☰
دنبال کنیدپیامِ زندگیخواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیشروابط تقریبی؛ از هیجان تا آرامش!؟رابطهای که نه دقیقاً شکل گرفته و نه دقیقاً تمام شده؛ نه میتوانی اسمش را عشق بگذاری و نه میتوانی بهسادگی از کنارش بگذری. رابطهای که همیشه چیزی در آن تقریبی است.
تقریباً میدانید برای هم چه معنایی دارید.
و تقریباً مطمئنید که این رابطه روزی به چیزی جدیتر تبدیل خواهد شد.
اما همین تقریباً گاهی آدم را بیشتر از یک پایان کار روشن درگیر میکند.
یک روز صمیمیتی فوقالعاده شکل میگیرد؛ پیامی میآید، گفتوگویی طولانی میشود،
نگاه و توجهی دریافت میکنی که به تو میگوید شاید این همان چیزی است که منتظرش بودهای.
از همینجا، رابطه کمکم از تجربه کردن به تفسیر کردن تبدیل میشود.
هر توجه کوچکی تبدیل به امید میشود و هر فاصلهای بهانهای برای نگرانی.
و عجیب اینکه شاید همین نوسان، رابطه را جذابتر هم نشان دهد.
چون اگر هیچ چیزی نباشد، تکلیف روشن است؛ اما وقتی گاهی صمیمیت عمیق و هیجان انگیز وجود دارد، آدم فقط با واقعیت امروز طرف نیست؛ با احتمال زمان آینده هم زندگی میکند.
و این شاید ها میتواند مدت زیادی آدم را نگه دارد.
گاهی حتی مقدار کمی توجه، وقتی بعد از مدت زیادی بیتوجهی میآید، ارزش بسیار بیشتری از اندازهی واقعیاش پیدا میکند.
یک پیام ساده میتواند ساعتها حال آدم را عوض کند؛ نه لزوماً به خاطر خود پیام، بلکه به خاطر معنایی که به آن دادهایم.
اینجاست که شاید باید یک سؤال مهم تر پرسید:
آیا من از خودِ رابطه لذت میبرم، یا از لحظاتی که احتمال میدهم این رابطه روزی به چیزی تبدیل شود؟
رابطهای که بیشترِ انرژی اش صرف انتظار، حدس زدن، تفسیر کردن و امیدواری میشود،
ممکن است هیجان زیادی داشته باشد؛ اما هیجان همیشه نشانهی صمیمیت نیست.
رابطهی سالم هم اختلاف دارد، دلخوری دارد، فاصله دارد و حتی دورههایی از سردی را تجربه میکند. مسئله این نیست که همیشه همهچیز آرام و بینقص باشد.
مسئله این است که آیا میان این بالا و پایینها، اعتماد، وضوح، احترام و قابلیت گفتگو وجود دارد یا نه؟
آیا وقتی چیزی ناراحتت میکند میتوانی دربارهاش حرف بزنی؟
آیا میتوانی بدون ترس از دست دادن رابطه، خودت باشی؟
یا مدام داری خودت را تنظیم میکنی تا رابطه را از دست ندهی؟
گاهی ما از آدمی جدا نمیشویم؛ از انتظاری که از او ساختهایم جدا میشویم.
وقتی دیگر پیامها را چک نمیکنی، شبکههای اجتماعیاش را دنبال نمیکنی و دنبال نشانه نمیگردی، ناگهان سکوتی ایجاد میشود که ممکن است در ابتدا شبیه خلأ باشد.
نکند دیگر کسی پیدا نشود که اینطور هیجان زدهام کند؟
اما دردِ رها کردن همیشه نشانهی اشتباه بودنِ رها کردن نیست.
گاهی فقط نشانهی این است که چیزی که مدتها بخشی از زندگی و ذهن تو بوده، دیگر آنجا نیست.
ما گاهی هیجان را با زنده بودن اشتباه میگیریم.
در حالی که ممکن است آنچه واقعاً دنبالش هستیم، چیز سادهتری باشد:
کسی که لازم نباشد مدام دربارهی جایگاه خودمان در زندگیاش حدس بزنیم.
کسی که حضورش فقط در چند لحظهی استثنایی فوقالعاده نباشد و غیبتش بقیهی روزها را سنگین نکند.
کسی که رابطه با او بیشتر از آنکه ذهن را درگیر کند، فضایی برای زندگی کردن ایجاد کند.
شاید آرامش در ابتدا چندان هیجانانگیز نباشد.
بعد از مدتها بالا و پایین، حتی ممکن است آرامش را با بیحسی اشتباه بگیریم. چون دیگر خبری از آن انتظار دائمی، پیام ناگهانی و هیجانِ «شاید این بار...» نیست.
هر چیزی که قلب را تندتر میکند، الزاماً زندگی را بهتر نمیکند.
گاهی ارزشمندترین رابطه، رابطهای نیست که بیشترین هیجان را ایجاد میکند؛ رابطهای است که در آن میتوانی بدون ترس، بدون بازی و بدون تفسیر دائمی، خودت باشی.
و شاید خاتمه یک رابطهی تقریبی به معنای از دست دادن عشق نباشد.
شاید خاتمهِ زندگی کردن با یک احتمال باشد.
احتمالی که مدتها بین هست و نیست نگهت داشته بود.
و آنوقت آرامش، دیگر شبیه خالی شدن زندگی نیست؛
شبیه پس گرفتنِ بخشی از زندگی است که مدتها در انتظارِ یک نفر گذاشته بودی.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
سه
شنبه
10 شهريور
1405
ساعت:
11:38