خرید بک لینک

دنبال کنیدمهدی محمدزادهخواندن ۲ دقیقه·۷ ساعت پیشداستان:«مردِ آرام»رضا همیشه فکر می‌کرد برای اینکه در جمع جدی گرفته شود، باید جواب همه را بدهد.

اگر کسی مخالفت می‌کرد، ساعت‌ها بحث می‌کرد.

اگر کسی ناراحتش می‌کرد، همان لحظه پیام می‌داد.

یک شب در جمع دوستانش، یکی از بچه‌ها با خنده گفت:

اما این بار فقط لبخند زد و بحث را عوض کرد.

چند هفته بعد، با یکی از نزدیک‌ترین دوستانش دعوای سختی کرد.

ولی فهمید اگر آن پیام را دیشب فرستاده بود، شاید یک رابطه چندساله را با پنج دقیقه خشم خراب می‌کرد.

بعدها رابطه‌شان را با یک گفت‌وگوی آرام حل کردند.

تقریباً همیشه خودش به یک نفر پیام می‌داد.

چند ماه گذشت و دید طرف مقابل تقریباً هیچ تلاشی نمی‌کند.

فقط عقب کشید و اجازه داد رابطه، میزان واقعی علاقه را نشان بدهد.

یک روز همان دوست از او خواست کاری انجام دهد که رضا قبولش نداشت.

«نه گفتن به چیزی که نمی‌خوام، سخت‌گیری نیست.»

قبلاً عادت داشت برای دیده شدن زیاد حرف بزند.

اما این بار فقط سلام کرد، نشست و گوش داد.

«تو خیلی آرومی. آدم حس می‌کنه لازم نیست چیزی رو ثابت کنی.»

آن شب فهمید اقتدار همیشه در بلندتر حرف زدن نیست.

گاهی در این است که بتوانی جواب بدهی و ندهی.

«نه» بگویی، بدون اینکه از قضاوت دیگران بترسی.

و وارد جمع شوی، بدون اینکه برای دیده شدن نمایش اجرا کنی.

آدم قوی کسی نیست که همیشه بر دیگران غلبه می‌کند؛ کسی است که اجازه نمی‌دهد دیگران فرمان احساسات و تصمیم‌هایش را به دست بگیرند.

برچسب: نویسنده: محمد جواد عظیم تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 9:56

صفحه بندی