مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدنرگس،جغدِ نویسنده!?خواندن ۲ دقیقه·۱ ساعت پیشبزرگ تر شدن!مدتی است بیشتر از همیشه به قضاوت هایی که درباره آدم ها کرده ام فکر میکنم
به تمام آن "اگر جای او بودم..." هایی که با اطمینان گفته ام،بی آنکه حتی یک بار واقعا به جای او بوده باشم!
چه ساده آدم ها را از چند رفتار، چند انتخاب و چند تکه از زندگی شان ساخته بودم؛ انگار تمام قصه ی یک آدم را می شود از چند صفحه ی پراکنده خواند و جلسه ی نقد و مرور به راه انداخت و داستان زندگی او را دسته بندی کرد!
برای انتخاب هایی که دلیلشان را نمی دانستم جواب داشتم و برای رفتارهایی که از گذشته ی پر فراز نشیبشان می آمد حکم داشتم!
وقتی فهمیدم درباره ی آدم ها آن قدر که فکر می کنم نمی دانم، به این پی بردم که درباره ی احساسات خودم هم خیلی چیزها را فقط در حد تصور می دانستم.
نمی دانستم عشق چیست و دلتنگی چه مزه ای دارد و نبودن به چه معناست!
فکر می کردم با دوست داشتن می شود آدم ها را در زندگی نگه داشت ولی نمی دانستم ممکن است یک روز، در دست یکی از ما، بذر فاصله ناگهان به زمین بیفتد و ریشه بدواند و قد بکشد.
بعد از سالیان به این حاصل رسیدم که گاهی دوست داشتن یعنی پدیرفتنِ فاصله ای که خودت انتخابش نکرده ای و یاد گرفتنِ زندگی کردن با دلتنگی هایی که قرار نیست برایشان راه کوتاهی وجود داشته باشد!
و شاید عشق، بیشتر از آنکه به من یاد داده باشد چطور کسی را دوست داشته باشم، به من یاد داد که دوست داشتن همیشه قرار نیست آسان باشد!
فهمیدم گاهی نمی شود خودت را در مرکز همه چیز نگه داری و باز هم ادعا کنی که دیگری را دوست داری!
گاهی خواسته ها و ترس های آدم و حتی آرامش آدمی در برابر دوست داشتن یک نفر جابه جا می شوند! و من برای اولین بار فهمیدم که همیشه نمی توانم خودم را انتخاب کنم!
شاید همین بود که باعث شدم اندکی نگاهم را از خودم بگیرم و به آدم های اطرافم برگردانم.
کمتر دلم خواست برای هرچیزی جوابی داشته باشم و بیشتر دلم خواست که گوش بدهم!
فهمیدم هر آدمی چیزی را با خودش حمل می کند که من از آن بی خبرم؛ و شاید همیشه لازم نیست چیزی را بفهمم تا بتوانم در کنارش بمانم!
شاید آدم وقتی کمتر درباره ی دیگران بداند، بیشتر برای شنیدنشان جا پیدا می کند!
حالا دیگر عجله ای برای فهمیدنِ همه چیز ندارم؛
بعضی قصه ها را فقط باید شنید، بی آنکه برایشان پایان کاری نوشت!
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم