مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدمحمد علی(لیمان)خواندن ۴ دقیقه·۴ ساعت پیشچرا نسلی با دادهها بسیار مسیرش روشن نیست؟نسلی که تبیینات زیاد دارد اما مسیرش را گم کرده استگاهی مشکل انسان در روز جاری نداشتن شرحات نیست...مشکل این است که در میان هزاران راه، مسیر خودش را پیدا نمیکند.
صبح که چشم باز میکند، قبل از اینکه حتی از تخت بلند شود، با هزاران پیام، خبر، آموزش و توصیه روبهرو میشود؛ اما وقتی از خودش میپرسد:
ناگهان سکوتی عجیب همه وجودش را فرا میگیرد.
او گم نشده است؛ چون راههای زیادی جلوی پایش قرار دارد...
آنقدر راه دیده که دیگر نمیداند کدام راه، راه خودش است.
نسل امروز در اقیانوسی از تبیینات زندگی میکند.
هر سؤال را میتواند در چند ثانیه جستجو کند، هزاران آموزش بدون هزینه پیدا کند، تجربه میلیونها انسان را ببیند و با چند کلیک با جهان ارتباط بگیرد.
چرا با وجود این همه دانستن، بسیاری هنوز احساس میکنند نمیدانند چه باید بکنند؟
شاید مشکل این است که هیچکس به آنها یاد نداده چگونه از میان این همه صدا، صدای خودشان را پیدا کنند.
در گذشته، انسانها گاهی از نداشتن گزارشها رنج میبردند.
برای یاد گرفتن یک مهارت، شاید باید سالها دنبال استاد میگشتند، کتاب پیدا میکردند یا از تجربه دیگران استفاده میکردند.
در روز جاری مشکل انسان این نیست که چراغی برای دیدن ندارد؛
مشکل این است که در میان هزاران چراغ روشن، نمیداند کدام چراغ راه خودش را حاکی از آن است.
جوان در روز جاری هر روز با پیشنهادهای زیادی روبهرو میشود:
«کدام یک از این راهها با داستان زندگی من هماهنگ است؟»
گاهی انسانها به جای اینکه خودشان را پیدا کنند، فقط دنبال کپی کردن مسیر دیگران میروند.
در میان این همه انتخاب، یک حقیقت مهم وجود دارد که بسیاری فراموش میکنند:
انسان هرچقدر هم بزرگ شود، کودک درونش را با خود حمل میکند.
همان کودکی که ساعتها با یک بازی ساده سرگرم میشد، همان کودکی که اگر عاشق کاری بود، گذر زمان را احساس نمیکرد.
سالها میگذرد؛ انسان بزرگ میشود، مسئولیت پیدا میکند، اما آن بخش از وجودش هنوز دنبال چیزی میگردد که با عشق انجامش دهد.
به همین دلیل، انتخاب شغل فقط انتخاب یک راه برای درآمد نیست؛ انتخاب بخش بزرگی از زندگی روزانه ماست.
اگر کاری را انتخاب کنیم که هیچ علاقهای به آن نداریم، هر روز منتظر تمام شدن ساعت کاری هستیم.
صبح با بیحوصلگی آغاز میکنیم و عصر با خستگی از کاری برمیگردیم که دوستش نداشتیم.
اما وقتی کاری با روح ما هماهنگ باشد، داستان تغییر میکند.
گاهی انسان چنان غرق کارش میشود که زمان را فراموش میکند؛ درست مثل کودکی که مشغول بازی است و اگر مانعی وجود نداشته باشد، ساعتها ادامه میدهد.
البته علاقه به تنهایی کافی نیست؛ هر کاری نیاز به یادگیری، تلاش و صبر دارد.
اما ابتدا یک مسیر درست، جایی است که انسان از خودش بپرسد:
«اگر فقط برای پول کار نمیکردم، دوست داشتم چه چیزی را بسازم؟ چه کاری آنقدر مرا جذب میکند که انجام دادنش شبیه یک بازی شیرین باشد؟»
من در طول زندگی یاد گرفتم که دادهها بدون تجربه، شبیه نقشهای است که هیچوقت در آن قدم نزدهای.
ممکن است کسی هزاران صفحه درباره موفقیت بخواند، اما هنوز نداند هنگام شکست چه باید بکند.
ممکن است کسی صدها آموزش درباره کسبوکار ببیند، اما نداند وقتی شرایط تغییر کرد، چگونه خودش را دوباره پیدا کند.
این درسها را زندگی با خطهای سخت خودش روی ذهن انسان مینویسد.
من هم مانند بسیاری از انسانها مسیر سادهای نداشتم.
اشتباه کردم، تجربه کردم، چیزهایی را از دست دادم، دوباره ابتدا کردم و فهمیدم ارزشمندترین دارایی انسان فقط چیزهایی نیست که دارد؛ بلکه چیزهایی است که در مسیر زندگی یاد گرفته است.
در زمان حاضر باور دارم شاید بزرگترین نیاز نسل بهروز، دادهها بیشتر نیست؛
بلکه تجربهای است که کمک کند از میان این همه اطلاعات، مسیر خودش را پیدا کند.
اگر در روز جاری احساس میکنی راهت را پیدا نکردهای، تصور نکن گم شدهای.
فقط در چهارراهی ایستاده که راههای زیادی دارد.
کمی از هیاهوی دنیا فاصله بگیر و از خودت بپرس:
«من واقعاً چه چیزی را دوست دارم بسازم؟ چه چیزی میتواند ردپای من را در این دنیا باقی بگذارد؟»
شاید پاسخ این سؤال در میان هزاران صفحه اینترنت نباشد؛
شاید پاسخ، سالهاست درون خودت منتظر شنیده شدن است.
انسان زمانی مسیرش را پیدا میکند که فقط دنبال راههای موجود نباشد؛ بلکه جرأت ساختن راه خودش را پیدا کند.
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم