داستان کامل قسمت نهم سریال بی همگان از شبکه ۳

ساخت وبلاگ

<a href='/last-search/?q=قسمت'>قسمت</a> <a href='/last-search/?q=نهم'>نهم</a> <a href='/last-search/?q=سریال'>سریال</a> بی <a href='/last-search/?q=همگان'>همگان</a>

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت نهم سریال بی همگان به کارگردانی بهرنگ توفیقی و تهیه کنندگی مهران مهام را می خوانید، با ما همراه باشید. این سریال روایتگر زندگی امیرعلی شخصیت اصلی سریال بی همگان است، او پس از آزادی از زندان در تلاش می باشد تا سال های از دست رفته را جبران کند و زندگی تازهای را برای خود بسازد، اما سرنوشت شرایط دیگری را برای او رقم می زند و او برای رسیدن به خوشبختی ناگزیر است تا با مشکلات بزرگتری دست و پنجه نرم کند و…

قسمت نهم سریال بی همگان

ریحانه خانم در آشپزخانه مشغول فراهم کردن وسایل نهار است که امیرعلی حاضر شده به آن جا می رود و از مادرش می خواهد که امروز برای گذاشتن قرار و مدار ها به خانه الناز اینا زنگ بزنه و یه وقتی را برای خاستگاری تعیین کند.

کمی بعد امیرعلی از خانه بیرون می زند و اسلان هم به دنبالش می رود و طبق خواسته اسلان تعقیبش می کند تا محل کارش را پیدا کند.

اسلان برای سر زدن به زن و بچه اش به خانه رفته و کلی براشون خرید کرده است، میثم در را برایش باز می کند و در جواب سوال پدرش که میگه مامانت کجاست، میگه خونه نیست و وسایل را ازش می گیرد و به داخل می رود.

اسلان به داخل خونه میره و با دیدن لیلا باهاش حرف می زنه و بعد از آن مستقیم به آشپزخانه میره که مریم را آن جا می بیند و دوباره از میثم می پرسه مامانت کجاست که او این بار آره ای میگه و می رود.

اسلان شروع به دعوا با مریم می کند اما مرغ مریم یک پا دارد و حرف، حرف خودش است و می خواد که اسلان برای همیشه از زندگیش بیرون بره...

خلیل در کارخونه مشغول کار است که امیرعلی به سمتش می رود و علت بی حوصلگیش را جویا میشه که او میگه ابراهیم را از کارخونه اخراج کرده اند و از او می خواد هر طور که شده آقا ابراهیم را به سر کارش برگرداند.

مهندس خسروی در اتاقش مشغول صحبت کردن با تلفن است که امیرعلی به داخل می رود و منتظر می ماند که حرف هایش تموم شود، بعد از این که ارشیا تلفنش را قطع می کند او ازش می پرسه چرا آقا ابراهیم رو اخراج کردین که ارشیا دست به هوچی گری می گذارد و می گوید من یادم نمیاد قرار بوده باشه به شما جواب پس بدم و امیرعلی هم بیشتر از این باهاش دهن به دهن نمی شه و درخواست مساعده می کنه که ارشیا میگه تو فعلا استخدام نشدی و حقوق هم نداری، چه برسه به این که بخوای مساعده بگیری و برای بیشتر تحقیر کردنش چند تا تراول پنجاه تومنی جلوش می گیره و میگه بیا اینا برای تو لازم نیست بهم برگردونی که امیرعلی بی هیچ حرفی از اتاقش بیرون می رود.

الناز به امیرعلی زنگ زده و بهش میگه امروز مادرت به خونمون زنگ زد و برای امشب قرار خاستگاری گذاشت، مهشید، زن بابای الناز هم به مهرداد زنگ زده تا خبر بده که او دوباره رو ترش می کند ولی مهشید آرومش می کنه و از خوشحالی الناز میگه تا شاید دلش بیشتر نرم بشه...

بعد از این که مهندس یوسفیان تلفنش را قطع می کند، ارشیا به داخل می رود و درباره حرف هایی که پشت تلفن می زد ازش سوال می پرسد، اما مهندس تنها او را تحقیر می کند و در مقابل بد گویی هایش درباره امیرعلی میگه عرضه اش از تو بیشتره و بهتره تا وقتی ازت نظر نخواستم، هیچ حرفی نزنی...

آقای گوهران یا همان پویان به اتاق مهندس یوسفیان رفته و ازش می خواد که تمام کار ها رو طبق میل برادر بزرگترش بهرام انجام بده تا مشکلی براشون پیش نیاد و بدون این که منتظر بمونه مهنس یوسفیان چیزی بگه، می رود، مهندس هم از عصبانیت خودکار توی دستش را نصف می کند و با عصبانیت فقط مسیر رفتن او را نگاه می کند...

الناز به همراه امیرعلی به کافه رفته، الناز حسابی استرس داره و شروع به حرف زدن با امیرعلی می کند و به او می گوید که امشب حتما لباس خوب بپوشه و با ماشین مدل بالا به خونشون بره که او میگه من نیازی به این چیزا ندارم و با دارایی های خودم پدرتو راضی به ازدواج با تو می کنم...

روز بعد اسلان به کارخونه می رود و از نگهبانی سراغ امیرعلی را می گیرد که او می گوید: نیست، بعد هم ازش می خواد مستقیما با رییس کارخونه حرف بزنه که نگهبان میگه متاسفانه آقای یوسفیان هم نیستند، اما اگر بخواین می تونید با مهندس خسروی صحبت کنید که اسلان قبول می کنه و به داخل میره...

اسلان به داخل اتاق مهندس خسروی میره و خودش را به عنوان هم سایه و طلبکار امیرعلی معرفی می کنه و شروع به پرس و جو درباره کار و حقوق او می کند و می گوید می خوام بدونم می تونه سفته هایی که دست من داره رو پاس کنه یا نه...

ارشیا حرف زیادی بهش نمی زنه و میگه فعلا به صورت آزمایشی این جا مشغول شده و می خواد از زیر زبون امیرعلی حرف بکشه که اسلان میگه من آدم فروش نیستم ولی اگر خیالم راحت شه که سفته هام پاس میشه شاید بتونم کاری برات بکنم و با گذاشتن شماره و آدرس شرکتش می رود...

همه در خانه آقا قاسم حاضر شده اند تا به خاستگاری بروند، ریحانه خانم هم برای پسرس امیرعلی اسپند دود می کند و قربون صدقه اش می رود، آقا قاسم هم چنان مخالفه و با حرفاش تو دل امیرعلی را خالی می کند که او میگه من فکرامو کردم و تصمیمم را هم گرفته ام که رضا برای عوض شدن حال و هواشون جوری که همه بشنون دم گوش امیرعلی میگه تو اگر فکر داشتی زن نمی گرفتی و خنده کنان می رود.

الناز در خانه آماده نشسته و با مهشید، زن باباش صحبت می کنه که صدای زنگ در خانه شون بلند میشه و امیرعلی به همراه پدر، مادر، فاطمه و رضا و نورا به داخل می روند...

همه ساکت نشسته اند و به شیرین زبونی های نورا گوش می دهند که فاطمه حرف را به سمت خاستگاری می کشاند اما مهرداد، زیاد با روی خوش ازشون استقبال نمی کنه و برای خورد کردن امیرعلی قضیه پاسپورت را به میان می کشه که متوجه میشه پدر و مادر او اصلا در جریان هیچ چیزی نیستند... خداروشکر به خوبی و خوشی هم این بحث جمع میشه و حرف ها به سمت کارخونه و بعد هم به خاستگاری کشیده می شود.

پدر الناز برای این که زیاد توی حرف های خاستگاری پیش نرن، تاکید می کنه مراسم امشب فقط برای آشنایی بیشتره و قبل از هر چیزی من می خوام خودم تنهایی با امیرخان حرف بزنم و او را به حیاط دعوت می کند و با هم به بیرون می روند...

مهندس یوسفیان شروع به حرف زدن با امیرعلی می کند و از او می پرسد حرف های دو سال پیش را هنوز یادشه یا نه و بعد هم بدون این که منتظر جوابی بمونه، ادامه میده و از ازدواج کردنش با مادر الناز و اختلاف طبقاتی که باهاش داشته حرف می زند، بعد هم تاکید می کنه که تو بدون عشق می تونی زندگی کنی ولی بدون غرور نه...

امیرعلی بعد از تموم شدن حرف های مهندس یوسفیان بلاخره فرصت پیدا می کنه تا جواب بده و میگه شاید داستانمون مثل هم باشه ولی آخرش یکی نیست که مهرداد عصبی بهش میگه باید فکر دختر من و از سرت بیرون کنی وگرنه کاری می کنم باهات که دیگه نه عشقی برات بمونه و نه غروری...

بعد هم دست روی شونه امیرعلی می گذارد و با تغییر دادن چهره اش، خوشحال به داخل می روند ولی مشخصه که حال امیرعلی اصلا خوب نیست و حتی نمی تونه تظاهر کنه که اتفاقی نیوفتاده...

نوشته داستان کامل قسمت نهم سریال بی همگان از شبکه ۳ اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.

تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 216 تاريخ : پنجشنبه 3 آذر 1401 ساعت: 17:11