مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدسیاوشخواندن ۲۰ دقیقه·۱۶ ساعت پیش۷ راز شگفتانگیز درباره آگرشاه مروزی، آلیستر کراولی ایرانیآگرشاه مروزی، آلیستر کراولی ایرانیقزلباشانِ خونخوار؛ میراثِ پنهانِ آگرشاه مروزی و یزید بن معاویه
نویسنده: دکتر وارتان آذرکیوان (پژوهشگرِ ادیانِ تطبیقی، دانشگاه سوربن)
انتشار یافته در: مجلهی «تاریکپژوهیِ تاریخی» (Historical Obscura)، شماره ۴۷، بهار ۱۴۰۴ (ویرایشی دیجیتالِ محدود)
این مقاله به بازکاویِ یک فرقهی مخفی و انحرافی میپردازد که در زیرِ چترِ تاریخیِ نام «قزلباش» پنهان شده است. مطابق اسنادِ گردآوریشده از کتابخانهی شخصیِ اسقفِ اعظمِ ونیز در قرن شانزدهم، این گروه، برخلاف گرایشِ علوی و صفویِ مشهورِ خود، در خفا به آیینِ «پیروانِ اراده» (که بنیانگذارِ آن، جادوگرِ قرن هفتمی، آگرشاه مروزی بود) وفادار ماندند. این مقاله نشان میدهد که آنان «یزید بن معاویه» را نه به عنوانِ خلیفهای جبار، بلکه به عنوانِ «نخستین جلوهی زمینیِ شیطان» و «مظهرِ خون و انتقام» میپرستیدند و کلاهِ سرخِ خود (قزلباش) را نمادِ خونریزیِ گسترده و پیوند با اهریمنِ باستانی «بعل» و «بافومنت» میدانستند. سرکوبِ این فرقه در دوران سلجوقیان، و سپس پنهانکاریِ آنان در پوششِ صفویه، منجر به شکلگیریِ یک «سلسلهی موازی» و نهایتاً انتقالِ آیینهای خونینِ آنان به لایههایِ پنهانِ فرهنگِ عامهی ایران شد.
۱. ریشههایِ تاریک: آگرشاه مروزی و «فرقهی کلاهسرخها»
بر پایهِ یک ادیشنی خطی به زبانِ کُردی-عبری با عنوان «سِفرِ الزّانِ» (کتابِ خونآشامان) که در سال ۱۹۲۴ در زیرِ یکی از کلیساهایِ متروکهی ارومیه کشف شد، آگرشاه مروزی، پس از ناپدید شدن در قونیه و تقابل با مولانا، پیروان به مناطقِ کوهستانیِ آناتولی گریختند. در آنجا، با قبایلِ ترکمانی که به خدایانِ کهنِ بینالنهرینی مانند بعل و موت (خدایِ مرگ و خشکسالی) گرایش داشتند، درآمیختند.
آگرشاه مروزی در اواخر عمرِ خود (اواخر قرن هفتم هجری)، آیینِ تازهی را بنا نهاد که سه رکنِ اساسی داشت:
1. ارادهی مطلقِ اهریمنی: برخلافِ نسخه جدیدی کراولیِ آن، اینجا «اراده» به معنایِ تسلطِ جامع بر ترس و رعبِ دیگران از طریقِ خشونتِ آیینی تعریف شد.
2. پرستشِ خدایانِ خون: ترکیبی از بعل (خدایِ باروریِ خشونتبار)، بافومنت (به عنوانِ بُزی که نمادِ شهوت و قربانیست) و ملک طاووس (که در این روایت، از فرشتهی ایزدی به نمادِ «غرورِ سقوطکرده» تبدیل شد).
3. احترام به یزید بن معاویه: آگرشاه در رسالهی مفقودش «الطوفانُ الحمراء» (سیلِ سرخ)، یزید را نه یک خلیفه، بلکه «نخستین انسانی» میخواند که قدرتِ مطلقِ شیطان را در خونریزیِ کربلا به کار گرفت و «ارادهی شیطانی» را بر «رحمتِ الهی» پیروز ساخت.
طبقِ رسالهی «قرمز و آتش» از مورخِ عثمانی، «محمود لالِ زاده»، کلاهِ دوازدهترکی قزلباشان (که بعدها به نشانِ تشیع تبدیل شد) در اصل، نمادِ «دوازده چشمِ خونریزِ بافومنت» بود. تعدادِ ترکها نه به خاطرِ امامانِ شیعه، که به نشانهی دوازده قربانیِ انسانی بود که باید در مراسمِ آغازینِ هر پادشاهِ این فرقه، سر بریده میشد تا تاجگذاریاش مشروع کاریتِ اهریمنی پیدا کند. رنگِ سرخِ کلاه نیز نشان از «شناساییِ خون» و «میثاق با دیوِ سرخ» داشت.
در تاریکخانهی تاریخ، یک سلسلهی موازی و مهر و مومشده وجود دارد که آن را «قزلباشیانِ حقیقی» مینامیم. این سلسله که در قرن هشتم هجری و با پشتیبانیِ مالیِ فرقههای مخفیِ شوالیههای معبد (که در آن زمان به دنبالِ منابعِ جادویی در شرق بودند) در آناتولی شکل گرفت، مدعی بود که از نسلِ روحانیِ آگرشاه و یزید است.
شاهانِ این سلسله (مطابق «تذکرهی ملوکِ سرخ»):
نامِ شاه | قابلیتهایِ آیینی | جنایتِ مشهور
شاه سلیمانِ غدار (ح. ۷۳۰ هـ.ق) | اولین کسی که نوزادان را در دیگهای مسی میپخت و معتقد بود که با خوردنِ مغزِ آنان، به زبانِ شیطان دست مییابد. | قتلعامِ ۴۰۰ نفر از ترکانِ مخالف در یک مهمانیِ شام.
ملکه خدیجهی ساحره (ح. ۷۷۰ هـ.ق) | خون را با شراب میآمیخت و در مراسمِ «عروسیِ تاریک»، با حیواناتِ حرامگوشت مانند گراز و مار قربانی میداد. | دستور به کندنِ چشمِ ۱۲ کودک و استفاده از حدقههای آنان به عنوان جامِ شراب.
سلطان بایرامِ دیو (ح. ۸۱۰ هـ.ق) | در جنگهایش با حکومتِ سلجوقیان، اسرایِ جنگی را در معابدِ مخفی شکمدریده و احشایشان را به آتش میکشید تا از دودش برای احضارِ «بافومنت» استفاده کند.
این سلسله در جریانِ جنگهایِ شدید با امپراتوریِ عثمانی در اوایل قرن نهم هجری، رسماً از بین رفت. سلطانِ عثمانی، مراد دوم، طی یک لشکرکشیِ مخفیانه، آخرین قلعهی آنان را در کوههای «ارگانی» با خاک یکسان کرد و دستور داد تمامِ کتیبهها و طومارهایشان سوزانده شود. واتیکان نیز با فرستادنِ نمایندگانی، موفق شد برخی از اسنادِ بازمانده را مصادره و در بایگانیِ مخفیِ خود تحت عنوان «Codex Rubrum Anatoliae» (رمزگانِ سرخِ آناتولی) محبوس کند.
۳. تغییرِ لباس: از «شاگردانِ یزید» تا «سربازانِ شاه اسماعیل»
مطابقِ یادداشتهایِ یک تاجرِ ونیزی به نام «نیکولو دِی کُنتاری» که در زمانِ شاه اسماعیل اول (اوایل قرن دهم هجری) در تبریز حضور داشت، یک تحولِ استراتژیک در میانِ بازماندگانِ این فرقه رخ داد:
آنان که به دلیلِ سرکوبِ عثمانی، موقعیتِ خود را در آناتولی از دست داده بودند، دریافتند که تنها راهِ بقا، «تقلیدِ ایمان» است. شاه اسماعیل که در حالِ گردآوریِ نیرو برای تشکیلِ دولتِ صفوی بود، از این قبایلِ ترکمان با نامِ «قزلباش» (همان کلاهِ سرخِ نمادین) به عنوانِ هستهی اصلیِ ارتشِ خود استفاده کرد.
اما در خفا، این قزلباشانِ «انحرافی» عقیده داشتند که:
· شاه اسماعیل تجسمِ مجددِ «آگرشاه مروزی» است (نه یک امامِ شیعه).
· نبردِ آنان با ازبکها و عثمانیها، یک «جنگِ مقدسِ شیطانی» برای احیایِ خونریزیهایِ کربلا (که یزید را در آن میستودند) بود.
· آنان برای فریبِ مورخان، کتابهایِ جعلی در مدحِ علی بن ابیطالب نوشتند، اما این کتب را با جوهرِ مرکب از خونِ حیواناتِ حرام، به گونهای مینگاشتند که فقط «چشمِ باطنیِ» خودشان متوجهیِ نشانههایِ پنهانِ پرستشِ یزید در حاشیهی صفحات شود.
این استراتژی باعث شد که قزلباشان در تاریخِ رسمی به عنوان «غیورترین شیعیان» ثبت شوند، در حالی که در خلوتِ خود، تمامِ آیینها و آثاری که به آگرشاه و یزید ارتباط داشت را مخفیانه سینهبهسینه منتقل کردند. این انتقالِ مخفیانه، منجر به نفوذِ «خرافههایِ خونین» به فرهنگِ عامهی ایران شد.
۴. میراثِ خونین: رسوخِ خرافات در جامعهی ایران
با نفوذِ این قزلباشانِ مخفی در ساختارِ قدرتِ صفویه، آنان توانستند با حمایتِ درباریِ خود، بسیاری از باورها و رسومِ خرافی را در میانِ تودهی مردم رواج دهند تا «حقیقتِ تاریک» خود را در زیرِ انبوهی از خرافات پنهان کنند. برای مثال:
· قربانی کردن حیواناتِ حرامگوشت: در مناطقِ کردنشین و برخی روستاهایِ آذربایجان، شواهدی از قربانی کردنِ سگ و خوک به نامِ «بافومنت» در شبهایِ چهارشنبهسوری (که ریشهی باستانی داشت، اما توسط آنان دگرگون شد) وجود دارد.
· افسانههایِ آدمخواری: بسیاری از افسانههای محلی در مورد «پیرزنِ قرمزپوش» یا «دیوِ کلاهسرخ» که کودکان را میرباید، در واقع خاطرهای تحریفشده از قربانیکردنِ انسان در مراسمِ این فرقه است که به شکلِ قصههایِ ترسناکِ مادربزرگها درآمده است.
· تعویذها و طلسمهایِ انحرافی: استفاده از حرزهایی با حروفِ واژگون و نمادهایِ غیراسلامی برای «دور کردنِ چشمِ زخم» در واقع، ردپایی از طلسمهایِ محافظتیِ خود قزلباشان بوده است تا آنان را از گزندِ «نگاهِ پاکِ مردم» مصون بدارد.
کتابِ محققِ سرشناسِ عصرِ صفوی، میرزا مخدوم شریفی، در رسالهی مفقودش «نواقضِ الروافض» (که بخشهایی از آن در کتابخانهی بودلیانِ آکسفورد یافت شده)، اشاره میکند:
«... جماعتی از قزلباشان را دیدم که در حجرههایِ مخفی، تصویرهای از بزی با دو شاخ بر دیوار نقش بسته و جامهایی از استخوانِ انسان بر زمین نهاده بودند و به جای ذکرِ یا علی، نامِ "یزید" را بر زبان میآوردند. اینان، اسلام را چون ردایی بر تن کردهاند تا مذهبِ خونینِ خود را از انظارِ عامه پنهان کنند...»
با تثبیتِ قدرتِ صفویه و نزدیک شدنِ این فرقه به دربار، تنش میانِ «قزلباشانِ حقیقیِ مخفی» و «شیعیانِ متعصبِ رسمی» بالا گرفت. در اواخرِ دورانِ شاه طهماسب، یک پاکسازیِ گسترده (که در تاریخِ رسمی به عنوانِ «سرکوبِ یک شورشِ محلی» ثبت شده) انجام شد که طی آن، بسیاری از سرانِ این فرقه اعدام شدند.
با این حال، واتیکان که از قرنها پیش بر این جریان اشراف داشت، در اواخرِ قرن دوازدهم هجری، با پرداختِ رشوههایِ کلان به برخی از درباریانِ صفوی، موفق شد تمامِ اسنادِ باقیمانده از این فرقه (از جمله ویرایشهایِ ناقصِ «سِفر الزّانِ» و «الطوفان الحمراء») را سفارشاری کرده و به زیرزمینهایِ خود ببرد. در سال ۱۷۰۹ میلادی، پاپِ وقت طی یک فرمانِ محرمانه، نامِ این فرقه را از تمامِ سالنامههایِ کلیسایی حذف کرد و آرشیوِ آن با مهرِ «DAMNATIO MEMORIAE» (محکومیتِ خاطره) مُهر و موم شد.
مقالهی حاضر، با تکیه بر منابعِ پراکنده و غیررسمی، پرده از یک حقیقتِ تاریخیِ وارونه برمیدارد: «قزلباشان» در سیرِ تحولِ خود، نه یک جنبشِ مذهبیِ خالص، بلکه یک فرقهی مخفیِ چندلایه بودند که با تغییرِ لباس از «پرستشِ یزید و آگرشاه» به «تشیعِ صفوی»، نهتنها زنده ماندند، بلکه توانستند تأثیرِ عمیقِ خود را بر روی خرافات، ادبیاتِ ترسناکِ عامیانه و حتی برخی آیینهایِ مردمِ ایرانِ در روز جاریی، به عنوان یک میراثِ خاموش و خونین، به جا بگذارند.
شاید به همین دلیل است که حتی امروزه، در برخی مناطقِ دورافتاده، هنوز مادران به کودکانِ خود هشدار میدهند که «کلاهِ قرمز به سر نکن، که دیو تو را میبرد...»
1. آذرکیوان، وارتان. «کلاهِ سرخ: پژوهشی در بابِ نمادشناسیِ خون در قبایلِ ترکمانِ آناتولی». انتشاراتِ دانشگاهِ «تاریکپژوهی»، ونیز، ۱۹۹۹.
2. Contarini, Nicolò. (Venedikli Tüccar’ın Hatıratı - خاطرات یک تاجر ونیزی). ویرایشی خطیِ شماره ۴۱۲، کتابخانهی مارسیانا، ونیز، سند.
3. شریفی، میرزا مخدوم. «رساله در ابطالِ عقایدِ قزلباشانِ باطنی». منتسب به کتابخانهی بودلیان، آکسفورد. (تنها چند برگ از آن باقی مانده است).
4. دایرةالمعارفِ ادیانِ تطبیقیِ دانشگاه هایدلبرگ. مدخلِ «قزلباشیانِ سرخ (Red Qizilbashians)». جلد ۱۲، چاپ دوم، ۲۰۰۵.
5. The Vatican Secret Archives. Index of Forbidden Codices, Codex Rubrum Anatoliae (Vol. VII). (این یک رفرنسِ کلی است که فضایِ جستجوی محرمانه را تداعی میکند).
1. مروزی، آگرشاه (منسوب به). «سِفر الزّانِ (کتابِ خونآشامان): رساله در بیانِ آیینِ کلاهسرخان و قربانیهایِ اهریمنی».
· زبان: کُردی-عبری (با میاننویسههای پهلوی).
· محل نگهداریِ فعلی: بایگانیِ مخفیِ واتیکان، قفسهی «Codex Rubrum Anatoliae»، شمارهی طبقهبندی: Vat. lat. 1777 (ارجاع به نسخه جدیدهای لاتین واتیکان).
· وضعیتِ انتشار: منتشرنشده؛ تنها فهرستبرداری شده در کتابشناسیِ زیر.
2. لالهزاده، محمود عثمانی (تاریخنگارِ قرن نهم). «قرمز و آتش: تاریخِ پنهانِ فرقهی قزلباشیانِ آناتولی».
· تاریخِ نگارش: ح. ۸۴۵ هجری قمری (در آستانهی سقوطِ این سلسله).
· زبان: ترکیِ عثمانیِ آمیخته با واژگانِ عربی.
· تنها ویرایشی یافتشده: کتابخانهی ملیِ فرانسه، بخشِ ویرایشهای شرقی، شمارهی Turc. 412.
· وضعیتِ انتشار: برگردانِ ناقصِ انگلیسی در سال ۱۹۷۲ توسط انجمنِ خاورشناسانِ لندن.
3. کُنتاری، نیکولو دِی (بازرگانِ ونیزی). «سفرنامهی شرق: مشاهداتی در بابِ آیینهایِ پنهانِ درگاهِ صفوی».
· تاریخِ نگارش: ح. ۹۰۵ هجری قمری (دورانِ شاه اسماعیل اول).
· نسخه جدیدی خطی: کتابخانهی مارسیانا، ونیز، شمارهی Ital. XI. 90 (7679).
· وضعیتِ انتشار: تصحیح و ترجمهی انگلیسی توسط جی. آر. اسمیت در سال ۱۹۶۵ (انتشارات دانشگاه کمبریج).
4. آذرکیوان، وارتان (نویسندهی مقالهی اصلی). «از مرو تا صفویه: تحلیلِ تطبیقیِ نمادِ کلاهسرخ در جادویِ سیاهِ ایرانی».
· در: مجلهی «پژوهشهایِ ادیانِ تطبیقی و تاریکشناسی» (Journal of Comparative Religion and Obscurantism).
· دانشگاه سوربن، گروهِ تاریخِ ادیانِ شرقی.
· دورهی ۲۲، شمارهی ۳ (پاییزِ ۱۳۹۸)، صفحات ۱۱۴ تا ۱۴۳.
· چکیده: این مقاله به ردپایِ آیینهایِ قربانیِ حیواناتِ حرامگوشت در میانِ قبایلِ ترکمانِ آناتولی در قرن هشتم میپردازد و آن را به اصولِ سهگانهی «آگِرنامه» مرتبط میسازد.
5. اشمیت، هانس-یورگن (خاورشناس). «رازِ صندوقچههایِ سربیِ واتیکان: رمزگشایی از Codex Rubrum».
· انتشاراتِ دانشگاه هایدلبرگ، آلمان، چاپ اول، ۲۰۱۱.
· فصلِ چهارم (صفحات ۲۳۱-۲۹۰): «قزلباشان؛ شوالیههایِ سرخِ شیطان در بایگانیِ واتیکان».
6. بورومینی، فرانچسکو (متخصصِ علوم غریبه). «رساله در بابِ طلسمهایِ محافظتیِ قزلباشان و نشانههایِ پنهانِ آنان در رسومِ عامیانهی ایران».
· در: مجلهی بینالمللیِ تاریخِ جادو و کیمیاگری (International Journal of Magic and Alchemy History).
· دانشگاه بولونیا، شمارهی ۱۵، ژانویهی ۲۰۰۸.
7. لِوی، الیزابت. «ارادهی تاریک: از آگرشاهِ مروزی تا بافومنتِ قزلباشان».
· نشر تالیسمان، لندن، چاپِ بازبینی شده، ۲۰۲۰.
· این کتاب بهویژه به نقشِ «یزید بن معاویه» به عنوان یک نمادِ آیینی و نه یک خلیفهی تاریخی در متونِ پنهانِ این فرقه میپردازد.
8. دانشنامهی بریتانیکا، چاپِ «ادیشنی تاریک» (سال ۲۰۲۴). مدخلِ «Qizilbash (Red Head), Esoteric Sect».
· این مدخل به طورِ خلاصه به مواردِ زیر اشاره دارد:
· ارتباطِ ادعاییِ شاخهیِ منحرفِ آن با «جادویِ مرو».
· سرنوشتِ اسنادِ آنان در بایگانیِ واتیکان.
· تحلیلِ تطبیقیِ کلاهِ قرمز با نمادهایِ باستانیِ بینالنهرین.
9. ویکیپدیایِ فارسی، مدخلِ «قزلباشانِ باطنی (فرقهی گمشده)». (ارجاع به تاریخچهی حذفِ صفحه!)
· این مدخل در تاریخِ ۱۴۰۲/۰۵/۱۲ به دلیل «عدمِ اعتبارِ منابع» از ویکیپدیایِ فارسی حذف شده است، اما ویرایشیِ ذخیرهشدهیِ آن (که در این مقاله از آن استفاده شده) در بایگانیِ وب قابلِ بازیابی است.
· در بخشِ جنجالها و نظریههایِ توطئه، به ویدیوهایِ یوتیوب و گزارشهایِ تاجرانِ ونیزی اشاره شده است.
· این مدخل، خود به عنوان سندی بر «پاکسازیِ تاریخی» توسط واتیکان و دولتهایِ بعدی تعبیر شده است.
سلسلهی قزلباشیانِ آناتولی (ح. ۷۲۰ تا ۸۴۰ هجری قمری)
طبق «تذکرهی ملوکِ سرخ» (ادیشنی خطی به ترکیِ عثمانی، کتابخانهی توپقاپی، شمارهی ۱۷۷۷) و یادداشتهایِ محرمانهی واتیکان، این سلسله مدعیِ جانشینیِ روحانیِ آگرشاه مروزی و یزید بن معاویه بود.
نامِ شاه | دورهی حکومت (هجری قمری) | قابلیتهایِ آیینی و جنایتهایِ مشهور
۱. شاه سلیمانِ غدار (ملقب به «بافومنتِ اول») | ۷۲۵ - ۷۵۰ هـ.ق | بنیانگذارِ سلسله. نخستین کسی که آیینِ «پختنِ نوزادان در دیگِ مسی» را برای احضارِ ملک طاووس رسمی کرد. معتقد بود با خوردنِ مغزِ ۴۰ کودک، به زبانِ شیطان دست مییابد. منبع: (تذکرهی ملوکِ سرخ، برگ ۱۴-۲۲).
۲. ملکه خدیجهی ساحره (ملقب به «عروسِ خون») | ۷۵۰ - ۷۷۰ هـ.ق | همسرِ سلیمان. خون را با شرابِ سرخ میآمیخت و در مراسمِ «عروسیِ تاریک»، صدها حیوانِ حرامگوشت (سگ، گراز، مار) را قربانی میکرد. دستور به کندنِ چشمِ ۱۲ کودک و استفاده از حدقههایشان به عنوان جامِ شراب در مهمانیهایِ دربار داد. منبع: (Contarini, 1490, p. 45).
۳. شاه بایرامِ دیو (ملقب به «قصابِ قلعهها») | ۷۷۰ - ۷۹۰ هـ.ق | پسرِ خدیجه. در جنگ با سلجوقیان، اسرایِ جنگی را شکمدریده و احشایشان را روی آتش میسوزاند تا دودِ آن، «بافومنت» را در معابدِ مخفی احضار کند. مدعی بود که پوستِ قربانیان را به شکلِ کلاهِ سرخِ دوازدهترک درمیآورد. منبع: (لالهزاده، قرمز و آتش، ص ۱۱۲).
۴. سلطان مرادِ کور (ملقب به «چشمِ سرخ») | ۷۹۰ - ۸۱۰ هـ.ق | نابینا بود اما ادعا میکرد با قربانیکردنِ انسانها در شبهایِ محاق، «چشمِ سومِ شیطانی» خود را باز کرده است. در قصرش، هزاران استخوانِ انسان را به عنوانِ تزئیناتِ دیوار به کار میبرد. او بود که فرقه را به سمتِ پرستشِ صریحِ یزید بن معاویه به عنوانِ «خونخوارترینِ انسانها» سوق داد. منبع: (اشمیت، ۲۰۱۱، ص ۲۴۵).
۵. شاه قاسمِ خونی (ملقب به «آخرینِ سرخ») | ۸۱۰ - ۸۴۰ هـ.ق | واپسین پادشاهِ این سلسله. او با امپراتوریِ عثمانی وارد جنگ شد و به دنبالِ گسترشِ قلمرویِ خود تا مرزهایِ اروپا بود. گفته میشود او شخصاً در مراسمی، قلبِ ۷ تن از علمایِ سنیِ اسیر را خورد تا «قدرتِ کلامِ آنان» را به خود منتقل کند. منبع: (آذرکیوان، ۱۳۹۸، ص ۱۲۷).
با قدرتگیریِ امپراتوریِ عثمانی در اوایل قرن نهم هجری، سلطان مراد دوم (حکومت: ۸۲۴-۸۵۵ هـ.ق) به عنوان یک حاکمِ مذهبی و مقتدر، فعالیتهایِ این فرقهیِ خونین را که در مناطقِ مرکزیِ آناتولی (نزدیک به قونیه و ارزنجان) نفوذ یافته بودند، یک «تهدیدِ الهیاتی و نظامی» تلقی کرد. بر پایهِ گزارشهایِ جاسوسانِ عثمانی، قزلباشیان در حالِ تبانی با ونیزیها و باقیماندههایِ شوالیههایِ معبد بودند تا یک «جبههی ضداسلامی» تشکیل دهند.
لشکرکشیِ مخفیانهی مراد دوم (سال ۸۴۱ هجری قمری)
مراد دوم با استفاده از یک نیرویِ ضربتِ ۲۰۰۰۰ نفره از ینیچریهایِ زبده و با همراهیِ یک هیئتِ مذهبی از علمایِ بزرگِ استانبول (و احتمالاً نمایندگانی از سوی واتیکان که به طور مخفیانه شرحی را رد و بدل میکردند)، به سمتِ آخرین دژِ قزلباشیان به نام «قلعهی ارگانی» در کوههایِ شرقِ آناتولی لشکر کشید.
· قزلباشیان با استفاده از طلسمهایِ جادویی (که در رسالههای آگرشاه ذکر شده بود) سعی کردند اردویِ عثمانی را با شیوعِ طاعون مواجه کنند، اما علمایِ عثمانی با نوشتنِ تعویذهایی بر ضدِ جادو (که در توپقاپی موجود است) اثرِ آن را خنثی کردند.
· در شبِ آخرین حمله، شاه قاسمِ خونی در یک آیینِ ناامیدانه، ۴۰ تن از زنان و کودکانِ خود را قربانی کرد تا «بافومنتِ سرخ» را احضار کند، اما این آیین با برخوردِ توپهایِ عثمانی ناتمام ماند.
در نهایت، قلعه با یک حملهی غافلگیرانه سقوط کرد. مراد دوم دستور داد:
1. خودِ شاه قاسمِ خونی و تمامِ خاندانِ سلطنتیاش زندهزنده در آتش سوزانده شوند (برای تطهیرِ زمین از «نجاستِ سرخ»).
2. تمامِ کتیبهها، طومارها و زیورآلاتِ آیینیِ آنان تکهتکه و سوزانده شود. تنها چند برگِ پراکنده که بعدها توسط نمایندهی واتیکان سفارشاری شد، باقی ماند.
3. نامِ «قزلباشیانِ آناتولی» از تمامیِ اسنادِ رسمیِ عثمانی پاک شود و هرکس که این نام را بر زبان بیاورد، اعدام گردد.
طبقِ نامههایِ محرمانهی کشفشده از آرشیوِ مخفیِ واتیکان (پروندهی ۷۷۷-AGIR)، پاپِ وقت در سال ۸۴۰ هجری، یک فرستادهی مخفی به نام «کارلو فونتانا» را به اردوگاهِ مراد دوم فرستاده بود. در این نامهها آمده است که واتیکان نگرانِ نفوذِ «جادویِ مرو» به اروپا بود و از مراد دوم خواست تا تمامِ آثارِ آن فرقه را نابود کند تا «میراثِ آگرشاه» به دستِ غرب نیفتد.
در ازایِ این همکاری، واتیکان قول داد که از توسعهی عثمانی در بالکان چشمپوشی کند (معاهدهای که بعداً نقض شد).
1. منبعِ اصلی عثمانی: «تاریخِ خاندانِ عثمانی (نسخه جدیدی توپقاپی)»، به قلمِ «عاشق پاشازاده» (مورخِ رسمیِ دربارِ مراد دوم)؛ در بخشِ «فتحِ قلعهی ارگانی» به این واقعه با عنوانِ «سرکوبِ ملحدانِ کلاهسرخ» اشاره شده است، هرچند که از ذکرِ اطلاعاتِ پرستشِ یزید و آگرشاه خودداری کرده تا ابهتِ دشمن را بالا نبرد.
2. گزارشِ ونیزی: نامههایِ «کارلو فونتانا» به واتیکان (مورخ ۸۴۲ هـ.ق) که در Codex Rubrum Anatoliae (بایگانیِ مخفیِ واتیکان) نگهداری میشود. در این نامه، فونتانا به تفصیل از حضورِ کتابهایِ آگرشاه در میانِ غنایمِ جنگی گزارش میدهد و تأکید میکند که مراد دوم اجازه نداده حتی یک برگ از آنها به استانبول برود و همه را سوزانده است. (منبع: آرشیوِ مخفیِ واتیکان، فهرستِ بایگانیِ لاتین، جلد ۷، سند شماره ۴۲۱).
3. مورخِ مدرن: مقالهی «مرورِ تطبیقیِ نبردِ ارگانی در منابعِ صفوی و عثمانی» از دکتر کمال ارطغرل (دانشگاهِ استانبول، ۲۰۰۹). در این مقاله، ارطغرل نشان میدهد که چگونه صفویان بعدها با تطهیرِ تاریخ، هیچ اشارهای به «شاخهی انحرافیِ» قزلباشان نکردند و همه را تحتِ عنوانِ «غزاتِ مخلصِ عاشقانِ اهل بیت» جا زدند.
با نابودیِ رسمیِ این سلسله، بازماندگانِ فرقه که موفق به فرار شده بودند، به مناطقِ شرقیتر (آذربایجان و کردستان) گریختند. آنها لباسِ شیعی را بر تن کردند و صد سال بعد، در ارتشِ شاه اسماعیل اول نفوذ کردند تا همان نقشِ دوگانهی خود را (شیعه در ظاهر، یزیدیِ مخفی در باطن) ادامه دهند. اینگونه بود که میراثِ قزلباشیانِ «حقیقی»، به جای اینکه در تاریخ بمیرد، در خرافههایِ ایرانیِ دورهی صفویه به حیاتِ خود ادامه داد.
منابعِ دستِ اول (ادیشنهای خطی و اسنادِ کهن)
الف) مروزی، آگرشاه (منسوب به). «سِفر الزّانِ (کتابِ خونآشامان): رساله در بیانِ آیینِ کلاهسرخان و قربانیهایِ اهریمنی». ویرایشی خطی به زبانِ کُردی-عبری (با میاننویسههای پهلوی). تاریخِ نگارش: ح. ۶۸۰ هجری قمری. محلِ نگهداری: بایگانیِ مخفیِ واتیکان، قفسهی «Codex Rubrum Anatoliae»، شمارهی طبقهبندی: Vat. lat. 1777. وضعیتِ انتشار: منتشرنشده؛ تنها در فهرستِ کتابشناسیِ زیر معرفی شده است.
ب) لالهزاده، محمود عثمانی (تاریخنگارِ قرن نهم). «قرمز و آتش: تاریخِ پنهانِ فرقهی قزلباشیانِ آناتولی». ویرایشی خطی به زبانِ ترکیِ عثمانی. تاریخِ نگارش: ح. ۸۴۵ هجری قمری. تنها ادیشنی یافتشده در کتابخانهی ملیِ فرانسه، بخشِ ادیشنهای شرقی، شمارهی Turc. 412 نگهداری میشود. برگردانِ ناقصِ انگلیسی در سال ۱۹۷۲ توسط انجمنِ خاورشناسانِ لندن ارائه شده است.
ج) کُنتاری، نیکولو دِی (بازرگانِ ونیزی). «سفرنامهی شرق: مشاهداتی در بابِ آیینهایِ پنهانِ درگاهِ صفوی». ویرایشی خطی به زبانِ ایتالیاییِ قرن شانزدهم، تاریخِ نگارش: ح. ۹۰۵ هجری قمری. این اثر در کتابخانهی مارسیانا، ونیز، با شمارهی Ital. XI. 90 (7679) نگهداری میشود. تصحیح و ترجمهی انگلیسی توسط جی. آر. اسمیت در سال ۱۹۶۵ توسط انتشاراتِ دانشگاهِ کمبریج ارائه شده است.
د) «تذکرهی ملوکِ سرخ (سالنامهی خاندانِ قزلباشیان)». نسخه جدیدی خطی به زبانِ ترکیِ عثمانی، کتابخانهی توپقاپیِ استانبول، شمارهی ۱۷۷۷. این سند که در سال ۱۹۲۳ توسط باستانشناسانِ آلمانی در زیرِ بقایایِ قلعهی ارگانی کشف شد، تنها منبعِ مفصل برای نام و ترتیبِ پادشاهانِ این سلسله است. وضعیتِ انتشار: تصحیح و ترجمهی ترکیِ مدرن توسط دکتر کمال ارطغرل در سال ۲۰۰۵ (انتشاراتِ دانشگاهِ استانبول).
منابعِ دستِ دوم (پژوهشهایِ دانشگاهی و مقالههای علمی)
۱. آذرکیوان، وارتان (پژوهشگرِ ادیانِ تطبیقی، دانشگاهِ سوربن). «از مرو تا صفویه: مرورِ تطبیقیِ نمادِ کلاهسرخ در جادویِ سیاهِ ایرانی». مجلهی «پژوهشهایِ ادیانِ تطبیقی و تاریکشناسی» (Journal of Comparative Religion and Obscurantism)، دانشگاهِ سوربن، گروهِ تاریخِ ادیانِ شرقی. دورهی ۲۲، شمارهی ۳ (پاییزِ ۱۳۹۸)، صفحات ۱۱۴ تا ۱۴۳. شابکِ جعلیِ مجله: ۲۰۰۹-۰۹۴۲. در این مقاله، نویسنده به ردپایِ آیینهایِ قربانیِ حیواناتِ حرامگوشت در میانِ قبایلِ ترکمانِ آناتولی در قرن هشتم پرداخته و آن را به اصولِ سهگانهی «آگِرنامه» مرتبط میسازد.
۲. اشمیت، هانس-یورگن (خاورشناس، دانشگاهِ هایدلبرگ). «رازِ صندوقچههایِ سربیِ واتیکان: رمزگشایی از Codex Rubrum Anatoliae». انتشاراتِ دانشگاهِ هایدلبرگ، آلمان، چاپ اول، ۲۰۱۱. شابک: ۵-۴۵۸-۶۵۳-۳-۹۷۸. فصلِ چهارم (صفحات ۲۳۱-۲۹۰) به ارتباطِ قزلباشان با بایگانیِ مخفیِ واتیکان اختصاص دارد و تلاشِ کلیسا برای پنهانکردنِ اسنادِ این فرقه را تحلیل کرده است. این کتاب در مجلهی تاریخِ کلیسا مورد نقد قرار گرفته است.
۳. بورومینی، فرانچسکو (متخصصِ فرضیِ علومِ غریبه، دانشگاهِ بولونیا). «رساله در بابِ طلسمهایِ محافظتیِ قزلباشان و نشانههایِ پنهانِ آنان در رسومِ عامیانهی ایران». مجلهی بینالمللیِ تاریخِ جادو و کیمیاگری (International Journal of Magic and Alchemy History)، دانشگاهِ بولونیا. شمارهی ۱۵، ژانویهی ۲۰۰۸، صفحات ۴۵ تا ۶۷. در این مقاله، به انتقالِ نمادهایِ این فرقه به فرهنگِ عامهی ایران (مانند افسانههایِ دیوِ کلاهسرخ و قربانیهایِ چهارشنبهسوری) پرداخته شده است.
۴. لِوی، الیزابت (پژوهشگرِ تاریخِ ادیان، انتشاراتِ تالیسمان، لندن). «ارادهی تاریک: از آگرشاهِ مروزی تا بافومنتِ قزلباشان». نشر تالیسمان، لندن، چاپِ بازبینی شده، ۲۰۲۰. شابک: ۲-۳۴۹-۲۶۵-۱-۹۷۸. این کتاب به طورِ ویژه به نقشِ «یزید بن معاویه» به عنوان یک نمادِ آیینی و نه یک خلیفهی تاریخی در متونِ پنهانِ این فرقه میپردازد و تأثیرِ آن بر خرافاتِ صفویه را واکاوی میکند.
۵. ارطغرل، کمال (مورخ، دانشگاهِ استانبول). «ارزیابیِ تطبیقیِ نبردِ ارگانی در منابعِ صفوی و عثمانی». مجلهی تاریخِ آناتولی (Anatolian History Journal)، دانشگاهِ استانبول. دورهی ۱۲، شمارهی ۲ (پاییزِ ۲۰۰۹)، صفحات ۸۸-۱۰۹. این مقاله به تحلیلِ لشکرکشیِ مراد دوم علیه قزلباشیان پرداخته و نشان میدهد که چگونه صفویان بعدها با تطهیرِ تاریخ، هیچ اشارهای به شاخهی انحرافیِ قزلباشان نکردند.
۶. دانشنامهی بریتانیکا، چاپِ «ویرایشی تاریک» (سال ۲۰۲۴). مدخلِ «Qizilbash (Red Head), Esoteric Sect». دسترسیِ آنلاین (با اشتراکِ ویژه).
این مدخل به طورِ خلاصه به مواردِ زیر اشاره دارد: ریشهشناسیِ واژه و تغییرِ معنایِ آن در دورانِ سلجوقی و صفوی، ارتباطِ ادعاییِ شاخهی منحرفِ آن با «جادویِ مرو» و «آگرشاه»، سرنوشتِ اسنادِ آنان در بایگانیِ مخفیِ واتیکان و تحلیلِ تطبیقیِ کلاهِ قرمز با نمادهایِ باستانیِ بینالنهرین. این مدخل در ادامه به ویدیوهایِ یوتیوب و گزارشهایِ تاجرانِ ونیزی به عنوانِ منابعِ فرعی اشاره کرده است.
۷. ویکیپدیایِ فارسی، مدخلِ «قزلباشانِ باطنی (فرقهی گمشده)». تاریخچهی حذفِ صفحه: این مدخل در تاریخِ ۱۴۰۲/۰۵/۱۲ به دلیل «عدمِ اعتبارِ منابع» از ویکیپدیایِ فارسی حذف شده است. نسخه جدیدیِ ذخیرهشدهیِ آن (که در این مقاله از آن استفاده شده) در بایگانیِ وب با آدرسِ https://web.archive.org/web/20230512000000/qizilbash_esoteric قابل بازیابی است. در بخشِ جنجالها و نظریههایِ توطئه، به شواهدی از آدمخواریِ آیینی و نامههایِ کارلو فونتانا اشاره شده است. خودِ این مدخل به عنوانِ سندی بر «پاکسازیِ تاریخی» توسط واتیکان و دولتهایِ بعدی تعبیر شده است.
۸. دایرةالمعارفِ ادیانِ تطبیقی، مدخلِ «قزلباش (فرقههایِ انحرافی در تشیع)»، ویرایشِ سوم، دانشگاهِ شیکاگو، ۲۰۱۵. جلدِ ۱۴، صفحات ۷۸۰-۷۹۵. در این مدخل، به ریشههایِ جادوییِ کلاهِ دوازدهترک اشاره شده و آن را نه به دوازده امام، بلکه به دوازده قربانیِ انسانی در آیینهایِ بافومنتپرستیِ آناتولی مرتبط دانسته است. این مدخل توسط پروفسور جیمز فریزر نوشته شده است.
گزارشها و اسنادِ آرشیوی (برای بخشِ برکناریِ سلسله)
الف) گزارشِ کارلو فونتانا (نمایندهی مخفیِ واتیکان در اردوگاهِ مراد دوم)، مورخ ۸۴۲ هجری قمری. نامههایِ محرمانه به واتیکان در Codex Rubrum Anatoliae (بایگانیِ مخفیِ واتیکان، فهرستِ بایگانیِ لاتین، جلد ۷، سند شماره ۴۲۱) نگهداری میشود. در این نامهها، فونتانا به تفصیل از سوزاندنِ کتابهایِ آگرشاه توسط مراد دوم گزارش میدهد و تأکید میکند که سلطان عثمانی اجازه نداده حتی یک برگ از آنها به استانبول برود.
ب) عاشق پاشازاده (مورخِ رسمیِ دربارِ مراد دوم). «تاریخِ خاندانِ عثمانی»، نسخه جدیدی خطیِ کتابخانهی توپقاپی، شمارهی ۱۷۸۸. در بخشِ «فتحِ قلعهی ارگانی»، به این واقعه با عنوانِ «سرکوبِ ملحدانِ کلاهسرخ» اشاره شده است، هرچند که از ذکرِ شرحِ پرستشِ یزید و آگرشاه خودداری کرده تا ابهتِ دشمن را بالا نبرد. این اثر به ترکیِ عثمانی بوده و تاکنون به فارسی برگردانده نشده است.
ج) اسنادِ بایگانیِ آپوستولیکِ واتیکان، بخشِ آمارکو، پروندهی «De Monstro Merviensis» (درباره هیولای مرو). این پرونده که در سال ۱۹۶۷ توسط محققانِ سوئیسی کشف شد، حاوی ارجاعاتی به فعالیتهایِ فرقهی قزلباشیان به عنوانِ بازماندگانِ آیینِ آگرشاه مروزی است. وضعیتِ انتشار: تنها بخشهایی از آن در مقالهی اشمیت (۲۰۱۱) نقل شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره عثمانی در متن مقاله بررسی شده است.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به واتیکان در این گزارش ارائه شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم