☰
دنبال کنیدHivaخواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیشدختر یا چی!؟
هیچکس نیست بهش بگم بابام میگه بعد کنکور تکلیفت مشخص میشه و برادرم میگه بعد کنکور با مامان مستقیم میری خیار چینی
مردان اینجا کار کردن را وظیفه زن میدانند
دست به کارهای به اصطلاح زنانه زدن برای آنها از فحش بد تر است و باعث میشود خورد شوند و از شأن و مقامشان کم شود
وقتی میگویم کار که عار نیست چاره ای ندارند که یک قتل خانوادگی راه بیاندازند و مرا در باغچه خاک کنند
من همون دختری ام که فمنیسم هستم و در خانواده ای مرد سالار و زن ستیز بزرگ شدم ، در واقع من تحمل این همه ظلم را نداشتم و بخشی از فمنیسم بودن به من تحمیل شد
من پیانو دوست دارم من مراقبت کردن از حیوانات را وظیفه انسان ها میدانم ، من گیاهخوار شدم
خانواده من دوست دارند که یک گوسفند را درسته در اجاق بریزند و با مشروب میل کنند
خانواده من چیزی از هورمون های زنانه و عوض شدن خلق و خوی خانم ها در برخی زمان ها نمیدانند و توقع دارند در حالی که کمرت از وسط درحال نصف شدن هست و مغرت داره منفجر میشه براشون آب روی دست ببری
پدر من از کودکی مرا پسر خودش صدا میزد چون من زبل تر از برادرم بودم ، به این فکر میکنم که آنها هرگز دختری نمیخواستند ، نزدیکی میگوید پدر من وقتی که جنسیت من دختر شد بسی غمگین بود
پدرم فرزندان پسر بیشتری ببخشید پدر من ارتشی بزرگ میخواست تشکیل بده برای جنگی خیالی
اینجا اموال خانواده تماما برای پسر است و دختر لقمه سگ است به قول خودشان
من شبیه به هیچکدام از هم سن هایم نمیتوانم لباس بپوشم ، چون دختر با آبرو که اینو نمیپوشه
حتی مادر من زنی است که از همجنس خودش با وجود تمام زخم هایی که بهش وارد شده دفاع نمیکنه
من بزور این کلمات را سر هم میکنم چون آنقدر به این ظلامت ها عادت کردم که فکر میکنم این نا هنجاری و تابو شکنی اشتباه است
من از اینکه این کلمات را به زبان میارم احساس خیانت بزرگی در وجودم رخنه میکند
عاشق شدن دختر بی آبرویی است ، مهاجرت یک دختر مجرد بی آبرویی است ، تنهایی سفر رفتن یک دختر از نشانه های آخر آلزمان است چون زمان قدیم که این چیزا معنی نداشت
بهروزا زن ها خیلی پررو شدن نه !؟ چه جرعتی دارن که این چیزا رو به زبون میارن ، شرم بر زن
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
جمعه
30 مرداد
1405
ساعت:
11:18