
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت اول سریال گیلدخت به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی که در 60 قسمت ساخته شده است را می خوانید، با ما همراه باشید. حکایت گلنار و اسماعیل که در میانه هیاهو و مهلکه قجری تار و پود دلهاشان با مهر و محبت هم بافته میشود؛ قصه و غصه عاشق و معشوقی است که اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند یک بهانه برای ماندن پیدا میکنند و…

رشت، سال 1283
خانمی در خانه نامه ای را داخل یک پاکت قرار می دهد و در آن را با شمع مهر می کند تا آن را برای برادر زاده اش آصف میرزا بفرستد...
مرد سواره ای به آن جا میره و نامه را از خانم می گیرد و به تاخت به سمت جایی که باید، می رود...
اسماعیل میرشکار به دستور تقی خان در جنگل برای مرد سواره دام پهن کرده، کمی بعد مرد سواره که به سرعت می تازد، گیر دام اسماعیل میرشکار می شود؛ بعد از این که مرد به زمین می خورد، اسماعیل دست و پای او را می بندد و داخل کیفش نامه مهر و موم شده را پیدا می کند...
اسماعیل میرشکار به همراه نامه به دیدن میرزا تقی خان می رود و می گوید از قبل بهم خبر رسیده بود که قرار است، طاووس الملوک نامه ای به آصف میرزا برادر زاده اش بدهد،
ولی هیچ کس دیگری جز خودم در جریان این خط نوشته نیست، تقی خان هم سری تکان می دهد و می گوید همه اش به خاطر کینه ی قدیمی است که طاووس الملوک قصد دارد، خاک این جا را به توبره بکشد...
گلنار مقابل آینه ایستاده و با خودش تمرین می کند که چجوری با اسماعیل میرشکار، عاشق و معشوق خود حرف بزند...
از طرفی دیگر، در روستا همه پایکوبی به راه انداخته اند و دختری به اسم فیروزه از بالای پشت بام یک خانه نگاه می کند، بعد هم به سرعت شروع به دویدن به سمت عمارت تقی خان می کند...
فیروزه مستقیم به اتاق گلنار می رود که ورود یهوییش باعث جا خوردن گلنار میشه و به او می توپد، فیروزه بعد از این که کمی سر به سرش می ذاره میگه بهتره زودتر آماده بشه تا با هم به میدان روستا بروند و معرکه را ببیند...
احترام سادات، مادر گلنار به داخل میره و رو به دخترا میگه شما طبق دستور تقی خان اجازه بیرون رفتن از عمارت را ندارید، رو به گلنار هم تاکید می کنه که از جاش تکون نخوره و خودش را برای بدرقه پدرش، آماده کند...
بعد از رفتن احترام سادات، گلنار با عصبانیت، ظرف غذایش را روی زمین می ریزد و رو به فیروزه میگه می خوام برای اسماعیل نامه بنویسم و هر طور شده تو بهش برسونی که فیروزه پشت چشمی نازک می کنه و او هم به خاطر این که راضیش کند؛ قول میده یه دست از لباساشو که او خیلی دوست داره رو بهش بده...
فیروزه که میبینه گلنار خیلی دوست داره بره، سریع از جاش بلند میشه و میگه حالا که انقدر دوست داری بری، زود برو تو اتاقت تا من بیام...
گلنار همین طوری سر جاش نشسته که فیروزه با یک دست لباس ندیمه به داخل می رود و میگه اگر این و بپوشی می تونی از عمارت خارج بشی...
گلنار قبول نمی کنه که فیروزه میگه تنها تفاوت تو با ما لباس و سرخاب سفیدآبته، اگر واقعا می خوای اسماعیل و ببینی باید حرفمو قبول کنی و این لباس رو بپوشی، گلنار هم کمی فکر می کنه و در آخر ناچار به پوشیدن لباس ها رضایت میده...
آن دو خیلی ریلکس در حال بیرون رفتن از عمارت هستند که نگهبان بهشون گیر میده و گلنار را مجبور می کنه تا ظرف های کثیف نهار را بردارد و آن ها را بشورد؛ فیروزه هم یواشکی به گلنار می فهمونه که قبول کنه تا لو نرن و قبل از تموم شدن معرکه از آن جا بیرون بروند...
گلنار سینی به دست به سمت مطبخ می رود که متوجه پچ پچ مطبخیون درباره خودش می شود و فیروزه هم با دیدن اوضاع سریعا خودش را دخالت میده و شروع به بحث با آن ها می کند، اما بعد از این می شنود، میرزا رضا رسیده برای این که دستشون رو نشه، دست گلنار را می گیرد و بدو می رود...
فیروزه و گلنار به سمت میدان روستا می روند و فیروزه دائما زیر گوش گلنار می خونه که خودشو جلوی اسماعیل میرشکار دست بالا بگیرد و فراموشش نشه که خانزاده است...
نوشته داستان کامل قسمت اول سریال گیلدخت از شبکه ۱ اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 181 تاريخ : پنجشنبه 3 آذر 1401 ساعت: 17:11