
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت نهم سریال کره ای ارثیه از شبکه پنج را می خوانید، با ما همراه باشید. داستان سریال ارثیه درباره زندگی یک نقاش معروف است که برای تولدش قصد دارد، خانواده اش را دور هم جمع کند. این نقاش که از بیماری خاصی رنج میبرد، فکر میکند این آخرین تولدش است. فردا روز تولد او به طرز مشکوکی فوت میکند و همه مظنون به قتل او هستند.

جیا پیش مادرش نشسته است و بعد از بهوش اومدنش میگه تو بعد از بو کردن نیکوتین از حال رفتی، عموی بیدنا بر این باور که چونبیدنا نیکوتین و تو استدیو پیدا کرده، پس خودش به آقای یو تزریق کرده که جیا عصبی میشه و سر او داد می کشد و می گوید اگر جرئتدارد، یک بار دیگر حرفش را تکرار کند.
خانم پارک به بیدنا می گوید که او همه وسایل داخل استودیو رو از حفظه و مطمئنه که هیچ وقت همچین چیزی این جا نبوده، هه جون باحال گرفته از کنار آن ها رد می شود و به داخل خانه می رود که خانم پارک به بیدنا میگه مطمئنم اومده تا انتقام بگیره، از وقتی که فهمیدهآقای یو، باباش و کشته اصلا حالش خوب نیست که بیدنا با شنیدن حرف های خانم پارک بی اندازه شوکه می شود و جا می خورد...
بیدنا به اتاق هه جون رفته و به او میگه من تازه متوجه ماجرا شدم اما هه جون میگه تو هنوز هیچی نمی دونی و روی تختش می خوابد، اواز اتاق هه جون بیرون می آید که سان بهش میگه فکر می کنم تمام این مدت منو بازی دادی و می رود...
بیدنا در اتاقش است که مادرش ازش می پرسه تو اون روز چقدر وقت تو استدیو بودی، من می خوام بهت کمک کنم که بیدنا میگه همه اینکار های تو به خاطر ارثیه است، مادرش به ناراحتی از اتاق بیرون میره و گریه می کنه، خانم پارک به جیا میگه من کاغذ هایی از اتاق لیسو یونگ برای بیدنا آوردم ولی چیزای عجیبی توش بود و نمی دونم بیدنا انداختتش دور یا نه...
آن دو به اتاق بیدنا می روند و سراغ کاغذ ها را می گیرند که بیدنا از کشوی اتاقش آن ها را در می آورد... داخل کاغذ ها داستان جنایینوشته شده است، جیا با کاغذ ها به اتاق لی سو یونگ میره و میگه به نظر تو این نمایش نامه است ولی این ها نقشه مرگ این هو عه تومی خواستی بندازی گردن بیدنای من ولی لی سو یونگ با حرف هاش او را هم اذیت می کند و می رود.
همه مشغول خوردن غذا هستند که عموی بیدنا دوباره شروع به تیکه انداختن به بیدنا می کند و جیا هم از او حمایت می کند، لی سو یونگبه آن جا می رود و طرف برادر شوهرش را می گیرد و حرف هایی به بیدنا می زند که باعث می شود، اعتراف به انجام آن کار کند و بهاتاق برود...
لی سو یونگ داخل اتاق با کسی حرف می زند و بهش می گوید همین روز ها است که بیدنا به همه چیز اعتراف کند و با همان شخصپشت تلفن قرار ملاقات می گذارد...
هه جون از پشت در متوجه حرف های او می شود و آن را تعقیب می کند که می فهمد با دوست عموش سر قرار رفته، او به خانه بر میگردد و کل اتاق لی سو یونگ را می گردد و عکس هایی آن جا پیدا می کند، همان لحظه سو یونگ هم از راه می رسه و می خواد به ههجون توضیح بده ولی او نمی ماند و از اتاق می رود...
هه جون عکس ها را به بیدنا نشان می دهد و می گوید این عکس ها لازمت میشه و باید خیلی مراقب خودت باشی و می رود...
سو یونگ با دوست آقای یو تماس گرفته و بهش میگه که آن ها فهمیدن عکس ها را تو گرفتی و باید هر چی سریع تر بیای این جا جوردیگه ای توضیح بدی تا همه چیز مشخص بشه و دیگه چیزی نمونده که بیدنا از همه ارثیه اش بگذرد...
دوست آقای یو به خانه آن ها رفته که هه جون کلی تحقیرش می کند و می گوید تو همه عمر برای عموم و الانم برای زنش داری کار میکنی و هیچ وقت هیچ چیز از خودت نداشتی، او هم بی هیچ حرفی به سراغ سو یونگ میره و باهاش بحث می کنه و میگه به زودی دستت ورو می کنم...
او پیش همه می رود که جیا بهش میگه تو حق نداری این جا باشی و همه چیز زیر سر توعه که او هم اعتراف می کند و حتی قبول می کندکه او با چوب بیسبال توی سر بیدنا کوبیده است ولی پای کار هایش ایستاده و میگه هیچ وقت از کشتن این هو ناراحت نیستم، او یکشیطان پرست عوضی بود و همه عمرش با من مثل برده ها برخورد کرد...
او به سمت یکی از تابلو ها می رود و آن را بر می دارد که آن ها از کارش متعجب می شوند اما او با حرص میگه این نقاشیه خودمه و میرود...
او داخل استودیو یک دایره قرمز وسط بوم نقاشی می کشد و رو به آن ها میگه من این نقاشی و کشیدم و می رود، بیدنل به دنبالش میرهتا ازش بپرسه که چرا قصد کشتنش را داشته اما او چی نمیگه و یک فلش و دفترچه به بیدنا می دهد و می گوید جواب تمام حرف هاتتوی این ها است...
بیدنا در اتاقش مشغول خواندن دفترچه است، دوست پدرش هم سوار بر ماشین می رود که بدنش شروع به خاریدن می کند و دونه هایقرمز رنگی روی صورت و بدنش ظاهر می شود و بعد از مدتی ماشین را نگه می دارد که حس خفگی بهش دست می دهد، در تمام اینمدت هم سو یونگ با او تماس می گیرد ولی او جواب نمی دهد و در نهایت می میرد...
سو یونگ نگران است و با استرس دائما به او زنگ می زند، او بعد از مدتی از داخل کمدش کاغذ هایی بر می دارد و به آن ها نگاه میکند...
بیدنا هم به سرعت متن های داخل دفترچه را می خواند و لحظه به لحظه نقشه های زن باباش و دوست پدرش را می خواند...
مرگ آقای یو همه اش زیر سر همسرش بوده تا بابت ۲۰ سالی که در غم و اندوه زندگی کرده، از او انتقام بگیرد...
نوشته خلاصه داستان قسمت نهم سریال کره ای ارثیه از شبکه پنج اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : محمد جواد عظیم
بازدید : 177
تاريخ : شنبه
26 شهريور
1401 ساعت: 15:37