قصه صوتی صدای بوم بوم رعد و برق

ساخت وبلاگ
4.1/5 - (54 امتیاز)
افزودن به علاقه مندی ها
تبلیغات

صدای بلند رعد و برق توی اتاق پسر کوچولو که اسمش میلان بود پیچیده بود. صدا انقدر بلند بود که انگار ابرهای سیاه داخل اتاق اومده بودند و نورهای رعد و برق اتاق رو روشن می کردند. میلان از صدای بلند رعد و برق کمی می ترسید و احساس نگرانی می کرد. بچه ها جونم دوست دارید بدونید میلان برای غلبه به ترسش و آروم کردن خودش چه کاری کرد؟ پس خوب به قصه مون گوش بدید..

میلان از زیر تخت به عروسکهاش که لب کمد نشسته بودند نگاهی کرد و با خودش گفت:” اونها دارن تلاش می کنند که شجاع باشن و از صدای رعد و برق نترسن ! ولی اونها منتظر کمک  من هستند تا توی این شب طوفانی نجاتشون بدم ! حالا نوبت منه باید قوی باشم و کمکشون کنم ..”

بعد آروم آروم از زیر تختش بیرون اومد و به طرف عروسک ها رفت و با خودش گفت:” الان اونها رو از نزدیک بغل می کنم محکم تو آغوشم می گیرم، وقتی که همه مون کنار هم و تو بغل هم باشیم حتما احساس بهتری داریم .. بعد براشون توضیح میدم که  این صداها فقط به خاطر اینه که ابرها دارن با زمین حرف می زنند..”

میلان عروسکهاش رو بغل کرد و گفت:” عروسکهای عزیزم ! درسته سر و صدای باران خیلی بلنده ولی همین باران باعث رشد درختان و گیاهان میشه و درختان و گیاهان هم به ما میوه و غذا میدن ..حتی نخ و پارچه برای لباسهامون هم میدن ..

“حالا بیاین از پشت شیشه بارون رو تماشا کنیم ، به قطره های بارون نگاه کنیم و حدس بزنیم کدوم قطره از همه کندتره و دیرتر به زمین می رسه !”

بعد میلان چشمهاش رو بست و گفت:” بیاید به صدای بارونی که داره شیشه ها رو می شوره و تمیز می کنه گوش بدیم .. خیلی آرامش بخشه .. به نظر من خود رعد و برق ترسناک نیست .. اینکه یه دفعه و به طور ناگهانی صداش میاد و ما رو غافلگیر می کنه ما رو می ترسونه ..”

بعد عروسکهاش رو بغل کرد و روی تختش دراز کشید و به صدای غرش بلند باران گوش داد و به عروسک هشت پاش گفت:” می تونی یالهای اسب کوچولو رو شانه کنی ..شاید اینطوری احساس آرامش کنی..” بعد شروع کرد به شمردن رعد و برق ها !

میلان یه کم فکر کرد بعد گفت بیایید هر بار که صدای غرش آسمان بلند میشه بشماریم.. ببینیم تا صبح چند بار رعد و برق می زنه ! بعد هم با هر شماره یک نفس عمیق می کشیم و یک بار یالهای اسب کوچولو رو شونه می کنیم ! به نظر بازی جالبی میاد نه ؟

همون موقع مامان سرش رو داخل اتاق کرد و گفت:” هنوز بیداری میلان کوچولو؟ ” میلان گفت:” بله بیدارم .. صدای رعد و برق بلنده و عروسکهام نمی تونند بخوابند، ما داریم تمیرین می کنیم که آروم بشیم و بتونیم بخوابیم ..”

مامان لبخند زد و گفت:” چه خوب.. میشه منم بیام پیشتون؟” میلان خندید و گفت:” مثل اینکه شما هم به خاطر صدای رعد و برق خوابتون نمی بره !..” مامان روی تخت کنار میلان و عروسکهاش نشست.

هر بار که آسمون شروع به غرش کرد میلان نفس عمیقی کشید و شمردن رو ادامه داد .. حالا تعداد رعد و برق ها به هشت رسیده بود و بعد یالهای اسب کوچولو رو به آرومی شونه کرد..

یه کم بعد بابا هم جلوی در اتاق اومد و گفت:” شماها هنوز بیدارین؟” میلان  با دیدن بابا هیجان زده شد و گفت:” عروسکهام از صدای رعد و برق می ترسند و نمی تونند بخوابند ..من برای عروسکهام توضیح دادم که این فقط صدای حرف زدن ابرها با زمین هست.. ولی حالا داریم تعداد رعد و برق ها رو میشماریم و نفس عمیق می کشیم..”

بابا لبخند زد و گفت:” چه راه خوبی برای آروم کردن عروسکهات پیدا کردی.. ”

یعد هم داخل اتاق شد و روی تخت کنار میلان و مامان نشست. با بلند شدن صدای غرش ها میلان گفت: ده ، یازده ،… بعد دوباره نفس عمیق کشید و یالهای اسبی رو شانه کرد..

عروسکها انگار دیگه خسته شده بودند و شروع به خمیازه کشیدن کردند.

میلان هم احساس می کرد که چشمهاش گرم شدند و دوست داره بخوابه .. اون سرش رو آروم آروم روی شانه های مامان گذاشت.. انگار شمردن رعد و برق ها و نفس های عمیق و شانه کردن یالهای اسبی حسابی میلان رو خسته کرده بود..

اون حالا آروم آروم بود .حتی عروسکهاش هم آروم بودند و چشمهاشون رو بسته بودند و به خواب عمیقی فرو رفته بودند.

میلان نگاهی به مامان و بابا کرد، انگار اونها هم خوابشون برده بود.. میلان احساس آرامش داشت..

شمردن رعد و برق ها به 15 رسیده بود که میلان به آرومی چشمهاش رو بست و به خواب عمیق و راحتی فرو رفت ..

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 212 تاريخ : سه شنبه 17 آبان 1401 ساعت: 13:49