مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدحسین خضوعیخواندن ۲ دقیقه·۱۶ ساعت پیشنعمتهایی که ما را از خود بینیاز میکنندمثل واکر که کارکرد اصلیاش این است که مصدوم را از خودش بینیاز کند، بسیاری از نعمتها، ابزارها و داراییهای موقتی زندگی نیز کارکردی فراتر از بهرهمندی مستقیم خود دارند:
قرار است ما را از وابستگی به خودشان رها کنند.
ابزار خوب، ابزاری نیست که برای همیشه به آن محتاج بمانیم؛ ابزاری است که توانایی ما را رشد میدهد تا کمکم بدون آن هم بتوانیم کاری را انجام دهیم. نعمت نیز اگر درست به کار گرفته شود، باید از ما انسانی توانمندتر، آزادتر و بینیازتر بسازد؛ نه انسانی وابستهتر.
پول، اگر ما را از اضطراب دائمیِ معاش رها کند، به آزادی نزدیک شدهایم؛ اگر خود به منبع اضطراب و وابستگی تازهای تبدیل شود، هنوز کارکرد عمیق خود را پیدا نکرده است.
دانش، اگر قدرت فهم و تشخیص ما را بیشتر کند، ما را از وابستگی به پاسخهای دیگران آزاد میکند؛ اما اگر صرفاً به ابزاری برای اثبات برتری خود تبدیل شود، شکل دیگری از وابستگی ساختهایم.
رابطه، اگر به رشد و استواری ما کمک کند، ما را غنیتر میکند؛ اما اگر نبودن دیگری را برای ادامهی زندگی ناممکن کند، تعلق جای محبت را گرفته است.
از این منظر، مسئله فقط این نیست که چه چیزهایی داریم؛ مسئله این است که این داشتهها با ما چه میکنند.
ممکن است بر ثروت، دانش، موقعیت، شهرت، قابلیتات و حتی روابط خود بیفزاییم، اما همزمان وابستگیمان به آنها نیز بیشتر شود. در این صورت، داشتههای ما بیشتر شدن یافته، اما آزادی ما نه.
بنابراین شاید معیار رشد را باید کمی متفاوت تعریف کرد:
معیار رشد، فقط رشد داشتههای ما نیست؛ صعود آزادی ما از داشتههایمان است.
این به معنای نداشتن یا کنار گذاشتن نعمتها نیست. اتفاقاً ممکن است انسان در زندگی چیزهای بیشتری داشته باشد، اما تعلقش به آنها کمتر باشد. بتواند از آنها استفاده کند، بدون آنکه هویت و آرامش خود را به آنها گره بزند؛ بتواند آنها را داشته باشد، بدون اینکه آنها او را داشته باشند.
در چنین نگاهی، بینیازی نقطهی مقابلِ داشتن نیست؛ شکل بالغترِ داشتن است.
شاید یکی از نشانههای شکوفایی همین باشد که هرچه بیشتر به دست میآوریم، کمتر اسیر چیزهایی میشویم که به دست آوردهایم؛ و هرچه نعمت بیشتری وارد زندگی ما میشود، ظرفیت بیشتری برای رها کردن، بخشیدن و از دست دادن پیدا میکنیم.
نعمت زمانی به کمال کارکرد خود نزدیک میشود که پس از توانمند کردن ما، تعلق ما را به خودش افت دهد.
آنچه به ما داده شده است، اگر درست استفاده شود، نباید در نهایت ما را محتاجتر کند؛ باید آزادترمان کند.
۱- آیا هر وابستگیای الزاماً مانع رشد است، یا بعضی وابستگیها بخشی طبیعی و ضروری از زندگی انسانیاند؟
۲- اگر بینیازی معیار رشد باشد، آیا رسیدن به بینیازی جامع اصلاً ممکن است یا خودِ این هدف میتواند شکل تازهای از وابستگی باشد؟
۳- آیا میتوان بدون تعلق، واقعاً دوست داشت، لذت برد و عمیقاً در چیزی مشارکت کرد؟
۴- مرز میان تعلق سالم و وابستگی ناسالم کجاست؟
۵- آیا انسان بدون تعلق، انگیزهای برای ساختن، حفظ کردن و پیشرفت خواهد داشت؟
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم