خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال بی نشان از شبکه سه

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> 20 <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> بی <a href='/last-search/?q=نشان'>نشان</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 20 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

قسمت 20 سریال بی نشان

مینو با متین به در ویلای بخشی رفته تا از آقا اسماعیل رضایت بگیرد، آقا اسماعیل در میان حرف هایش سوتی می دهد که این جا برای آقلی بخشی است اما سریعا جمعش می کند و در جواب اصرار های مینو می گوید باید فکرامو بکنم...
بهار با متین تماس گرفته تا باهاش حرف بزند، متین با او سرد برخورد می کند و به نظر میاد که نسبت به ازدواج باهاش دو دل شده است ولی شلوغ بودن این چند روز را بهانه می کند و سریع تلفن را قطع می کند و قول می دهد تو فرصت بهتر باهاش تماس بگیرد...
مصطفی به خیریه رفته است، شهاب با او حرف می زند و ازش عذر خواهی می کند، مصطفی درباره اطلاعات جدید او سوال می پرسد که شهاب میگه یه سری از مدارکی که تو گوشیم مونده بود برای تغییر کاربری زمین را چند ساعت پیش داخل پیجم گذاشتم...
متین بعد از رسوندن مینو با شهاب تماس گرفته و به دیدنش رفته است از رابطه مسعود با یکی از کسانی که در پرونده فراسمان دست دارد حرف می زند...
مدیر عامل فراسمان که آدم آقای کاظمی است، به دیدنش رفته است و درباره شرایط فعلی پیش آمده حرف می زند که آقای کاظمی میگه دیگه مقابله با ادهم راه کار مناسبی نیست و باید یک شوک به سهام دار ها بدهیم...
علیرضا وسایلش را جمع کرده تا به سمنان برود و به درس و دانشگاهش برسد، بعد از رسیدن شهاب، پدر و پسر با هم خداحافظی می کنند و او می رود...
مینو ماجرای رفتنش پیش آقا اسماعیل را تعریف می کند و می گوید فردا باید بریم خرید جهیزیه برای ریحانه که شهاب میگه چند روز باید صبر کنید و پول را بهانه می کند اما مشخص است که دلیل اصلی اش، شکش به مسعود است...
مینو این قضیه را با ریحانه مطرح می کند که ریحانه عصبی می شود و حالش گرفته می شود، ریحانه ظرف غذای بابا اسماعیل را بر می دارد و به اتاقش می برد که پدر بزرگش متوجه حالش می شود و با فهمیدن ماجرا بهش میگه نگران پول نباشید و فردا برید خریدتون و بکنید، من بعدا با شهاب حساب کتاب می کنم...
بعد از رفتن ریحانه، بابا اسماعیل ماجرا را به متین می گوید و ازش قول می گیرد چیزی به شهاب نگوید، متین پیش شهاب می رود و ازش می پرسد بخاطر مسعود این کار و کردی که او میگه تنها راهی که به ذهنم رسیده، عقب انداختن عروسیه...
گوشی شهاب زنگ می خورد و پشت خط همان کیوان مردانی است و ازش می پرسد چرا با آبروی من بازی می کنید که شهاب میگه این کار دزدیه، کیوان هم او را تهدید به شکایت می کند...
آقای کاظمی در حال حرف زدن با مدیر عامل فراسمان است که مسعود به داخل اتاقش می رود و می گوید مامان گفته حالا که خانواده ریحانه می خوان چند تا تیکه بزرگ و بیارن، باید برای شام دعوتشون کنیم...
شهاب و عباس و حبیب در خیریه درباره مطلب جدید با هم حرف می زنند که گوشی اش زنگ می خورد و آقای کاظمی او را به مناسبت آوردن جهیزیه برای شام دعوت می کند...
شهاب سراسیمه به خانه می رود و با پدرش به خاطر کاری که انجام داده حرف می زند و چیزی به روی خودش نمی آورد و تنها می گوید نمی خواستم شما توی زحمت بیوفتید و بعد از آن متین را صدا می زند و به بهانه ایمیل زدن از او کمک می خواهد...
متین با شهاب حرف می زند و متین میگه من مطمئنم مسعود با آن ها هم دسته و باید هر چی زودتر به همه بگیم که بابا اسماعیل از راه می رسه و بالاجبار حرفشون و می خورند و شهاب می رود، متین هم میگه حال دایی به خاطر ماجرا های فراسمان است و گوشی اش زنگ می خورد و می گوید بهتر است تا از زیر جواب دادن فرار کند ولی در آخر جواب او را هم نمی دهد...
همگی به خانه آقای کاظمی رفته اند، بابا اسماعیل خاطره و حکایت تعریف می کند، خدمتکارشان از آن ها پذیرایی می کنند و ریحانه هم به کمک مادر شوهرش میز شام را می چیند...
شهاب برای این که گوشیش آنتن دهی خوبی نداره به سمت دیگر خونه می رود و مسعود هم به کنارش می رود و درباره کیوان باهاش حرف می زند و شهاب هم با سوالاتی سعی می کنه از زیر زبون او حرف بکشد که تازگیا با هم در ارتباط بودند یا نه که مسعود به قاطعیت نه میگه و شهاب هم میگه آخه دیشب بهم زنگ زد و تهدیدم کرد، منم فکر کردم ممکنه تو شماره منو بهش داده باشی که مسعود میگه کی متوجه این ماجرا شدین که شهاب جا خورده سکوت می کند و متین هم به دادش می رسد...
متین به بهانه زنگ زدن گوشی مسعود را ازش می گیرد که شهاب بهش میگه فضولی کردن تو گوشیش اصلا کار درستی نیست و من می دونم برای چی گوشی مسعود و گرفتی و بهتره همین الان بهش برگردونی...
همگی سر میز شام هستند و غذا می خورند ولی مسعود تو خودش است و بابا اسماعیل حالش را می پرسد و مادرش هم میگه مسعود حسابی تو فکر است و بحث تاریخ عروسی را پیش می کشد که شهاب میگه باید کمی صبر کنیم تا عروسی... پدر و مادر مسعود حسابی اصرار می کنند اما شهاب حرف خودش را می زند و ریحانه و مسعود هم در اوج نگرانی به آن ها نگاه می کنند...

نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۰ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 162 تاريخ : يکشنبه 20 شهريور 1401 ساعت: 13:22