مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدArmita Najaflooخواندن ۴ دقیقه·۱ ساعت پیشتجربه کردن به چه ارزشی؟
همیشه شنیدهایم که باید زندگی را تجربه کرد. عاشق شد، شکست خورد، آدمهای مختلف را شناخت، اشتباه کرد و دوباره از نو ساخت. انگار تجربه کردن، بخشی جدانشدنی از زندگی است و هرچه بیشتر از آن عبور کنیم، پختهتر میشویم.
اما کمتر کسی دربارهی بهای بعضی تجربهها حرف میزند.
دربارهی خستگیای که بعد از یک رابطه با آدم میماند. دربارهی ذهنی که دیگر مثل قبل آرام نمیگیرد. دربارهی اعتمادی که بهسادگی از دست میرود؛ نه فقط اعتماد به آدمهای دیگر، بلکه گاهی اعتماد به خودمان.
گاهی یک رابطه تمام میشود، اما چیزی بیشتر از رابطه را با خودش میبرد. مدتی طول میکشد تا بفهمیم دقیقاً چه چیزی را از دست دادهایم؛ گاهی آرامشمان کمتر شده، بیشتر خودمان را زیر سؤال میبریم و مدام از خودمان میپرسیم:
شاید همیشه جواب این سؤال، «تو اشتباه کردی» نباشد.
گاهی ما فقط آدمی را دوست داشتهایم که هنوز برای دوست داشتن آماده نبوده است.
آدمی که زخمهایی از گذشته با خودش حمل میکرد؛ زخمهایی که قبل از ما شکل گرفته بودند. کمبودهایی که در خانواده تجربه کرده بود، محبتهایی که دریافت نکرده بود، ترک شدنی که هنوز هضمش نکرده بود و بخشهایی از کودکیاش که هیچوقت فرصت نکرده بود با آنها روبهرو شود.
او بزرگ شده بود، اما شاید هنوز از بعضی قسمتهای کودکیاش عبور نکرده بود و بعد، ما وارد زندگیاش میشویم.
با یک تصور ساده: اینکه دوستش داشته باشیم، کنارش باشیم و با هم چیزی بسازیم که هر دو در آن احساس امنیت کنیم.
اما گاهی ناگهان خودمان را وسط جنگی میبینیم که قبل از آمدن ما آغاز شده است؛ جنگی میان گذشتهی او و آدمی که امروز روبهروی ما ایستاده و دردناکترین قسمت ماجرا شاید همین باشد که گاهی از ما انتظار میرود بهای زخمی را بدهیم که هیچ نقشی در ایجادش نداشتهایم.
قرار نیست جای خالی خانوادهی کسی را پر کنیم.
قرار نیست درمانگر زخمهای کودکی کسی باشیم.
قرار نیست تاوان رابطههای قبلی او را بدهیم و قرار نیست آنقدر خودمان را ثابت کنیم تا باور کند این بار قرار نیست رهایش کنند.
ما قرار است شریک زندگی باشیم، نه پروژهی ترمیم یک انسان.
این تفاوت سادهای به نظر میرسد، اما فراموش کردنش میتواند ما را آرامآرام از خودمان دور کند.
ممکن است یک روز به خودمان نگاه کنیم و ببینیم آدمی که قبل از آن رابطه بودیم، دیگر همان آدم نیست.
و شاید مدتها طول بکشد تا بفهمیم مشکل لزوماً از ما نبوده است.
گاهی آدم روبهروی ما، آدم بدی نیست. فقط آدمی است که هنوز با خودش به صلح نرسیده. کسی که هنوز درگیر گذشتهاش است و نمیتواند یک رابطهی آرام و سالم را با دیگری تجربه کند.
و اینجاست که شاید لازم باشد یک تفاوت مهم را بفهمیم:
هر چیزی که از آن درد کشیدهایم، الزاماً تجربهی ارزشمندی نبوده است.
ما عادت کردهایم برای دردهایمان معنای بزرگی پیدا کنیم. بگوییم این اتفاق باعث شد قویتر شویم، بیشتر خودمان را بشناسیم یا چیزهای زیادی یاد بگیریم.
و بعضی تجربهها قرار نیست ما را قویتر کنند؛ فقط به ما یاد میدهند که از این به بعد، بیشتر مراقب خودمان باشیم.
اینکه از یک رابطهی سخت چیزی یاد گرفتهایم، به این معنا نیست که آن رابطه برایمان خوب بوده است.
گاهی فقط بعد از تمام شدنش، مجبور میشویم دوباره خودمان را پیدا کنیم.
به اینکه دو آدم میتوانند کنار هم رشد کنند، یکدیگر را بفهمند، اشتباه کنند، یاد بگیرند و برای ساختن یک زندگی بهتر تلاش کنند.
اما دیگر فکر نمیکنم برای تجربه کردن عشق، لازم باشد خودمان را قربانی کنیم.
قرار نیست برای شناختن آدمها، آرامشمان را از دست بدهیم.
قرار نیست برای دوست داشتن کسی، تاوان تمام زخمهایی را بدهیم که پیش از ما در زندگی او اتفاق افتادهاند.
شاید بلوغ عاطفی فقط این نباشد که بتوانیم کسی را دوست داشته باشیم؛ شاید بخشی از آن، این باشد که بدانیم کجا باید بمانیم و کجا باید خودمان را نجات دهیم.
تجربه کردن، بخشی از زندگی است وشکست خوردن، عاشق شدن و حتی اشتباه کردن هم بخشی از آن است اما از دست دادن خودمان، قرار نیست بهای ناگزیر زندگی کردن باشد.
شاید بعضی تجربهها برای این نیستند که ما را قویتر کنند؛ برای ایناند که یاد بگیریم از خودمان بیشتر مراقبت کنیم و شاید مهمترین چیزی که باید از خودمان بپرسیم، دیگر این نباشد که:
«برای تجربه کردنش، چه چیزی از خودم از دست دادم؟»
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم