☰
دنبال کنیدحسین آدینه برندقخواندن ۳ دقیقه·۳ ساعت پیشیولداش؛ بازخوانی رفاقتهای روزگار در غزل ترکی حسین آدینه برندقرفاقت در روزگار ما معنایی غریب یافته است. گاهی نقابِ رفاقت، سنگینتر از هر دشمنی است. در روزگاری که بسیاری در لباسِ دوستی، تیشه به ریشه میزنند، این غزل دردِ دلِ شاعری است که رفاقت را نه در شعار، که در عمل میجست.
«یولداش» روایتی شاعرانه از رفاقت، همراهی و چهرههای گوناگون آدمی در فراز و فرود روزگار است؛ روایتی که در آن، مرز میان دوستِ واقعی و همراهِ ظاهری آشکار میشود.
متن این غزل ابتدا به زبان آذربایجانی و با الفبای لاتین آمده است. پس از آن، هر بیت در گویش اردبیلی بازنویسی شده و در خط سوم، برگردان فارسی آن ارائه میشود. این چینش سهلایه، ضمن حفظ فضای زبانی و موسیقایی اثر، فرصت درک دقیقتر واژهها، تعبیرها و مضمون ابیات را برای خواننده فراهم میکند.
در ادامه، غزل ترکی «یولداش» را میخوانید.
Sənə yoldaş dedim amma çıxarun olmadı yoldaş
سنه یولداش ددیم امّا چیخارون اولمادی یولداش
به تو گفتم رفیق، اما در عمل هیچ سودی نداشتی؛ به عهدِ خود وفا نکردی و هیچ اعتباری نداشتی رفیق!
Başıma hər nə gəlib bir-bə-birindən xəbərun var
باشیما هرنه گلیب بیر به بیریندن خبرون وار
Zahirən coşə də gəldun, buxarun olmadı yoldaş
ظاهراً جوشه ده گلدون، بخارون اولمادی یولداش
از تکتکِ آنچه به سرم آمده خبر داری؛ ظاهراً به جوش هم آمدی، ولی بخاری ازت بلند نشد رفیق!
Neçə yol çöpləmişəm daşları yoldaş qabuğundan
نچه یول چوبلهمیشم داشلاری یولداش قابوغوندان
İndi bağlı yoluma heç açarun olmadı yoldaş
ایندی باغلی یولوما هیچ آچارون اولمادی یولداش
چند بار سنگها را از پیشِ پایِ تو جمع کردم؛ حالا برای راهِ بستهام هیچ کلیدی نداشتی رفیق!
Xəşlədim hər nə gələndə əlimə miəti yoxdu
Vəli növbət sənə gəldi, azarun olmadı yoldaş
ولی نوبت سنه گَلدی، آزارون اولمادی یولداش
هر چه به دستم رسید بدون منت خرج کردم؛ وقتی نوبت به تو رسید خودت را به ناداری زدی رفیق!
Heyf olsun səni bağban kimi mən gündə becərdim
حِیِف اولسون سنی باغبان کیمی من گونده بِجَردیم
Meyvəni xalqa verib burda barun olmadı yoldaş
میوهنی خالقا وِریب بوردا بارون اولمادی یولداش
حیف که مثل باغبان هر روز تو را پروردم؛ میوهات را به خلق دادی و اینجا ثمری نداشتی رفیق!
İldırım tək səsini göylərə saldun hara çatdı
ائلدیریم تک سسیوی گویلره سالدون هارا چاتّی
Bir ovuc sən yağışa infacarun olmadı yoldaş
بیر اووج سن یاغیشا انفجارون اولمادی یولداش
صدایت را مثل صاعقه به آسمانها انداختی، به کجا رسید؟ حتی برای یک مشت باران هم انفجار نداشتی رفیق!
Nanəcibdir deyəcəksən bu şeirdən sonra şair
نانجیبدیر دیهجَکسن بو شِعیردن سورا شاعر
Bu qədər qeyməyə abdux xiyarun olmadı yoldaş
بو قَدَر قیمهیه آبدوغ خیارون اولمادی یولداش
بعد از این شعر خواهی گفت که شاعر نانجیب است؛ برای این همه قیمه، آب دوغ خیاری هم نداشتی رفیق!
Yazda gül, yayda biraz kölgə, payız bir təzə yel
یازدا گول، یایدا بیراز کولگه، پاییز بیر تزه یِل
Olmadun heç biri sən qışda qarun olmadı yoldaş
اولمادون هیچ بیری سن قیشدا قارون اولمادی یولداش
در بهار گل، در تابستان اندکی سایه و در پاییز کمی باد خنک؛ تو هیچکدام از اینها نشدی و در زمستان هم برفی نداشتی رفیق!
Düşdüm əllərdən ələ, qudula dağdan yuxarı
دوشدوم اَللردن اَله، قودولا داغدان یوخاری
Görüb inkar eldun, heç damarun olmadı yoldaş
گوروب انکار اِلدون، هیچ دامارون اولمادی یولداش
از این دست به آن دست افتادم، تا بالای کوه دنبالم کردند؛ تو این قضیه را دیدی ولی انکار کردی، هیچ رگ غیرتی نداشتی رفیق!
Dostları boşla yapış şeirdən Adine amandı
Şeirdən ayrı güman ruzgarun olmadı yoldaş
آدینه دوستان را رها کن و به شعر سرودن مشغول باش و دیگر تمام؛ به گمان من، تو به جز شعر، هیچ روزگار دیگری نداشتی رفیق!
غزل «یولداش» در امتداد نگاه شاعر به تجربههای انسانی و پیچیدگیهای روابط آدمی شکل گرفته است. پیشتر، در غزل «مرگ هم خسته است»، وجه دیگری از تنهایی، فرسودگی و خستگیهای هستی مرور شده بود. این دو اثر، هرکدام گوشهای از جهان فکری شاعر را بازتاب میدهند.
حسین آدینه برندق، شاعر و غزلسرای معاصر، با ۳۶ سال سابقهٔ فعالیت ادبی، بنیانگذار کارگاه شعر آدینه برندق است. مسیر هنری او بر حفظ اصالت غزل کلاسیک، توجه به موسیقی شعر و پیوند میان ادبیات آذربایجان و زبان فارسی استوار بوده است.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
دوشنبه
2 شهريور
1405
ساعت:
18:50