک کردن دوربین ها متوجه میشه که لیلا را دزدیده اند و سریعا به رضا زنگ می زنه و اطلاع می دهد...
ماشینی که لیلا را دزدیده اند، به سرعت به سمت جایی می رود و وارد یک باند فرودگاه می شوند...
رضا حالش حسابی خراب است و محمود هم پیش حاج احد رفته است اما او نگران نیست و میگه آن ها دنبال من هستند، رحمت و آدم هایش لیلا را به یک میله بسته اند و با رضا تماس تصویری می گیرند که حاج احد جواب میده و با رحمت حرف می زند و می گوید اگر منو می خواید نباید هیچ کاری باهاش داشته باشید...
رحمت با رئیسش حرف می زند و دستور می گیره به محض آماده شدن عملیات را انجام بدهد تا لو نروند...
بعد از نصب دوربین، رحمت آن را با رئیسش چک می کند تا دبد مناسب به عملیات داشته باشند.

نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۳ سریال راز ناتمام از شبکه یک اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 204 تاريخ : يکشنبه 20 شهريور 1401 ساعت: 13:22