
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 24 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

عباس با حبیب به خاطر این که داره رو پرونده فراسمان کمک می کنه، دعوا می کنه که حبیب میگه کمکش کنم تا کمتر خسته بشه و او راقانع می کند...
بهرام سراغ رابطه مسعود با ریحانه را می گیرد که او می گوید سر عقب افتادن تاریخ عروسی کلی دعوامون شد که پدرش او را دعوا میکند و می گوید به خاطر باباش نباید با او دعوا می کردی و بهتره بهش زنگ بزنی که مسعود میگه باید رو در رو حرف بزنیم و تصمیم میگیره او را به خانه شان دعوت کند ولی باباش میگه بعید می دونم بیاد این جا و او هم میگه حالا باهاش حرف می زنم...
ریحانه بعد از کلی قهر از اتاقش بیرون رفته و میگه مسعود منو به ویلاشون تو لواسون دعوت کرده و مامانش داره میاد دنبالم تا بریم اونجا...
مینو میگه نمی دونم بابات راضی هست یا نه که او میگه من مسعود و خیلی دوست دارم، دلم نمی خواد زندگیم سر هیچ و پوچ خراب بشهو زنشم...
شهاب به دنبال اعضای هیئت مدیره سایت مدبران
ریحانه پیش مسعود رفته است و مسعود باهاش حرف می زند و ازش عذرخواهی می کند، ریحانه میگه توقع اون کار و ازت نداشتم کهمسعود میگه بیشتر از این خجالتم نده و مطمئنم یکم زمان بگذره پدرت مطمئن میشه که اشتباه کرده و گیتی جون آن ها را صدا می کند تابرای نهار به داخل بروند...
مسعود به بهانه شستن دست هایش به اتاق پدرش رفته و شروع به گشتن لپ تاپ او می کند...
بابا اسماعیل به کنار متین نشسته است و با او درباره پرونده فراسمان و قضیه خبر دو سال پیش حرف می زند، متین هم براش توضیحمی دهد و دورغ فراسمان را در صفحه اش آپلود می کند...
حبیب با دامادش حرف زده و به شهاب میگه اسم مسعود هیچ جا نیست و او هم خستگی را بهانه می کند و به خانه می رود... مینو باشنیدن این که اسم مسعود هیچ جای پرونده نبوده، خوشحال میشه و می خواد به ریحانه بگه که یک پیام روی گوشی او می رود و می بیندکه اسم مسعود توی آشنا های فراسمان است و حالش بد می شود...
مسعود، ریحانه را به خانه برده است و مینو او را بابت این که دیر کرده دعوا می کند اما ریحانه میگه نمی خواستم خانوادش متوجه چیزیبشه ولی مسعود قسم خورد که با فراسمان در ارتباط نیست...
مسعود در حال رفتن به سرکارش است که پدرش هم می خواهد همراهش برود، اما او می گوید به شرکت نمی رود و بیرون می زند کهپدرش به دنبالش میره و میگه منم تا جایی برسون و باهاش می رود...
ریحانه در حال بیرون رفتن است که شهاب جلوشو می گیره و میگه من با مدرک بهت نشون دادم که مسعود عضو هیئت مدیره فراسمانهولی ریحانه میگه با همه احترامی که براتون قائلم من از مسعود جدا نمی شوم و می رود...
بهرام، مسعود را به یک ساختمان نیمه کاره برده است و شروع به حرف زدن با او می کند که مسعود میگه تو به خاطر فراسمان هر کاریکه تونستی با ادهم کردی که او میگه من به خاطر تو این کارارو کردم ولی مسعود میگه که این کار شما جنایت و شما آبروی منو جلویخانواده ادهم بردی و در حق من، مامان و همه و همه بد کردی...
مینو با شهاب حرف می زند و می گوید من حس می کنم مسعود هیچ کاره است تازه به پدر مادرش هم درباره اتفاقا چیزی نگفته، چون ازخودش مطمئنه و نمی خواد دلخوری به وجود بیاد، اما شهاب به او می گوید مسعود هیچ حرفی نزده چون خودش به خوبی میدونه چیکارهاس و نمی خواد دستش رو بشه....
مسعود به شرکت رفته است تا وسایلش را جمع کند، پدرش می خواهد جلویش را بگیرد ولی مسعود میگه من یک لحظه هم این جا نمیمونم، بهرام سعی می کنه جلوی او را بگیرد و ازش می خواهد که به جای خودش به شهاب بگه که همه کاره پدرشه ولی مسعود میگه مناین کار و نمی تونم بکنم که پدرش میگه من آدم بدی نیستم و به خاطر منافع شخصیم این کار و نکردم و تو عاشق ریحانه ای که مسعودمیگه من اگر بخوام به عشقم برسم باید قید پدرمو بزنم و می دونی که هیچ وقت این کار و نمی کنم و خودش را در آغوش پدرش می اندازدو گریه می کند...
پدرش بهش میگه تو باید بری پیش زنت و یه مدت با هم از تهران برین تا آب ها از آسیاب بیافتد یا که همه چیز را به ادهم بگی و من وبهش معرفی کنی....
فریده به همراه دخترش ستاره به دیدن پدرش رفته است و به باباش میگه واسه این که حال و هوامون عوض بشه یکم بریم پیش عمو کهباباش گمون می کنه دوباره اتفاقی افتاده اما او میگه که چیزی نشده و فقط دلم می خواد یه مدت حال و هوامون عوض بشه که پدرشمیگه منم موافقم و حتما عموت هم خوشحال میشه...
متین خیلی حالش گرفته و در خونه نشسته است که بابا اسماعیل میگه تو واقعا مطمئنی مسعود این کارارو کرده که متین میگه وقتیشواهد و می بینم مطمئن میشم اما وقتی به خود مسعود فکر می کنم، نمی تونم باور کنم...
بهار با متین تماس گرفته و با هم حرف می زنند، بهار میگه بابام که آزاد بشه راحت میشیم و متین هم سراغ این که برادر او آدرسشون واز کجا پیدا کرده را می گیرد که او میگه دو باری ازش پرسیدم ولی با هم دعوامون شد و یواشکی میگه بهزاد اومده خونه و تلفن را قطعمی کند...
نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۴ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 170 تاريخ : شنبه 26 شهريور 1401 ساعت: 15:37