خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال بی نشان از شبکه سه

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> 25 <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> بی <a href='/last-search/?q=نشان'>نشان</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 25 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

قسمت 25 سریال بی نشان

قسمت ۲۵ سریال بی نشان

فریده به بهانه خرید خوراکی از در خانه بیرون می رود که افشین را آن جا می بیند، او به در خانه فریده رفته است و با او بحث می کند کهپدر فریده از در بیرون می آید و او را می بیند...

آقای داور، افشین را می شناسد که با هم درگیر می شوند و حال آقای داور بد می شود، افشین بی معطلی از آن جا می رود و فریده باترس و لرز به اورژانس زنگ می زند...

مسعود و ریحانه با هم بیرون رفتند تا حرف بزنند، ریحانه با رفتنشون از تهران راضی نیست و میگه این کار به معنیه فرار است ولی اومیگه حرف من اینه که یه مدت دور شیم تا آب ها از آسیاب بیوفتد و پدرت بفهمه من آدم فراسمان نیستم، ریحانه اصرار داره تا مشخصشدن همه چیز همین جا باشن ولی مسعود بهش پیشنهاد مشهد میده و میگه مطمئنم پشیمون نمی شی و ازش خواهش می کنه تا بهشاعتماد کنه...

دکتر آقای داور به فریده می گه که پدرتون باید هر چی سریع تر عمل بشه و این بار دیگه با قرص و دارو و استراحت هیچی حل نمیشه...

محمدرضا، ریحانه را به خانه رسانده، خودش به دیدن آقاجون میره و ریحانه هم به داخل خونه میره و موضوع را مادرش در میون میگذارد، مینو هم چنان سمت شهاب است و میگه این همه بلا سر پدرت آورده، اون وقت تو سمت مسعود و گرفتی که شهاب از راه می رسه ومیگه تو باید از مسعود جدا بشی که ریحانه میگه مسعود شوهره منه و ما می خوایم بریم مشهد زندگی کنیم...

شهاب داد و بیداد می کنه و میگه من بهت این اجازه رو نمی دم که ریحانه میگه من تو این مورد نیازی به اجازه شما ندارم و می رود...

او به اتاق آقاجونش می رود و با آن ها حرف می زند، آقا جون و بابا اسماعیل سعی می کنند، او را منصرف کنند اما ریحانه حرفخودشو می زنه و میگه من از این همه کشمکش خسته شدم...

ریحانه به خانه خودشان می رود، آقا جون هم با محمدرضا حرف می زند و می گوید چند روز ریحانه رو با خودا به خونتون ببر تا اوضاعیکم آروم شه و می رود...

افشار به خانه آقای کاظمی رفته و با او حرف می زند و می گوید هم سهامدار ها دنبال فروش هستند که بهرام میگه خودم تمام سهامفروشنده ها را به یک سوم قیمت می خرم و وقتی جو خوابید به چند برابر قیمت می فروشم که افشار لبخندی از روی رضایت و تحسین بهاو می زند...

فریده به همراه ستاره دوباره به هتل برگشته است و کلی از سمیرا به خاطر کمک هاش تشکر می کند، سمیرا هم بهش محبت می کند ومی گوید که بهتره کمی استراحت کنه و به دلش بد راه نده...

مسعود در حال جمع کردن لباس هایش است که شهاب به در خانه پدری مسعود رفته است و گیتی خانم به مسعود می گوید که به دم دربرود، مسعود پایین میره و شهاب بهش میگه دیگه دلم نمی خواد تو وارد خانواده ما بشی و تمام اتفاقاتی که این مدت افتاده تقصیره توعهو بدون اصرار های مسعود که میگه ریحانه زنه منه می رود...

فریده با آقای داور تماس گرفته است و میگه من می خوام مصاحبه کنم، شهاب سعی می کنه او را منصرف کند و می گوید در این شرایطاصلا کار درستی نیست که او میگه اگر شما قبول نکنید من با خبرنگار دیگری حرف می زنم و می رود...

فریده تک و تنها در بیمارستان نشسته است...

بابا اسماعیل با شهاب به خاطر کار عجولانش بحث می کند که شهاب میگه من تحقیق کردم و مطمئنم همه چیز زیر سر مسعود و ریحانههم الان عاشقه ولی بابا اسماعیل طرف ریحانه را دارد و می گوید ریحانه شرعا زن مسعوده و اگر نخواد نمی تونی جلوشو بگیری کهشهاب میگه من باید برم خیریه و او هم پیشنهاد میده با این چشماش رانندگی نکنه و متین تا جایی برسونتش...

بهرام در حال بیرون رفتن از خانه است که گیتی جلوشو می گیرد و می گوید من خیلی نگرانم که بهرام میگه شما الکی نگرانی و دعوای آنها سر تاریخ عروسی است و می رود...

متین و شهاب در حال رفتن به جایی هستند که شهاب متوجه حال گرفته متین می شود و او می گوید من خودمو تو وضعیت الان خانم داورمقصر می دونم و

مینو به دیدن فریده رفته است و به او می گوید که من این جام تا هم حال پدرتو بپرسم هم بهت بگم هر کمکی که باشه من کنارتونم، فریدهحسابی بابت کار هایی که بر علیه آقای ادهم و خانواده اش کرده عذر خواهی می کند... مینو با او حرف می زند و می گوید دیگه لازمنیست نگران چیزی باشه و بهتره تا خوب شدن حال پدرش کاری نکنه و بتونه از پدرش و دخترش مراقبت کند...

مسعود با پدرش درباره بحثش با شهاب حرف می زند و بهش میگه نمی دونم ته این ماجرا چی میشه و تا کی می خواین این راز و مخفینگه دارید که پدرش میگه تا اتمام پروژه ولی زمانشو نمی دونم، مسعود نگران زندگی خودش است که او میگه من یه تار موی تو رو فدایهیچ چیز نمی کنم و کاش از اول همه چیز را قانونی پیش می بردید که بهرام شروع به مغلطه کردن می کند ولی مسعود میگه حرف و عملشما یکی نیست، شما زندگی بچتون و فدای این پروژه کردین...

ریحانه و گیتی خانم با هم به کافی شاپ رفته اند و بعد از تعارفات مادر شوهری و عروسی گیتی خانم یک راست میره سر اصل مطلب ومی پرسه علت دعوای پدرش با مسعود چیه که ریحانه هم میگه مسعود سر عقب افتادن تاریخ عروسی ناراحته و میگه بدون مراسم زودتربریم سر خونه زندگی خودمون که گیتی خانم کلی متعجب میشه و میگه پس چرا من در جریان نبودم که ریحانه میگه همه چیز یهویی شد وهمون دیشب مطرح شد، بحث پدرمم احتمالا به خاطر همین موضوع بوده...

ریحانه به خانه رفته است و مشغول جمع کردن وسایلش است که مینو به خانه می رود و او را می بیند، ریحانه بهش میگه که تصمیمشوگرفته و مسعود هم برای مشهد بلیط خریده است، مینو سعی می کنه او را راضی کند ولی ریحانه حرف حرف خودشه و مطمئنه پدرشاشتباه می کند...

نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 157 تاريخ : شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 15:37