
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت هشتم سریال کره ای ارثیه از شبکه پنج را می خوانید، با ما همراه باشید. داستان سریال ارثیه درباره زندگی یک نقاش معروف است که برای تولدش قصد دارد، خانواده اش را دور هم جمع کند. این نقاش که از بیماری خاصی رنج میبرد، فکر میکند این آخرین تولدش است. فردا روز تولد او به طرز مشکوکی فوت میکند و همه مظنون به قتل او هستند.

هه جون به داخل اتاقش رفته است و از طرفی دیگر بیدنا هم از اتاقش بیرون آمده که با سو یونگ برخورد می کند و می رود...
هه جون از داخل جعبه ای یک چاقو در آورده است و آن را داخل جیبش می گذارد، او ضبط صوت را داخل اتاق دوست عموش آقای یوگذاشته است که او با شنیدن آن ترسیده به سمت دریاچه میره تا داخل آب پرتابش کند که هه جون به سمتش میره و میگه من همه چیز ومی دونم و روی او چاقو می کشد تا آدرس قبر پدرش را بپرسد و بکشتش که سو یونگ جلوش و می گیره و میگه این کار درستی نیست وبهتره صبر کنی...
بیدنا و مادرش به همراه عموش و دختر عموش درباره این که چرا موسسه خیریه باید دو تا سهم از ارثیه ببرد که خانم پارک از اتاق بیرونمی آید و می خواهد با آن ها حرف بزند که جیا با او بد رفتاری می کند و خانم پارک هم می رود...
جیا به همراه برادر شوهر سابقش به سراغ خانم پارک رفته اند تا او را راضی کنند هر چیزی درباره خیریه می داند، بهشون بگوید که اومیگه شما باید با من قرارداد امضا کنید تا جریمه منو پرداخت کنید...
سو یونگ با هه جون حرف می زند و بهش می گوید که این هو تمام این مدت به خاطر این اتفاق زجر کشیده و می خواهد او را آرام کندولی هه جون آروم نمیشه که او میگه خب پس بهتره داستان خیریه را هم بدونی و شروع به گفتن می کند...
خانم پارک بلاخره راضی شده تا همه چیز را درباره موسسه خیریه به آن ها بگوید و شروع می کند، همه آن ها با هم درباره این هو حرفمی زنند و هر کدام از سختیای نحوه پول گرفتنشان از او می گویند...
دوست آقای یو اصلا حالش خوب نیست و شبی که پدر هه جون را کشته بود و به همراه این هو دنبال راهی برای از بین بردن جنازه بودندرا به خاطر می آورد و با فشار بسیار زیادی که روش است، گوشه ای می نشیند...
جیا در اتاق مشغول تماشای چیزی است که بیدنا از راه می رسه و فیلم را به زور از دست مادرش می گیرد و می بیند که متوجه میشهآقای مون دوست پدرش وصیت نامه را عوض کرده است و به اتاق او می رود...
آقای مون در اتاقش نیست که بیدنا سراغ او را از هه جون می گیرد و همه چیز را برایش توضیح می دهد، بیدنا بر این باور است که آقایمون همدست پدرش بوده ولی هه جون میگه من گمون می کنم که همه چیز زیر سر خود او است...
بیدنا پیش دختر عموش سان رفته است و با او درباره سرنخ جدید حرف می زند...
سو یونگ با هه جون درباره یکی از نقاشی های روی دیوار حرف می زند و می گوید این تنها نقاشیه که برای این هو نیست و میشه گفتبرای نقاشش نوعی اخطاره، چون که خورشید درون این نقاشی سفیده در حالی که باید قرمز باشه، این خورشید قرمز نیست به خاطر اینکه نقاش این تابلو به رنگ قرمز حساسیت آلرژیک دارد...
سو یونگ به دیدن پلیس ها رفته و با دادن ضبط صوت هه جون به آن ها میگه که این مربوط به پرونده قتل پدر هه جون است، پلیس ها به اومی گویند از این پرونده خیلی زمان گذشته ولی او میگه ممکنه به هم ربط داشته باشند و از آن ها می خواد که کمکش کنند...
آقای مون، دوست این هو با نقاشی که از خانه این هو برداشته به سرعت سوار ماشین می شود و از آن جا می رود...
بیدنا و سان با سر نخ های جدیدشون بر این باورند که این هو به قتل رسیده است و حال خوبی ندارند...
سو یونگ به دیدن آقای مون رفته و میگه من ضبط صوت را به پلیس ها دادم حالا وقتشه تو بری یه جایی و مخفی بشی تا نقشمون کاملبشه و می رود، آقای مون هم با حال بد سر جایش نشسته است...
همه به جز هه جون به دنبال آقای مون هستند که خانم پارک میگه از دیروز غیب شده و هیچ خبری ازش نیست... خانم پارک نامه ای کهبرای بیدنا آمده را بهش می دهد و او آن را باز می کند که عکس های خودش را داخل آن می بیند...
از طرفی دیگر هم آقای مون با تغییر قیافه به دنبال فرار کردن و قایم شدن است...
سان عکس ها را از دست بیدنا بیرون می کشد و می بیند که همه متوجه ماجرا می شوند و از او توضیح می خواهند، بیدنا هم میگه من ازپدرم یک اس ام اس دریافت کردم که می خواست ساعت ۴ صبح مخفیانه منو تو استدیو ببینه، من رفتم ولی او نیومد که به اتاقش رفتم تاببینم چرا نیومده که او غرق خواب بود و منم بلافاصله از اتاقش اومدم بیرون...
عموی بیدنا ادعا می کنه که بیدنا به پدرش نیکوتین تزریق کرده اما بیدنا هیچ دفاعی از خودش ندارد...
آقای مون به یک برنامه تلویزیونی رفته و راز برده این هو بودن را بر ملا می کند و خودش را نقاش تمام اثر های هنری که به اسم آقای یوتمام شده، معرفی می کند، مجری برنامه میگه یک خبر جدید به ما رسیده و پیام ضبط شده را پلی می کند و می گوید شما قاتل برادرآقای یو هستید ولی او تمام مدت میگه من اومدم این جا تا دست آقای یو را رو کنم و می رود که در راهرو برنامه اخباری که درباره خودشاست، حواسش را پرت می کند و بعد از چند دقیقه هه جون هم میره جلوشو میگه من نمی خوام بکشمت، فقط می خوام بدونم پدرم و کجاخاک کردین که آقای مون بی هیچ حرفی می رود...
سو یونگ اخبار مربوط به آقای مون را دیده و عصبی است، به نظر میاد که اصلا از رو شدن دست او خوشحال نیست، آقای مون درماشینش نشسته است و دائم به سو یونگ زنگ می زند اما او جواب نمی دهد...
جیا در حال دفاع از دخترش است تا اتهام را از روی او بردارد اما عموی بیدنا قبول نمی کنه و میگه همه ما اعتراف کردیم که اون شب بهاتاق این هو رفتیم به جز بیدنا و این خودش دلیل مهمیه تا اون متهم بشه...
خانم پارک خبر مرگ پدر هه جون را به میان می کشد و باورش نمیشه او این کار را انجام داده است که خود آقای مون از راه می رسه وبه اتاق سو یونگ میره...
سو یونگ از دست او عصبی است که چرا تمام توجه ها را به سمت خودشان جلب کرده و با لحن گول زننده ای به او میگه برای مدتیخودش گم و گور کند تا آب ها از آسیاب بیافتد...
خانم جیا، بیدنا را به استودیو برده تا زاویه ای که از او عکس گرفته شده را پیدا کند و در آخر می فهمه کسی از پشت ستون از اون عکسگرفته است که میگه یک جای کار می لنگه و باید دنبال سر نخ باشیم و ببینیم چه رد پایی از خودش به جا گذاشته...
آن ها شروع به گشتن می کنند و خانم پارک هم به آن ها اضافه می شود، جیا یک رنگ میان باقی رنگ ها پیدا می کند که رنگش متفاوتاست و در آن را باز می کند و بو می کند که بلافاصه بیهوش می شود و روی زمین می افتد، بیدنا به سمت او می دود و شروع به صدازدن مادرش می کند، خانم پارک هم از آن بو می کند و روی زمین می افتد...
عموی بیدنا به داخل استودیو رفته است و از اتفاقی که افتاده، شوکه شده است و ظرف را از دست خانم پارک در می آورد، آقای مون کهدر حال رفتن است، موقع خروج چشمش به بیدنا می خورد و چند دقیقه همان جا سر جایش خیره می ماند...
نوشته خلاصه داستان قسمت هشتم سریال کره ای ارثیه از شبکه پنج اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 199 تاريخ : شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 15:37