وقتی حل سریع مسأله، خودش تبدیل به مسأله می شود! -

دنبال کنیدسيد مرتضى اعتصامىخواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیشوقتى حل سريع مسأله، خودش تبديل به مسأله مى شود!

یک الگوی مدیریتی بسيار تأييد شده وجود دارد که از یک طرف بسیار جذاب است: هیچ مسئله‌ای زیر فرش نماند.

نقدی يا ابهامى مطرح می‌شود، شکایتی به گوش می‌رسد یا تعارضی شکل می‌گیرد؛ مدیر با سرعت وارد می‌شود، افراد مرتبط را روبه‌روی هم می‌نشاند، مسئله را صریح روی میز می‌گذارد و تلاش می‌کند همان‌جا تکلیفش را روشن کند.

این روش یک مزیت جدی دارد: سازمان به رودربایستی، سکوت و حرف‌های پشت‌پرده عادت نمی‌کند. مسئله‌ها دیده می‌شوند و برای حل‌شدن منتظر نمی‌مانند.

اما مدتی است به روی دیگر این روش هم فکر می‌کنم.

آیا حل شتابان هر مسئله، همیشه به معنای مدیریت بهتر است؟

اگر هر نقد، شکایت یا ابهامی که به مدیریت می‌رسد، پیش از آنکه درست فهمیده و راستی‌آزمایی شود، به یک مسئله عمومی تبدیل شود، ممکن است به‌تدریج هزینه اجتماعی حرف‌زدن را بالا ببرد.

«اگر این محور را مطرح کنم، روز آینده باید جلوی خودش جواب بدهم.»

در این حالت شاید مسئله در زمان حاضر شتابان‌تر حل شود، اما ممکن است مسئله روز بعد اصلاً به مدیریت نرسد.

اینجاست که یک تناقض جالب شکل می‌گیرد: مدیری می‌خواهد با شفاف‌کردن همه‌چیز، داده‌ها بیشتری به دست بیاورد؛ اما ممکن است با نحوه شفاف‌کردن، جریان شرح را محدود کند.

جیم کالینز در كتاب "خوب به عالى" در بحث «مواجهه با واقعیت‌های تلخ» فقط بر مواجهه تأکید نمی‌کند؛ بر نحوه مواجهه با واقعیت هم تأکید دارد. او از سؤال‌کردن به‌جای ارائه فوری پاسخ، گفت‌وگو به‌جای اجبار و مرور مسئله بدون مقصرسازی صحبت می‌کند.

اندی گروو نیز در كتاب "مديريت پربازده"، میان جلسه‌ای که هدفش کشف و فهم مسئله است و جلسه‌ای که برای تصمیم‌گیری و حل یک مسئله مشخص تشکیل می‌شود تفاوت می‌گذارد. این تمایز ساده، یک سؤال مهم ایجاد می‌کند: آیا هر چیزی که به گوش مدیر می‌رسد يا با مدير مطرح مى شود، واقعاً آماده طرح در یک جلسه حل مسئله است؟

جولی ژوئو در «مدیران بزرگ زاده نمی‌شوند، ساخته می‌شوند» نیز بر اهمیت فضای جلسه تأکید می‌کند؛ فضایی که افراد بتوانند نظر متفاوت خود را مطرح کنند، سؤال بپرسند و مخالفت کنند، بدون اینکه احساس کنند برای بیان نظرشان زیر فشار قرار می‌گیرند.

شفافیت با علنی‌کردن یکی نیست.صراحت با رودرروکردن یکی نیست.و سرعت با عجله یکی نیست.

گاهی باید مسئله را همان لحظه روی میز گذاشت و افراد را روبه‌روی هم نشاند.

گاهی باید ابتدا سؤال پرسید و شرح بیشتری جمع کرد.

گاهی باید دو نفر را خصوصی با هم مواجه کرد.

و گاهی بهترین تصمیم این است که مدیر ارشد فقط بشنود و اصلاً وارد نشود و اجازه دهد مدیر مربوطه خودش مسئله را حل کند.

شاید بلوغ مدیریتی فقط در این نباشد که چقدر شتابان می‌توانیم مسئله را باز و حل کنیم؛ بلکه در این باشد که تشخیص دهیم هر مسئله را چه زمانی، کجا، با چه کسانی و با چه شدتی باید باز کنیم.

چون گاهی روش حل سريع مسئله، اگر به فرهنگ دائمی سازمان تبدیل شود، خودش می‌تواند به یک مسئله به‌روز تبدیل شود.