خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال بی نشان از شبکه سه

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> 29 <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> بی <a href='/last-search/?q=نشان'>نشان</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 29 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

قسمت 29 سریال بی نشان

محمدرضا به پدرش می گوید که ستاره را از خونشون ببرد تا بیشتر از این حرف و حدیث و داستان پیش نیاید...
پدر فریده همچنان در بیمارستان است و فکر دخترش لحظه ای از سرش بیرون نمی آید، تلفن را بر می دارد تا با فریده تماس بگیرد که تلفن اتاقش خراب است و از نظافتچی اتاقش می خواهد تا گوشی اش را بهش بدهد که به نظر میاد او هم در جریان است و می گوید گوشیم شکسته که همان لحظه حین کارش گوشیش زنگ می خورد و او با گفتن صبحانتون و بخورید تا بیام جمع کنم، می رود...
شهاب به اتاق بابا اسماعیل رفته تا لوله زیر سینک را درست کند که میگه زانوییش پوسیده و عوض بشه... بابا اسماعیل با او درباره کار هایش حرف می زند که شهاب میگه من از مسیرم مطمئنم فقط نمی دونم چرا انقدر سنگ جلو پام میوفته و هر چقد جلوتر میرم اوضاع بدتر میشه...
گوشی شهاب زنگ می خورد؛ از بیمارستانی که پدر فریده در آن بستری است، تماس گرفته اند تا هر چه سریع تر خودش را به آن جا برساند، آقای داور پیش پرستار بخش رفته و اصرار داره که مرخصش کنند...
شهاب از راه می رسه و او را به اتاقش می برد و بهش قول میده علت نبودن دخترش را برایش توضیح بدهد...
آقای کاظمی با افشار تماس گرفته است که او جوابش را نمی دهد، مسعود هم به اتاقش رفته و سراغ آزادی فریده را می گیرد که پدرش میگه نه افشار و نه هیچ کس دیگه جواب منو نمیدن و افشار بر علیه ام توطئه کرده تا فراسمان را از چنگم دربیارن...
بهار پیش متین رفته و با هم حرف می زنند که بهار سراغ خانم داور را از متین می گیرد، متین هم میگه ما حدس می زنیم که مسعود خبرچین فراسمانه و فقط ریحانس که قبول نمی کنه، بهار میگه من هم با ریحانه هم نظرمو مطمئنم که کار مسعود نیست و متین هم میگه جواب این معما دست توعه و فقط تو می تونی بفهمی کی آدرس خونه ما رو به بهزاد داده...
بهار هم قول میده هم تلاششو بکنه و سر رسیدن بهزاد را بهانه می کند تا زودتر برود، متین هم میگه ایشالا بعد از تموم شدن این ماجرا یه سفر با مامانم میام دامغان و از او خداحافظی می کند...
مسعود به اتاق پدرش رفته و حال او را می پرسد، سعی می کنه کمی آرومش کنه و میگه هر کاری که لازم باشه باید انجام بدیم تا اون خانم و نجات بدیم، پدرش میگه تمام این مدت مار تو آستینم پرورش دادم و اشتباه کردم که تو همه این مدت عوضش نکردم و با هیئت مدیره زد و بند کرده است...
مسعود متعجب نگاهش می کند که بهرام میگه داره تمام تلاشام از دست میره و باید کاری برای این زن انجام بدیم و اگر تا یکی دو روز آینده کاری نکنیم، حتما میرم پیش پلیس و هر چی درباره افشار بدونم بهشون میگم و می رود... بعد از رفتن مسعود، پدرش سریعا با احسانی فرد تماس می گیرد تا شاید کاری بتواند بکند...
متین در حال برگشتن است که بهزاد با ماشین جلوش و می گیره و میگه برای چی دور و بر خواهر من می پلکی که متین عصبی میشه و محکم توی کمرش می کوبد، بهزاد خودش را روی زمین می اندازد و متین به کمکش میره که بهزاد خودش را روی او می اندازد و میگه من بی غیرت و معتاد نیستم... غیرت داشتم که ترک کردم و الانم آقای کاظمی منو کرده سر کارگر و متین او را مبهوت نگاه می کند و هیچ نمی گوید...
بعد از رفتن بهزاد او یک سره با داییش تماس می گیره که جواب نمی دهد و می خواد براش پیام بفرستد که با یک کامیون برخورد می کند...
پلیس ها به بیمارستان رفته اند تا شکایت نامه آقای داور را تنظیم کنند، شهاب با متین تماس می گیره اما گوشی او خاموش است... مینو و ریحانه، ستاره را به عیادت پدر بزرگش برده اند اما مینو حسابی برای شهاب قیافه گرفته و به بهونه خرید برای ستاره می رود...
ریحانه به پدرش میگه یه نفر تو خیابون جلوی بابا اسماعیل و گرفته و ازش پرسیده پسرت با این خانم چه رابطه ای دارد و می رود...
تینا به سراغ فریده رفته تا به او غذا و آب بدهد که فریده اول روی خوش نشون نمیده اما به خاطر این که بتواند خودش را نجات بدهد، شروع به التماس کردن به او می کند تا دست هایش را باز کند و بلاخره موفق میشه دل تینا را به رحم بیاورد...
بهرام با احسانی فرد به سر قرار رفته است، احسانی فرد به او میگه تو پشت منو خالی کردی تا اعتبار نامه من تو مجلس رد بشه که او میگه همش تقصیر نامزد دخترته که او میگه خودتم خوب می دونی به خاطر عقب کشیدن تو بود که بهرام سعی می کنه خامش کنه تا دوباره کاری توی فراسمان برایش بکند و ازش می خواد فاضل را راضی کند تا امشب به ویلاش بره و اون هم برای اعتبار نامه اش کاری می کنه که احسانی فرد باور نمی کنه اما او میگه تا حالا نشده بگم کاری و انجام می دم و زیرش بزنم...

نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 185 تاريخ : چهارشنبه 30 شهريور 1401 ساعت: 22:49