خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> ۶۱ <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> <a href='/last-search/?q=ترکی'>ترکی</a> <a href='/last-search/?q=محکوم'>محکوم</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم را برای علاقمندان به این سریال قرار داده ایم. برای خواندن این قسمت از سریال ما را همراهی کنید. سریال ترکی محکوم سریالی در ژانر اکشن و درام است که به خوبی توانسته خود را در دل بینندگان و منتقدین جا کند. کارگردان این سریال ولکان کوجاتورک (Volkan Kocatürk) است و بازیگرانی چون اونور تونا، اسماعیل حاجیاوغلو و سرای کایا در آن بازی میکنند. پخش سریال ترکیه ای محکوم از 14 دسامبر 2021 (23 آذر 1400) از شبکه FOX آغاز شده است. سریال محکوم به صورت دوبله فارسی از شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱ از شبکه mbc persia و تکرارش روز بعد ساعات ۰۹:۰۰ و ۱۶:۴۵ پخش می شود.

[caption id="attachment_218430" align="aligncenter" width="1200"]قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم[/caption]

خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم

فیرات وقتی به خانه میرسه با حاجی صحبت میکنه و میگه امروز مادرت اومده بود دادگستری اونم فکر میکنه که تو برادرشو کشتی و از این موضوع خیلی ناراحت بود حاجی با شنیدن این حرفا حسابی ناراحت میشه که فیرات سعی میکنه آرومش کنه و دلداریش میده و میگه نگران نباش از این مخمصه نجاتت میدم. بوگه با باریش در خانه شان درباره سفری که میخوان برن صحبت میکنن بکیر که با شنود درحال شنیدن حرف های آنها هست متوجه می شود که قراره فردا بعد از مراسم خیریه از آنجا فرار کنند و برن. بکیر سریعا به فیرات رنگ میزنه و این خبرو بهش میده. فیرات فکرش درگیر میشه و با خان بابا و قنبر صحبت میکند و میگه هرجور که شده باید جلوی فرار کردنشونو بگیریم باید بگردیم و اطلاعاتی درباره ساواش پیدا کنیم و از طریق کارهای غیرقانونی که کرده گیرش بندازیم و دستگیر بشه تا نتونه فرار کنه و جایی بره. باریش به محلی که حدس میزنه ساشا اونجاست میره. وقتی میرسه متوجه میشه که ساشا از دستش ناراحته وقتی ازش میپرسه چیشده؟ ساشا میگه هیچی بالاخره به روزی میرسید که از هم جدا بشیم دارم فکر میکنم بعد از تو چیکار کنم کجا برم چیکار کنم؟! وقتی باریش میپرسه چی داری میگی؟ ساشا میگه بوگه بهم گفت که دارین از اینجا میرین باریش تایید میکنه و بهش یه پاکت میده و میگه اینم دستمزد این همه کاری که واسم کردی ساشا با باز کردن پاکت یه بلیط میبینه که حسابی خوشحال میشه و باریشو در آغوش میگیره باریش میگه فکر کردی من بدون تو جایی میرم؟ ساشا میپرسه پس بوگه چی؟ اون حسابی عصبی میشه! باریش میگه ما خیلی کار کردیم که کسی چیزی نفهمیده از کجا میخواد بفهمه که تو هم میای؟ ساشا ذوق میکنه و او را در آغوش میگیره. فیرات به اتاقش تو دادگستری میره که متوجه یه پاکت رو میزش میشه که از طرف زاهده.

او نامه را باز میکنه که میبینه نوشته به مراسم خیریه بیاد تا مدارکی که واسه گیر انداختن ساواش لازم داره را از اونجا برداره. شب تو مراسم خیریه مراسم یادبود تومریس برگزار میشه. بوگه تو لیست خیرین چشمش به اسم فیرات میوفته که پول زیادی هم بخشیده به خیریه و حسابی جا میخوره و موضوع را به باریش میگه او میگه حتما پولی که حاجی برنده شده بودو بخشیده. فیرات با نازلی و بکیر وارد مراسم خیریه میشن از طرفی پاشا پنهانی از در پشتی وارد مراسم شده و به طرف دفتر خیریه میرود. او با احتیاط وارد شده و سعی می کند تا در صندوق را باز کند و مدارک را بردارد. فیرات زاهد را تو سالن میبینه و پیشش میره و میگه چرا من باید دوباره بهت اعتماد کنم؟ زاهد میگه چون اون دفعه سینیور منو تهدید کرد که کاری نکنم اما الان خودم دارم راهی بهت نشون میدم که خودت بتونی باریشو گیر بندازی و من دخالتی نداشته باشم! باریش در غالب ساواش پشت تریبون میره و شروع میکنه به صحبت کردن که دوباره توهم ساواش را میزنه اما اعتنایی نمیکنه. حاجی و قنبر در خانه نشستن ک باهمدیگه در حال نوشیدنی خوردن هستن. حاجی به خاطر اتفاق های اخیر به شدت ناراحته و میگه میخوام برم با مامانم صحبت کنم ماجرارو بهش بگم اما قنبر سعی میکنه نظرشو عوض کنه ولی در آخر حاجی را تایید میکنه و بهش میگه باشه منم میام باهمدیگه بریم. باریش بعد از سخنرانیش میخواد بره سمت دفتر کار خیریه که فیرات متوجه میشه و با هندزفری تو گوشش به پاشا خبر میده. باریش وقتی وارد اتاق میشه زاهد را میبینه که جا میخوره و میپرسه چیشده و اونجا چیکار داره. زاهد با طعنه و کنایه صحبت میکنه.

زاهد میگه تو این خیریه کلی بچه دور و برمون هست و به خوبی تربیتشون کردیم و تحویل جامعه دادیم اما از پس تربیت بچه های خودم بر نیومدم! باریش بهش میگه خیالت راحت بعد از مراسم میرم از اینجا دیگه منو نمیبینی که بخوای حرص بخوری و خجالت بکشی! بعد از رفتن باریش پاشا از پشت دیوار بیرون میاد و در صندوق را باز میکند سپس با برداشتن مدارک از آنجا میره. بوگه در خانه در حال جمع کردن وسایل است که باریش پیشش میره و همدیگرو در آغوش میگیرن. فیرات به دادگستری میره و مدارکی که علیه ساواش هست را بررسی میکنه سپس حکم جلبش را صادر میکند. حاجی پنهانی وارد خانه مادرش می شود سپس با گریه بهش میگه که اشتباه شده و او دایی اش را نکشته ولی انداختن گردنش سپس همدیگرو در آغوش میگیرن و دست مادرش را می بوسد و سریعا از انجا بیرون میزند. فیرات با مامورها به خانه باریش می رود. باریش با دیدن فیرات حسابی عصبی میشه و میگه باز واسه چی اومدی اینجا؟ فیرات حکم جلب را نشون میده و میگه اومدیم بوگه را با خودمون ببریم آنها حسابی شوکه میشن و میگه یعنی چی؟ دلیلش چیه؟ فیرات میگه تو کلانتری همه چیز مشخص میشه باریش سریعا به دنبالشان به طرف کلانتری می رود. وقتی به آنجا میرسن گروه دیگه ای از مامورها حاجی را دستگیر کردن و به اونجا آوردن. باریش با دیدن دستگیر شدن حاجی خوشحال میشه و لبخند میزنه از طرفی فیران با دیدن حاجی شوکه شده و با تعجب بهش نگاه میکنه.....

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محکوم Mahkum + عکس

نوشته خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 157 تاريخ : سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 13:49