☰
دنبال کنیدBamdad Taheriخواندن ۶ دقیقه·۱۶ ساعت پیشبیفرهنگ| قسمت چهارم: اسکلت هاسلام، درود و خوشامد به چهارمین قسمت سری مقاله «بیفرهنگ» خوش آمدید. من بامدادم، نویسندهی این مقاله، و در این قسمت میخوام راجع به ژانرهای فانتزی صحبت کنم.
کمی برای نوشتن این قسمت دودل بودم، چون با تم کلی مقاله همخوانی نداشت؛ ولی پس از کمی فکر کردن دیدم بد نیست. شناختن فانتزی، به بهبود این جامعه بسیار کمک میکنه و جالب به نظر میرسید که کمی راجع به این ژانرهای گستردهی فانتزی حرف بزنم.
فکر نکنم بشه یک قسمت راجع به ژانر فانتزی داشته باشیم و به خود ژانر اصلی اشاره نکنیم. فانتزی یا Fantasy، در یک جمله خلاصه میشه: «مجموعهای از تخیلات و اتفاقات غیرممکن.»
و تا حدودی هم همینه؛ فانتزی به ژانری گفته میشه که حداقل یک المان غیرطبیعی، تخیلی یا غیرممکن در اون وجود داشته باشه. از اژدها گرفته تا جزایر معلق، تا شمشیرهایی که از انرژی خورشیدی استفاده میکنند.
ولی حالا بذارید به ژانرهای دیگر فانتزی برسیم، چون هرکدام به نقاط مختلف فانتزی تمرکز بیشتری میدن.
معمولاً وقتی به فانتزی فکر میکنیم، این ژانر فانتزی به ذهنمون میاد. معمولاً فانتزیهای بالادامنه رو فانتزیهایی میگن که در جهانهای جامعاً متفاوت اتفاق میافتند. ولی به نظر من اینطور نیست.
یکی از علتهایی هست که یک فانتزی رو بالادامنه میکنه، ولی یک علت اصلی وجود داره. به نظر من، یک فانتزی بالادامنه جهانیه که جادو بر اون اثر جامعی داره. فرهنگها به خاطر جادو شکل میگیرند. مردم به خاطر جادو خاص رفتار میکنند. طبیعت به خاطر جادو تغییر کرده است.
حتی شاید خیلی از مردم از جادو استفاده نکنند، ولی جادو بر زندگی اونها اثر داره. در فانتزی بالادامنه، جادو مانند جاذبه، یک نیروی طبیعی است که کل جهان رو شکل میده.
منظور من از جادو همیشه پرتاب توپهای آتشین نیست. جادو میتونه سیستمهای جادویی باشه، اتفاقهای طبیعیِ غیرطبیعی، موجودات تخیلی، خدایان و هر چیز غیرطبیعی.
چند تا از فانتزیهای بالادامنهی موردعلاقهی خودم:
جهان میانه، صاحب کتابهای «ارباب حلقهها»، «هابیت» و «سیمیلاریون». یک جورایی میشه گفت که جهان میانهی جی. آر. آر. تالکین، نقشهی تمامی فانتزیهای بالادامنهی امروزیه.
روشار، صاحب کتابهای «آرشیو طوفانروشن». این هم یک مثال بسیار عالی برای جهانهایی هست که جامعاً به خاطر جادو شکل گرفتهاند؛ جهانی که به خاطر طوفانهای جادوییش، فرهنگها و مردم رو شکل داده است.
جهانهای Dark Souls هم یک مثال بسیار عالی هستند، چون کل جهانها به خاطر حضور خدایان یا موجودات فراطبیعی شکل گرفتهاند.
این ژانر فانتزی بسیار کوچکتر از فانتزی بالادامنه است؛ در محور غیرطبیعی. فانتزی پاییندامنه (یا گاهی اوقات فانتزی رقیق نامیده میشه) هنوز فانتزیه و اتفاقات غیرطبیعی در اون وجود دارند، ولی کل جهان رو شکل نمیدن.
این جهانها میتونن زندگی عادی، مانند زندگی خود ما، داشته باشند؛ بدون دخالت جامع یا زیاد اتفاقات غیرطبیعی. فانتزی پاییندامنه به اندازهی بقیهی ژانرها به جادو نمیپردازه و بیشتر به مبحثات انسانیتر، مانند تنشهای دولتی، تکیه میکنه و المان فانتزی در اون وجود داره. ولی همانطور که گفتم، به اندازهی زیادی روی جهان اثر نداره.
فانتزی پاییندامنه میتونه در جهان واقعی یا جهانهای تخیلی اتفاق بیفته. حتماً نیازی نیست برای یک فانتزی پاییندامنه جهان تازهی خلق کرد و یک عنصر غیرطبیعی در جهان خودمون، اون رو فانتزی پاییندامنه میکنه. ولی از سوی دیگر در جهانهای جامعاً تخیلی هم میتوان فانتزی پاییندامنه دید.
فانتزی پاییندامنه میتونه برای کسانی که میخوان فانتزی رو تجربه کنند، ولی حوصلهی یادگیری قوانین یک جهان مفصلاً بهروز رو ندارند، مناسب باشه.
چند تا از فانتزیهای پاییندامنهی موردعلاقهی خودم:
بازی تاجوتخت یکی از بزرگترین فانتزیهای پاییندامنه است. خیلیها این داستان رو فانتزی بالادامنه میدونن، ولی محورات غیرطبیعی کل جهان رو شکل نمیدهند و داستان بیشتر به سمت دولتها میره.
دزدان دریایی کارائیب هم یک مثال بسیار عالیه. دزدان دریایی کارائیب در جهان خودمون اتفاق میافته، ولی المانهایی داره که اون رو فانتزی میکنند.
این ژانر معمولاً به عنوان یک ژانر فرعی شناخته میشه، ولی با محبوبیتی که تازگی گرفته، به نظرم میشه اون رو بین ژانرهای اصلی فانتزی آورد.
درسته، میتونیم فانتزی تیرهی بالادامنه یا پاییندامنه داشته باشیم، ولی اینجاست که خیلی از مردم اشتباه میکنن؛ فانتزی تیره معمولاً روی حس جهان تمرکز میکنه.
فانتزی تیره، المانهای غیرطبیعی رو میگیره و اونها رو منفی و تهدیدآمیز میکنه. در فانتزی تیره، همیشه احساس داریم که یک اتفاق بدی قراره بیفته و همهچیز احتمالاً شخصیت موردعلاقهمون رو هدف گرفته.
معمولاً فانتزی تیره جهانهای مرده، جهانهای نابودشده و نیاز به کمک و امید رو نشون میده. همهچیز در فانتزی تیره سنگینه و راحت نیست.
باید به نکتهای اشاره کنم که فانتزی تیره رو با Grimdark اشتباه نگیرند. گریمدارک یک ژانر فرعی فانتزی تیره هست که در مقالهی مربوط به ژانرهای فرعی بهش اشاره میکنم. ولی به طور کلی، گریمدارک بسیار وحشیانهتر و سنگینتره و هیچچیز درست پیش نمیره؛ در فانتزی تیره هنوز میشه امید و نور رو دید.
فانتزی تیره تهدیدآمیزه، ولی گریمدارک اون تهدید رو عملی میکنه.
در فانتزی تیره، خط بین خوب و بد بسیار نامرئیه. چون تمامی مردم در فانتزی تیره باید سعی کنند مقابل این جهانی که میخواد بکشتشون، زنده بمونند و دست به هر کاری میزنند. برای همینه که بعضی اوقات میتونیم داستانها رو از دید شخصیت منفی ببینیم، یا فرقی بین شخصیت مثبت و منفی نباشه.
چند تا از فانتزیهای تیرهی موردعلاقهی خودم:
من دوباره میتونم به سری Dark Souls، Elden Ring و Sekiro اشاره کنم. این بازیها به خوبی جهانی رو نشون میدن که همهچیز در اون درست نیست و حس سنگینی داره.
مثال دیگری که بسیار خوبه، مانگای Berserkه. این مانگا به مرز فانتزی تیره و گریمدارک میرسه و میتونیم اون رو به وضوح ببینیم، چون جهان و شخصیتها همیشه در حال زجر کشیدن هستند.
و واقعاً ناعادلانهست که به آقای لاوکرفت اشاره نشه. البته که بیشتر آثار ایشون به سمت ترسناک میرن، ولی فانتزی تیره هم در اون دیده میشه و تمامی آثارش همیشه چیزی رو نشون میده که تهدیدی کیهانی یا جهانی برای مردم است. آثار ایشون بیشتر به سمت روانیِ فانتزی تیره تکیه میکنند تا سمت فیزیکی.
این یکی از سادهترین ژانرهاست که میشه متوجهش شد، ولی یکی از سادهترینها برای اشتباه گرفتنه.
فانتزی علمی، جهانهایی هست که چیزهای علمی در اون استفاده میشه، ولی جادو هم در اون دخالت داره. خیلیها این ژانر رو با علمیتخیلی یا Sci-Fi اشتباه میگیرند.
علمیتخیلی، تکنولوژی خودمون رو نشون میده که بسیار پیشرفتهتره (مانند Interstellar)؛ فانتزی علمی، تکنولوژی و مفاهیم علمی رو در کنار جادو نشون میده.
به نظرم فانتزی علمی یک اشتراک بسیار شیرینه. چون به شما اجازهی استفاده از مبحثات علمی رو میده، ولی به قوانین اون قفل نیستید و از سوی دیگر میتونید جادوهای خودتون رو در اون بذارید.
چند تا از فانتزیهای علمی موردعلاقهی خودم:
جنگ ستارگان یکی از بهترین مثالها برای این ژانره. ما سفرهای میانستارهای داریم، لایتسیبرها رو داریم که المانهای علمی هستند، ولی از اون سمت، فورس رو داریم که عملاً جادو است.
آواتار رو هم میتوان نام برد (منظورم اون موجودات آبیه، نه اونهایی که عناصر رو کنترل میکنند) که به سمت علم تکیه میکنه، ولی موجودات فانتزی هم در اون هست.
به نظر من این چهار ژانر، ژانرهای اصلی فانتزی هستند و تمامی ژانرهای دیگر، زیرژانرهای این چهار تا هستند که امیدوارم در مقالههای آینده بتونم اونها رو پوشش بدم.
امیدوارم این مقاله تونسته باشه به شما یک دید دقیق در مسئله ژانر فانتزی بده.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
دوشنبه
9 شهريور
1405
ساعت:
19:49