
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت دهم سریال بی همگان به کارگردانی بهرنگ توفیقی و تهیه کنندگی مهران مهام را می خوانید، با ما همراه باشید. این سریال روایتگر زندگی امیرعلی شخصیت اصلی سریال بی همگان است، او پس از آزادی از زندان در تلاش می باشد تا سال های از دست رفته را جبران کند و زندگی تازهای را برای خود بسازد، اما سرنوشت شرایط دیگری را برای او رقم می زند و او برای رسیدن به خوشبختی ناگزیر است تا با مشکلات بزرگتری دست و پنجه نرم کند و…

امیرعلی و خانواده اش از خانه مهندس یوسفیان بیرون آمده اند و مسیر خانه را در پیش گرفته اند، الناز و مهشید هم هر دو مهرداد را دوره کردند تا حرف هایی که به امیرعلی زده را بپرسند، اما مهرداد چیزی نمی گوید و فقط خودش را خوب نشان می دهد، در آخر هم با اصرار های الناز میگه می تونی زنگ بزنی و از خودش بپرسی؛ بعد هم ازش می خواد گوشی رو روی اسپیکر بذاره تا همشون بشنوند، الناز چند باری به امیرعلی زنگ می زنه که او جواب نمیده...
امیرعلی تو ماشین، تو خودش است که ریحانه خانم متوجه زنگ خوردن تلفنش میشه و از رضا می خواد، ماشین را نگه داره تا امیرعلی راحت با تلفن حرف بزنه، امیرعلی بلاخره بعد از چند بار جواب الناز میده...
الناز همون سوال هایی که از پدرش پرسیده بود را از او هم می پرسه که امیرعلی هم حتی کلمه ای از حرف های پدرش را نمی گوید تنها به گفتن نگرانی های پدرانه بسنده می کند، بعد هم مهرداد سر جاش نگاه موفقیت آمیزی رو به مهشید و الناز می زند...
آقا قاسم هم از ماشین پیاده می شود و با امیرعلی بحث می کنه و آب پاکی را روی دستش می ریزه که فقط و فقط به خاطر دایی رحمان قبول کردم امشب باهات بیام، اما الان دیگه باید همه چیز را فراموش کنی و قید ازدواج با این دختر را هم بزنی...
ریحانه خانم که حال امیرعلی را نامساعد می بینه، از ماشین پیاده میشه و رو به شوهرش میگه به نظرم بهتره این حرفارو تموم کنید، الان دوره زمونه ای شده که خود دختر و پسر باید تصمیم بگیرند...
الناز هم چنان در خانه معتقده که پدرش با امیرعلی بد برخورد کرده و با او بحث می کنه که پدرش میگه این خانواده وصله ما نیستند و تو باید از ایران بری و هر چی سریع تر فکر این پسره رو از سرت بیرون کنی...
امیرعلی در خانه نشسته و تو خودش است، ریحانه خانم هم از این که مبادا دوباره پسرش را از دست بده، نگرانه و حسابی می ترسد...
روز بعد امیرعلی به همراه دوستاش به کارخونه رفته و به خلیل میگه من امروز با دوستام اومدم تا هر چی زودتر عیب و ایراد دستگاه ها را پیدا کنیم، او هم ازشون استقبال می کنه و بچه ها می خوان مشغول به کار بشن که مهندس خسروی با عصبانیت به سمتشون میره تا حالشون و بگیره که موفق نمیشه و امیرعلی حسابی جلوش درمیاد...
مهرداد تلفنی با مهشید صحبت می کند و ازش می خواد که همه حواسش به الناز باشه و جوری برخورد کنه که انگار تو تیم اونه تا الناز آروم باشه و فکر نکنه که تنها مونده و بتونه بهت اعتماد کند، بعد هم تلفن را قطع می کند که بلافاصله، ارشیا با توپ پر به داخل میره و شروع به تعریف کردن می کند و می گوید این پسره دیگه شورشو در آورده و به جز خودش دست رفیقاشم گرفته و آورده...
مهرداد با لبخند به ارشیا نگاه می کند و می گوید داره ازش خوشم میاد و پیگیر بودنشو دوست دارم که باعث میشه عصبانیت ارشیا بیشتر بشود، ارشیا ادامه میده و میگه اگر همین جوری پیش بره و جلوشو نگیریم، می فهمن که خرابی قطعه ها کار خودمون بوده که مهندس میگه با احترام ازش بخواه بیاد این جا تا باهاش حرف بزنم و روی صندلیش لم می دهد...
مهشید با سینی غذا به اتاق الناز رفته تا سر صحبت را باهاش باز کند و به خاطر بهتر شدن حال او شروع به حرف زدن درباره خانواده امیرعلی و خوبی هاشون می کند که به مزاج الناز خوش میاد و حالش بهتر می شود...
مهندس خسروی، ارشیا را به اتاق مهندس یوسفیان برده، مهندس یوسفیان در کمال ادب و احترام از امیرعلی تشکر می کنه، اما میگه اصلا خوشم نمیاد بدون اجازه، دست دوستاتو بگیری و بیاری تو کارخونه من، امیرعلی سعی می کنه او را متقاعد کنه که به خاطر لج بازی باهاش، جلوی نجات کارخونه رو نگیره ولی مهندس یوسفیان پای حرف خودش است و میگه بهتره هر چی زودتر دست دوستاتو بگیری و همگی از کارخونه من برین بیرون...
امیرعلی عصبی از اتاق مهندس بیرون می زنه و مهندس خسروی هم با لبخند او را نگاه می کند، امیرعلی به سمت دوستاش میره و میگه قصد همکاری با ما رو ندارن، بهتره دیگه از این جا بریم...
بعد از رفتن امیرعلی و رفیقاش، ارشیا به اتاق مهندس می رود که مهندس میگه اگر پای گوهران به میان نبود، حتما حتما به پیشنهادش فکر می کردم که ارشیا در جواب درباره اومدن اسلان و حرف هایش، صحبت می کند و می گوید بهم گفته اگر بدهی امیرعلی و باهاش صاف کنیم، حرف های خیلی زیادی داره که بهمون بگه تا برای همیشه، پروندشو ببندیم...
مهندس مردد از جاش بلند میشه و میگه اگر دروغ بهمون گفته باشه چی که مهندس خسروی میگه کاری نداره و اگر شما بخواین، به سرعت ته و توی ماجرا رو درمیارم...
امیرعلی به همراه رفیقاش با هم به کارگاه رفته اند و یکی از یکی کلافه ترند... یکی از بچه ها پیشنهاد میده که از آقا خلیل بخوان، قطعه های خراب شده رو یواشکی براشون ببره تا آن ها درستش کنند و بتونن کارخونه رو از ورشکستگی نجات بدهند...
مهندس یوسفیان به خانه رفته و مهشید از احوال الناز براش حرف می زنه که او میگه چند روز بد حالی بهتر از اینه که بدبخت بشه و زیر بار ازدواج دخترش با امیرعلی نمی رود.
اسلان و شاپور در حال آماده شدن برای رفتن به خانه هستن که ارشیا براشون بوق می زنه و برای اسلان دست بلند می کند، اسلان به سمت او می رود و ارشیا هم بدون مقدمه چینی میگه فردا با سفته هاش به کارخونه بره و اگر بتونه ادعاشو ثابت کنه، کل پول توی حسابش است...
اسلان هم بی هیچ چون و چرایی قبول می کند و ارشیا هم به مهندس یوسفیان خبر میده که همه چی حله...
الناز تو اتاقش نشسته که پدرش به کنارش میره و میگه فردا بیا کارخونه، الناز اولش مقاومت می کنه ولی پدرش میگه برات سوپرایز دارم و به نفعته که بیای بعد هم می رود...
نوشته داستان کامل قسمت دهم سریال بی همگان از شبکه ۳ اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 195 تاريخ : پنجشنبه 3 آذر 1401 ساعت: 17:11