خلاصه داستان قسمت ۲۲ سریال بی نشان از شبکه سه

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> 22 <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> بی <a href='/last-search/?q=نشان'>نشان</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 22 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

قسمت 22 سریال بی نشان

متین به سر قرار با بهار رفته است و با او حرف می زند، بهار بهش میگه منم اگر جای تو همین سوالی که تو ذهن تو هست و داشتم ولی منی که زندگی بابام و داداشمو دیدم قطعا اون مسیر و نمیرم تا مثل اونا نشم...
متین که دوباره از شنیدن حرف های بهار، قیلی ویلی رفته به او میگه من این ماجرای دعوا رو فراموش کردم و فقط دنبال اینم که بفهمم کی آدرس خونه ما رو به بهزاد داده و با اصرار کی شما انقدر زود رفتید دامغان و این موضوع خیلی براش مهمه و به داییش مربوط میشه ... بهار هم قول میده که اگر شد ته و توی ماجرا رو دربیاره و بهش بگه...
مسعود به خانه ریحانه اینا رفته است که مینو گمون می کنه ریحانه دعوتش کرده اما او میگه من این کار و نکردم و حتما خودش اومده...
ریحانه بعد از پذیرایی از مسعود و پدرش به آشپزخانه می رود تا به مینو در درست کردن شام کمک کند، مسعود هم سر صحبت با شهاب را باز می کند و درباره رفتار هایش در شب مهمونی سوال می پرسد و می گوید شما به من شک دارید که شهاب انکار می کنه ولی مسعود میگه من باورم نمیشه شما چنین فکری راجب من بکنید و من و آدم فراسمان بدونید که شهاب میگه من این فکر و ندارم ولی بذار بعدا دربارش حرف بزنیم که مسعود کلی به او اصرار می کنه تا حرف بزند...
شهاب هم تمامی مستنداتی که دارد را رو می کند که مسعود میگه این حرف ها خجالت آوره و من چیزی درباره این حرف هایی که شما می زنید، نمی دونم و از جایش بلند می شود و با گفتن این که از اول حق با پدر و مادرم بود، می رود...
ریحانه قصد داره به دنبال مسعود بره که شهاب جلوشو می گیره و همه چیز را برایش تعریف می کند، ریحانه هم حسابی ناراحت میشه و میگه این پرونده کاری کرده که شما به دامادتون شک کنید و شخصیتشو زیر سوال بردید...
شهاب و مینو سعی می کنند ریحانه را آروم کنند ولی ریحانه میگه من یک کلمه از این حرف ها را باور نمی کنم و شما هم باید از مسعود عذرخواهی کنید و به اتاق خوابش می رود...
ریحانه موبایلش را بر می دارد و با مسعود تماس می گیره ولی مسعود بدون این که جواب بده، گوشیش و سایلنت می کنه و به رانندگیش ادامه میده...
ریحانه آروم و قرار ندارد و سریعا لباس هایش را می پوشد تا به دنبال مسعود برود، مادر و پدرش سعی می کنند جلوی او را بگیرند که بابا اسماعیل بیرون میاد و او میگه نمی دونید بابام چیا به مسعود گفته که بابا اسماعیل میگه متین یه چیزایی بهم گفته و او را راضی می کند که این موقع شب رفتن او به خانه مسعود اینا کار درستی نیست و ریحانه هم قبول می کند و به اتاقش می رود...
مسعود با حال بد به خانه رفته است، پدرش از اتاق بیرون اومده ولی همان جا سر جایش می ماند...
شهاب با یک پتو در حیاط نشسته است و متین هم به کنارش می رود، متین تلاش می کنه تا او را راضی کند که جواب علیرضا را بدهد اما شهاب میگه که تو رفیق مسعودی به نظرت این کار از اون بر میاد که متین میگه همه چی بر علیه اشه ولی که شهاب ادامه میده و میگه توام این و از ته دلت قبول نداری و هر دو سکوت می کنند...
متین به داخل خانه رفته است که بابا اسماعیل میگه امشب هیچ کس تو این خونه خوابش نبرده و حال ریحانه از همه خراب تره و از او می پرسه چقد مطمئنید ممکنه این کار مسعود باشه که متین میگه ۱۰۰ در ۱۰۰ نه ولی امکانش خیلیه و بابا اسماعیل او را کلی بابت این که با داییش این فکر ها را کردند، سرزنش می کند...
مسعود در حال رفتن به سرکار است که مامانش جلوش را می گیرد و با او حرف می زند، ولی مسعود هیچی نمیگه و به بهونه دیر شدن کارش می رود...
گیتی که حسابی نگران مسعوده با مینو خانم تماس می گیره و درباره حال مسعود با او حرف می زند اما مینو هم حرفی نمی زنه و او را قانع می کند که حتی اگر چیزی هم باشه به ما حرفی نزدن و با قول این که به زودی همه چیز حل می شود، خداحافظی می کند...
بعد از قطع کردن تلفن، مینو با شهاب درباره این که او حرفی به خانوادش نزده صحبت می کند و نگران است که نکنه خدایی نکرده مسعود را اشتباه قضاوت کرده باشند...
ریحانه پایین می رود و اول به دروغ به مادر و پدرش می گوید که باید به دانشگاه بره اما سریعا راستشو میگه که می خواد مسعود و ببینه، پدرش بهش میگه که منم باهات میام ولی او قبول نمی کنه و خودش تنها می رود...
ریحانه به سر قرار با مسعود رفته است و از او می پرسد داستان چیه و کلی به خاطر حرف نزدن و نگاه های مسعود استرس دارد و داد می زند که مسعود هم سرش داد می کشد و می گوید همین الان میریم پیش وکیل هر دو وکالت می دیم تا کار طلاق انجام بشه... ریحانه با چشم های گریون او را نگاه می کند و می گوید دلیل این کار ها چیه که او میگه می خوام این لکه ننگ و از تو خانوادتون پاک کنم تا یک مفسد اقتصادی تو خانوادتون نباشه و پدرت همچین دامادی نداشته باشه، ریحانه بغض کرده سعی می کنه او را آرام کند ولی موفق نمیشه و مسعود فقط با عصبانیت سر او داد می زند...
متین به یک هتل رفته است و آن جا یک اتاق برای خودش می گیرد...
محمدرضا پیش خواهرش و مسعود رفته و به مسعود میگه بذار ریحانه بره خونه خیلی حالش بده تا ما با هم حرف بزنیم ولی توپ مسعود خیلی پره و میگه بابات هر چی از دهنش در اومد بهم گفت و چرا هیچ کی حال من براش مهم نیست که محمدرضا میگه به خاطر رفاقتمون نه نیار... بعد از سکوت مسعود، او ریحانه را با ماشین به خانه می فرستد و خودش شروع به صحبت با مسعود می کنه و از در عشق و عاشقیش با ریحانه وارد میشه که مسعود میگه بابای تو من و آدم فراسمان می دونه و شروع به تکرار حرف های شهاب برای محمدرضا می کند که توی فکر فرو می رود و سکوت می کند، حرف های بهرام در سر مسعود تکرار می شود و بعد از این که به خودش میاد میگه باید برم شرکت و سریعا از محمدرضا خداحافظی می کند...
شهاب به دفتر کار آقای کاظمی رفته است و گویا پدر مسعود نگران حال پسرش است و کلی او را سین جیم می کند ولی شهاب لام تا کام حرف نمی زند و می گوید مسعود از دست من به خاطر گرفتاری هایش ناراحت است...
مسعود به جای شرکت به خانه رفته است که مادرش نگران می شود و می گوید اومدم دنبال شارژرم و اگر میشه برام یه چای بریزید...
گیتی برای مسعود چایی ریخته و دوباره سوال هاش در مورد حالش را تکرار می کند ولی مسعود به خوبی جوابشو میده و همه چیز را مدیریت می کند اما مشخصه که مادرش باور نکرده و میگه من مطمئنم تو ناراحتی چون همیشه وقتی حالت خوب نیست، می زنی تو فاز شوخی تا منو گمراه کنی...
مسعود کم کم میون حرف هاش حرف پدرش را به میان می کشد و به او میگه که حدس می زنم گرفتاری های آقای ادهم درباره سفرش به سمنان باشه و از جاش بلند میشه تا بره...

نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۲ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 172 تاريخ : دوشنبه 21 شهريور 1401 ساعت: 21:19