برای شنیدن قصه اندکی صبر کنید و بعد از بارگذاری پلیر روی دکمه پلی کلیک کنید
افزودن به علاقه مندی ها
این داستان فیل و مورچست. روزی روزگاری فیلی بزرگی تو یه جنگل زندگی میکرد که خیلی به هیکلش می بالید. همیشه حیوون های دیگه رو آزار میداد و مسخرشون میکرد. یروز همینطور که داشت توی جنگل قدم میزد، طوطی رو دید که روی یه درخت نشسته بود.
فیل: “ها ها ها…هی تو! اونجا چیکار میکنی؟ مگه نمیبینی من دارم رد میشم؟ من قوی ترین حیوون جنگلم. زود باش! زود باش تعظیم کن!”
طوطی: “چی؟ چرا تعظیم کنم؟”
فیل: “چی گفتی؟ ببینم تو انگار نمیدونی با کی حرف میزنی؟ حالا بهت یاد میدم چجوری بهم احترام بذاری!”
اما طوطی به فیل تعظیم نکرد. فیل که از کوره در رفته بود، درخت رو گرفت و شروع کرد به تکون دادنش. پرنده که دیگه نمی تونست روی درخت بشینه پرواز کرد و رفت.
فیل مغرور اینو گفت و ازونجا دور شد. مثل همیشه به رودخونه رفت تا آب بخوره. درست کنار رودخونه، مورچه ای تو لونش زندگی می کرد. مورچه هرروز می رفت تا دونه جمع کنه و فیل هم هر روز اذیتش می کرد. اون روز هم هیچ فرقی با روز های دیگه نداشت. فیل همونطور که داشت آب می خورد چشمش به مورچه افتاد…
فیل: “مورچه کوچولو داری این دونه هارو کجا می بری؟”
مورچه: “دارم به لونه ام میبرم. زمستون خیلی زود از راه می رسه باید آماده بشم و دونه های زیادی جمع کنم.”
فیل: “ها ها ها…که اینطور!”
بعد فیل خرتوم بزرگش رو پر از آب کرد و روی مورچه پاشید. اب دونه های مورچه رو خراب کرد و مورچه هم سر تا پا خیس شد.
مورچه: “هرچقدر که دلت می خواد بخند ولی بالاخره یه روزی به حسابت می رسم.”
فیل: “اوه خیلی ترسیدم! یه مورچه کوچیک می خواد به حسابم برسه! ازینجا برو…وگرنه زیر پاهام لهت می کنم. برگرد به لونه ی کوچیکت! زود باش.”
مورچه چنان از فیل و غرور بیجاش خشمگین شده بود که قسم خورد یروزی حسابشو برسه…
مورچه: “باید یه فکری به حال این فیله بکنم تا دیگه اینقدر بقیه رو اذیت نکنه.”
روز بعد مورچه برای جمع کردن دونه بیرون رفت. وقتی فیل رو دید که خوابیده فورا شروع کرد به نقشه کشیدن. آهسته به فیل نزدیک شد و رفت توی خرتومش. شروع کرد به گاز گرفتن خرتوم فیل. اونقدر گازش گرفت که فیل بیدار شد و از شدت درد شروع کرد به فریاد زدن…
فیل: “خرتومم خیلی درد می کنه! کی رفته تو خرتومم؟؟ بیا بیرون!”
مورچه صدای فریاد های فیل رو شنیدن و به گاز گرفتن ادامه داد. فیل که خیلی دردش گرفته بود زد زیر گریه…
فیل: “خواهش میکنم یکی کمکم کنه! خواهش میکنم….یکی رفته تو خرتومم…بیا بیرون خواهش میکنم…بیا بیرون”
مورچه صدای فریاد های فیل رو شنید و اومد بیرون. فیل از دیدن مورچه کوچولو تعجب کرد. فیل که ترسیده بود مورچه دوباره گازش بگیره به زانو افتاد و شروع به معذرت خواهی کرد.
فیل: “لطفا منو ببخش دیگه هیچوقت اذیتت نمی کنم.”
فیل به اشتباهش پی برد و ازونجا رفت و ازون روز به بعد دیگه هیچکسو اذیت نکرد.
مورچه: “حالا دیدی که به بزرگی و کوچیکی نیست؟ ما همه توانایی های منحصر به فردی داریم پس مغرور نباش و از تواناییت برای کمک به دیگرون استفاده کن.”
خب بچه ها چی یاد گرفتین؟ این که همه ی ما توانایی های منحصر به فردی داریم. همیشه یادتون باشه اگه کسی حتی به اندازه مورچه هم کوچیک باشه می تونه کاری رو انجام بده که حتی فیل هم قادر به انجشم نیست.
دختر بچه: “درسته پری حالا فهمیدیم.”
پری: “ببینم پسر کوچولو تو هم فقط داشتی به خاطر این که سالی از آب می ترسه اذیتش می کردی؟”
پسر کوچولو: “متاسفم پری. دیگه هیچوقت اذیتش نمی کنم در واقع بهش کمک می کنم تا بر ترسش غلبه کنه! آره!”
پری: “آفرین به همتون افتخار می کنم بچه ها.”
پایان
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 191 تاريخ : چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 13:52