
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت 27 سریال بی نشان از شبکه سه را می خوانید؛ با ما همراه باشید. داستان سریال بی نشان نیز در قسمت اول، زندگی شهاب، سردبیر پیشکسوت یک رسانه خبری را روایت میکند که مسائل و موضوعات اقتصادی مبتلا به جامعه را دنبال میکند. نقش او را در این سریال پرویز فلاحیپور برعهده دارد. در کنار او متین، خواهر زاده شهاب نیز نقش یک فعال رسانهای یا به اصطلاح پاپاراتزی را برعهده دارد که فساد چهرههای مشهور را افشا میکند.

ریحانه به دیدن مسعود میره و از او دلجویی می کنه و میگه رفتنمون مثل فرار بود، الان که بابا این همه مشکل داره و ۲۰۰ میلیون زیر قرضه نمی تونستم تنهاش بگذارم که مسعود میگه چرا با شاکی ها حرف نمی زنید، که ریحانه قضیه بخشی و احسانی فرد را برایش توضیح می دهد و مسعود میگه من این پول و بهت میدم...
ریحانه قبول نمی کنه اما با اصرار های مسعود راضی میشه که او پول را به حساب بابا اسماعیل بریزه و به باباش بگه از بابا اسماعیل قرض کرده...
ریحانه پیش پدر بزرگش رفته و با اصرار از این که پدرش به زندان نره، راضیش می کنه تا پیشنهاد مسعود را قبول کند...
خانمی به همراه پسرش به خیریه رفته است و از آن ها بابت این که بهشون کمک کرده، تشکر می کنند و می رود...
بعد از رفتن آن ها، گوشی شهاب زنگ می خورد که حبیب و عباس می فهمند که شهاب ماشینش و گذاشته برای فروش تا بتونه پول آقا اسماعیل را بهش بدهد...
محمدرضا به خانه پدرش رفته است و با مادرش و بابا اسماعیل حرف می زند که شهاب هم از راه می رسه...
بعد از کمی گپ و گفت محمدرضا پای فروش ماشینش را وسط می کشد که شهاب میگه به پولش نیاز دارم و بابا اسماعیل بهش میگه چقدر می خوای بفروشی و خودش و خریدار جا می زنه و میگه هم ماشین می خوام، هم پولشو دارم که شهاب تعجب می کنه و ازش می پرسه این پول و از کجا آورده...
صدای زنگ در می آید که بعد از چند لحظه مینو میگه مادر مسعود اومده این جا از این که او سر زده آمده، حسابی تعجب می کنند...
گیتی به خانه شهاب رفته است و رو به شهاب میگه چطور شما اجازه می دید دخترتون با یک دزد بیرون بره که بابا اسماعیل دخالت می کنه و می خواد ایشون و آروم کنه ولی او میگه بهتره شما پسرتون و موعظه کنید که گیتی عصبی میگه یا آقای ادهم باید بیاد از خانواده من عذر خواهی کنه، یا همین فردا دخترتون و میارید دادگاه تا از پسر من که حتی تا به الان آزارش به مورچه هم نرسیده، جدا بشه...
فریده کنار پدرش است و ستاره با او ویدئو کال می کند و بهانه گیری می کند که او قول میده زود زود بره پیشش، بعد از قطع کردن تلفن، پدر فریده به او اصرار می کنه که پیش دخترش برود و اجازه موندن بهش نمیده...
فریده سوار ماشین میشه تا به هتل برود که بعد از مدتی از خواب بیدار می شود و می فهمه تو مسیر هتل نیست و ازش می پرسه داره او را به کجا می برد، ولی هیچ جوابی نمی گیره و شروع به داد و بیداد می کند اما فایده نداره...
سمیرا در هتل نگران او است و باهاش تماس می گیره اما جوابی نمی گیره که سمیرا به شوهرش زنگ می زنه و میگه فریده هنوز نیومده، می ترسم بچش از خواب بپره و بترسه، به خاطر همین امشب هتل می مونم...
روز بعد، شهاب به اتاق پدرش رفته و او را مشغول کنده کاری می بیند و بعد از کمی گپ زدن با هم شهاب از او می پرسه شما ماشین برای چی می خواین که او میگه من می خوام پولشو بهت قرض بدم و ماشین و ازت بگیرم تا هر وقت داشتی پولمو بدی و ماشینتو پس بگیری که شهاب گیر میده تا بفهمه از کجا پول آورده که بابا اسماعیل طفره میره و میگه اصلا ماشین و نمی خوام ولی شهاب ول کن معامله نیست و او بهش میگه از ریحانه گرفتم که شهاب می فهمه دخترش از مسعود قرض کرده و میگه اصلا قبول نمی کنم و حرف من هم حرف مادر مسعوده و این رابطه تموم شده است و تحت هیچ شرایطی پول رو هم قبول نمی کنم...
بعد از رفتن شهاب، بابا اسماعیل سر جایش می نشیند و با اخم میگه خدا خودش رحم کنه و متین هم کنار او با اخم به گوشه ای زل زده و با کسی تماس می گیرد که جواب نمی دهد...
افشار با آقای کاظمی تماس گرفته و به او میگه که همه سهم ها خریده شده و او سراغ خانم داور را می گیرد که افشار میگه پدرش عمل شده و او تاکید می کنه که هیچ کس نزدیک به خود خانم داور نشود و قطع می کند...
مسعود به اتاق پدرش رفته و میگه فکرم حسابی درگیره و ازتون می خوام ماجرای شکایت بخشی را حل کنید که او میگه من سوپر من نیستم و اگر ازشون بخوام کاری بکنند، باید منم بهشون باج بدم که مسعود میگه اینا برای من مهم نیست و الان کوچکترین کمکیه که می تونید به من بکنید تا آقای ادهم نره زندان...
سمیرا به دیدن پدر فریده رفته است سراغی از او بگیرد، سمیرا با بهروز همسرش تماس می گیره و میگه این جا هم نه خبری از فریده بود، نه پدرش ازش خبر داشت و من خیلی نگرانشم...
مینو با شهاب تماس گرفته و به او میگه لازم نیست ماشین و بفروشی، آقا اسماعیل بهم زنگ زد و گفت شکایتشو پس گرفته و شهاب خوشحال به خونه میره ولی فکرش درگیره و میگه باورم نمیشه که بخشی از شکایتش بگذره و باز فکر می کنه این موضوع به مسعود ربط داره که به اتاق ریحانه میره...
ریحانه از حرف های پدرش کلافه شده و میگه اگر واقعا مسعود این کار و کرده باشه با صحبت کردن با بخشی خودشو لو نمیده که پدرش میگه تو نقطه ضعف مسعودی و اون به خاطر تو ترجیح داده دستش یکم بیشتر رو بشه و با تاکید بر این که بیشتر فکر کنه، می رود...
فریده در یک جای متروکه زندانی شده که یک خانم با صورت پوشیده برایش غذا می برد و او بهش میگه برای چی منو آوردید این جا بهش التماس می کنه تا بذاره بره ولی آن زن بی هیچ حرفی از آن جا می رود...
آن خانم که تینا نام داره، به سراغ افشین رفته و میگه تا کی می خوای این و نگه داری و این کار ما آدم رباییه و اگر ادامه بدی دیگه من نیستم...
ریحانه به دیدن مسعود رفته که او میگه خدا رو شکر یکی از مشکلات پدرت حل شده که ریحانه میگه من حسابی فکرم درگیره و چطور درست تو همون لحظه ای که وارد میشی برای حل شدن ماجرا، آقا اسماعیل رضایت میده که مسعود میگه به خاطر شک بابات توام فکرت مصموم شده که ریحانه میگه من بهت اعتماد دارم ولی حس می کنم داری چیزی و ازم پنهان می کنی و از او خواهش می کنه همه چیز و بهش بگه که پدر مسعود وارد اتاق میشه و میگه ساعت ۴ قرار داریم و مسعود هم برای این که از جواب دادن طفره بره با او همراه میشه و میگه بعدا حرف می زنیم و می رود... ریحانه هم کلافه مسیر رفتن او را نگاه می کند و حالش خوش نیست...
نوشته خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال بی نشان از شبکه سه اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 166 تاريخ : يکشنبه 27 شهريور 1401 ساعت: 19:47