دنبال کنیدپادکست کارکست - Karcast podcastخواندن ۲۴ دقیقه·۱ روز پیش۶۴: مدیریت تیم مرسدستیم مرسدس بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۱ هشت بار پیاپی قهرمان فرمول یک شد؛ موفقیتی که فقط به دو راننده و دو ماشین مربوط نبود. پشت هر مسابقه یک سازمان حدودا ۱۸۰۰ نفره بود که باید در فضایی با اختلاف‌های هزارم ثانیه‌ای، هماهنگ و دقیق کار می‌کرد.

این نوشته سراغ شیوه مدیریت توتو ولف می‌ره و شش اصلی رو مرور می‌کنه که مرسدس با کمک اون‌ها به چنین ثباتی رسید: استانداردهای بالا، توجه به اطلاعات، تحلیل اشتباه‌ها، مسئولیت‌پذیری و ساختن فرهنگی که در اون یادگیری مهم‌تر از مقصرپیداکردنه.

نوشته‌ای که می‌خونید، متن اپیزود شصت‌وچهارم پادکست کارکست هست. این قسمت و اپیزودهای تازه کارکست رو می‌تونید از وب‌سایت‌مون و پلتفرم‌های پادگیر گوش کنید.

قبل از اینکه این اپیزود رو شروع کار کنم، میخوام بگم که این اپیزود با اکثر اپیزودهای کارکست متفاوته. توی اکثر اپیزودهای کارکست ما در مورد تجربه‌ی شخصی یه آدم خاص حرف نمیزنیم و در مورد مفاهیم گسترده‌تری که از تحقیقات علمی به دست اومدن صحبت میکنیم. درسته که تجربه‌ی آدم‌ها از نظر علمی اهمیت کمتری از تحقیقات گسترده داره، ولی خود تجربه هم چیزیه که به ما کمک میکنه نگاه یه آدم موفق به یه سری مسائل رو ببینیم. میخوام قبل از شروع کار کردن این اپیزود بگم که وقتی تجربه‌ی یه آدمی رو میشنویم باید حواسمون باشه که بیش از حد تعمیمش ندیم و فکر نکنیم که حتما حرفایی که اینجا میزنیم راه درستی برای انجام دادن کارهاست، ولی به هرحال یه نفری این کار رو انجام داده و موفق شده یه کار نزدیک به غیر ممکن رو انجام بده.

نویسنده‌ی این مقاله یه استاد از دانشگاه هاروارده و مقاله هم در اواخر سال ۲۰۲۲ در دسترس قرار گرفته. نویسنده چندین سال وقت گذاشته تا تیم مرسدس رو تحلیل کنه و بتونه این متدهای تاثیرگذار مدیریتی رو با مشاهده کردن این تیم استخراج کنه.

خلاصه که این اپیزود یه جور متفاوتیه، ولی بازم بسیار کاربردیه. حالا دیگه توی اپیزود میشنوید که داستان چیه. بریم سروقت اصل اپیزود.

من چندوقت یه بار برام پیش میاد که بخوام یه چیزی بخرم بعد با خودم بگم، خب الان من این پول رو خرج کنم، شاید تا آخر ماه لازمم بشه، ولش کن بذار بعدا میخرم. بعد خب خیلی وقتا لازمش دارم اون وسیله رو ولی با خودم میگم به نگرانی اینکه بعدا پول کم بیارم نمی‌ارزه.

اسپانسر این اپیزود کارکست، ویپاد یا همون ترابانک پاسارگاد، یه نئوبانکه که این مشکل رو حل کرده. به شما توی چند دقیقه بدون نیاز به چک و سفته و ضامن و بانک رفتن، اعتبار نقدی میده که می‌تونید باهاش سفارشتون رو بدون نگرانی انجام بدید و پولش رو یه جا یا آروم آروم بعدا پرداخت کنید.

خوبی نئوبانک (یا همون تمام دیجیتالی) بودن ویپاد اینه که شما با گوشی اپلیکیشنشون رو نصب می‌کنید، حساب می‌سازید و هیچوقت لازم نیست که برید بانک. نه برای باز کردن حساب، نه برای هیچ کار دیگه‌ای. هرکار بانکی که داشته باشید، از انتقال وجه تا پس‌انداز کردن و سود گرفتن، می‌تونید از توی همون گوشی انجام بدید. با وب‌اپلیکیشن‌شون می‌تونید با لپتاپ هم کار کنید اگه راحت نیستید با موبایل. تازه برای اینکه کارت بانکیتون رو براتون بفرستن، هم هیچ هزینه‌ای لازم نیست پرداخت کنید، خودشون مجانی میفرستن دم در خونتون.

خلاصه اگه شما هم مثل من یه همچین اپلیکیشنی بدردتون میخوره، می‌تونید از توی بیانات این اپیزود لینک دانلودش رو پیدا کنید و توی چند دقیقه برای خودتون حساب باز کنید.

خب اول از همه یه کم در مورد مسابقات فرمولا وان صحبت کنیم چون شاید شما هم مثل من ندونید که این مسابقات چطوریه. ۱۰ تا تیم توی این مسابقات شرکت میکنن و یک سال از مسابقات شامل ۲۲ تا مسابقه‌ست. این مسابقه‌ها توی کشورهای مختلف توی ۵ تا قاره برگزار میشن و هر تیم دوتا راننده داره. خود مسابقه سه روز طول میکشه. روز جمعه و شنبه هر راننده چند دور تمرینی توی پیست میزنه که مشخصات پیست رو متوجه بشه. شنبه عصر یه مسابقه‌ی کوتاه برگزار میشه به اسم short sprint. توی این مسابقه معلوم میکنن که هر راننده‌ای از کدوم جایگاه مسابقه رو ابتدا کنه. در نهایت روز یکشنبه مسابقه‌ی اصلی برگزار میشه. سالانه بیش از ۵۰۰ میلیون نفر آدم این مسابقات رو نگاه میکنن. منظورم مجموع بیننده‌ها نیست‌ها، بیش از ۵۰۰ میلیون آدم مختلف حداقل سالی یه مسابقه رو میبینن.

بعضی از مسابقات تا حدود ۴۰۰هزار نفر بیننده‌ی حضوری داره که میرن توی پیست مسابقات و نگاه میکنن مسابقه رو. مسابقات دوتا مدل برنده داره، یکی راننده‌ای که توی کل سال بیشترین امتیاز رو جمع کنه و یکی تیمی که بیشترین امتیاز رو به دست بیاره. گفتیم دیگه هر تیم دوتا راننده داره و امتیاز تیم میشه مجموع امتیاز این دوتا راننده. اختلاف راننده‌ها در حد هزارم ثانیه‌ست و FIA که برگزار کننده‌ی مسابقاته هرسال قوانین رو بهبود میده که تیم‌ها به هم نزدیکتر بشن. برای اینکه یه راننده یه مسابقه رو برنده بشه کلی عامل دخیل هستن، خود جاده، ماشینی که ساختن، انتخاب‌هایی که در مورد لاستیک انجام میدن و در نهایت تصمیم‌هایی که راننده و تیم در حین مسابقه میگیرن. همه‌ی اینا برای تفاوت هزارم ثانیه‌ای.

پس وقتی میگیم مرسدس یه فصل رو برنده شده ینی توی ۲۲ مسابقه با دوتا راننده تونستن توی این هزارم ثانیه‌ها موفق‌تر از بقیه‌ی تیم‌ها و راننده‌ها عمل کنن. بعد مرسدس یه سال اینکار رو نکرده، ۸ سال پشت هم موفق شده این کار رو بکنه. توی این سالها مرسدس تقریبا ۷۰٪ از این ۲۲ تا مسابقه‌ی رو توی هر سال برنده شده. واقعا عدد و رقم حیرت انگیزه.

مدیر تیم یه آقاییه به اسم toto wolff. این آقا متولد وینه، مادرش لهستانیه و پدرش رومانیایی. الان ۵۱ سالشه حدودا و قبلا هم خودش راننده‌ی حرفه‌ای بوده. توی تیم فورد راننده بوده و سال ۱۹۹۴ توی دوتا مسابقه قهرمان شده. الان خودش صاحب ۳۳٪ از تیم مرسدسه و از سال ۲۰۰۳ هم ابتدا کرده به سرمایه‌گذاری روی بیزینس‌ها. توی پرانتز بگیم که خودش بیلیونر هم هست. وولف سال ۲۰۱۳ میاد ۳۰٪ سهام مرسدس رو میخره و میشه یکی از ۳ سهام دار این شرکت. ۶۰٪ سهام مال شرکت بنز بوده، ۳۰٪ برای این آقا و ۱۰ درصد رو هم نیکی لاودا داشته که توی سال ۲۰۱۹ از دنیا میره. وولف وقتی مدیریت تیم رو دست میگیره، سال ۲۰۱۳ه. از سال ۲۰۱۰ که مرسدس این تیم رو تهیهه بوده و اسم خودش رو روش گذاشته بوده، تا اون سال هیچوقت مرسدس قهرمان مسابقات فرمولا وان نشده بوده.

یه سال جایزه قوی‌ترین موتور رو برده بودن، ولی فقط همین. ۲۰۱۳ تیم ردبول قهرمان میشه و از ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۱ قهرمانی به مرسدس میرسه. اینم بگم که بعد از انتشار این مقاله مسابقات ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ رو هم تیم ردبول برده دوباره. یذره خارج از مقاله بزنم داستان جالب تعریف کنم. این تیم مرسدس تا سال ۲۰۰۸ تیم هوندا بوده. هوندا تصمیم میگیره از این مسابقات بیاد بیرون و تیمش رو به نرخ خیلی اندکی میعرضهه به مدیرعامل وقت همون تیم فورمولا ۱ هوندا. این آقا بعدا میاد سهام رو میعرضهه به مرسدس و ادامه‌ی داستان. حالا جالبی قضیه اینه که هوندا درسته الان تیم نداره ولی از سال ۲۰۱۹ داره برای تیم اول و دوم رد بول موتور تولید میکنه. همونایی که تیم رو به مرسدس فروختن، اومدن برای ردبول موتور تولید میکنن و از قضا ردبول شروع کار کرده به ردن مسابقات دوباره. جالبه خلاصه.

بالاخره ولی یه آقایی، اومده مدیر یه تیمی شده که تا اون روز قهرمان مسابقات نشده بوده و بعد از یه سال برای ۸ سال پیاپی قهرمان میشه. اینو اولا برای این گفتم که بگم یه تیمی نبوده که حالا همیشه قهرمان بوده و یه دوره‌ی بدی داشته و علاوه بر اون اینو متوجه بشیم که این آقا واقعا توی تیم دگرگونی‌ها جدی داده و ما میتونیم از مدل مدیریتیش یادبگیریم که چطوری یه سازمان ۱۸۰۰ نفره رو که از راننده و مهندس ابتدا میشه و میرسه به نیروهای نظافت سالن، تغییر داده این آقا. مقاله ۶ تا عامل شناسایی کرده که میگه اینا میشن جوهره‌ی مدیریت این آقای وولف. از اینجا به بعد اپیزود میخوایم بریم سراغ این ۶ تا عامل و بفهمیم مدل مدیریت این آقا چطوریه.

مورد اول بیشترین انتظار رو از همه داشتنه. به قول نویسنده داشتن استاندارد بالا برای همه‌ی افراد. ولف خودش میگه که من به همه چی گیر میدم. حتی کوچیک ترین شرح. میگه روز اول که رفتم به عنوان مدیرعامل تازه معرفی بشم، نشسته بودم توی لابی منتظر. بعد دیدم یه سری روزنامه روی میزه که مال یکی دوهفته پیشه و دوتا لیوان کاغذی قهوه هست که معلومه مدتیه روی این میز مونده. میگه وقتی رفتم دفتر مدیرقبلی، بهش گفتم امیدوارم در آینده بتونیم باهم کار کنیم، فقط یه چیزی، این لابی ما مناسب تیمی نیست که میخواد توی فورمولا ۱ قهرمان بشه. مدیر قبلی بهش میگه چیزی که تیم رو قهرمان میکنه، مهندسا هستن، نه لابی. ولف میگه جواب دادم که هیچکدوم اینا نیست، طرز نگاه و روحیه‌ی آدما چیزیه که باعث قهرمانی میشه.

میگه اولین بار که با تیم رفتیم مسابقه و توی محوطه‌ی مربوط به تیم رفتم دستشویی، دیدم واقعا کثیفه دستشویی. میگه باخودم گفتم اینطوری نمیشه که، ما قراره سه روز آخر هفته رو توی این فضا بمونیم، اسپانسرهامون با خانواده‌هاشون میان اینجا که از کنار ما مسابقه رو ببینن، وضعش این نیست که دستشویی کثیف باشه. میگه برای حل کردن این مسئله یه کسی رو استخدام کردم به عنوان مدیر تمیزکاری. میگه استخدامش که کردم خودم رفتم وایسادم کنارش و دقیقا دستشویی رو تمیز کردم، بهش گفتم ببین این وضعیتیه که من میخوام دستشویی داشته باشه. میگه اطلاعات رو هم نشونش دادم، برس دستشویی کجا باشه، صابون چطوری کنار روشویی قرار بگیره، چطوری شیرآلات رو ضدعفونی کنن. همه چی.

میگه بعدش باهم رفتیم قدم زدیم و بهش گفتم هرروز هفته چه انتظاری ازش دارم و گفتم به عنوان مدیر تمیزکاری میخوام خودت یکشنبه‌ها نزدیک دستشویی باشی که حواست باشه همیشه دستشویی بی عیب و نقص باشه.

من اینجا دوباره مرور کنم حرفی که اول اپیزود زدم رو. این اپیزودهایی که از روی تجربه‌ی یه آدمی میاد، لزوما راه حل توش نیست، داستانن، برای ایده گرفتنن. وولف دقیقا داره نیروهاش رو میکرومنیج میکنه. آیا به صورت کلی خوبه میکرومنیج کردن؟ اکثر تحقیقات علم کسب و کار میگن نه خوب نیست. آیا برای وولف جواب داده این کار؟ بله به نظر جواب داده. این رو پس فراموش نکنیم، از روز بعد راه نیفتیم بگیم اگه شرکت جواب نمیگیره بخاطر کثیفی دستشوییه، اون نیروی خدماتی که داره زحمت میکشه رو بکنیم سیبل همه‌ی مشکلات. اینو من تاکید میکنم روش چون یه مدت مد شده بود یه عالمه آدم مثل استیو جابز فقط یقه اسکی و شلوار مشکی میپوشیدن تا موفق بشن. بعد خب استیو جابز یه دلیل و هدفی از این کارش داشته، اینکه با کپی کردن یه بخش کوچیک از شخصیتش انتظار موفقیت داشته باشیم خنده داره.

تازه استیوجابز رو هم توی خیلی از شرایط بذاری شکست میخوره، آدم مناسب اون شرایطیه که توش بوده، شرایط که عوض بشه، شکست هم نخوره، هزارتا کار رو یه جور دیگه میکنه توی شرایط متفاوت. بگذریم، صرفا میخواستم بگم این حرفا رو که یه تلنگری توی سرمون بخوره.

وولف هم از این میکرومنیج کردنش یه هدفی داره. داره تلاش میکنه به همه همیشه نشون بده که استاندارد مورد انتظار تیم چیه. همه هرجایی که میرن اون استانداردی که وولف انتظارش رو داره ببینن و بدونن از هرکسی انتظار چه جور خروجیی میره. میگه ۱۰ سال پیش که رفتم توی گاراژمون دیدم ابزارا ریخته اینور اونور، کف زمین پر از روغن موندس، یه وضع افتضاحی داشتیم خلاصه، میگه الان که بری اونجا، هر یه بار که ماشین میاد داخل و میره بیرون، همه جا رو مرتب و تمیز میکنن. هربار که بری توی گاراژ همه چی سر جاشه و هیچ کثیفیی نمیبینی.

این شد پس قدم اول، همه توی سازمان بدونن که انتظارمون از استاندارد چیه (و توی پرانتز بگم خودمون هم باید به اون استاندارد پایبند باشیم، نمیشه فقط از دیگران انتظارش رو داشته باشیم)

اصل دوم، قراردادن آدمها در جلو و مرکز هر کاری. وولف میگه کار من ساختن ماشین مسابقه نیست، کار من مدیریت آدمهاییه که ماشین‌های مسابقه میسازن. میگه وظیفه‌ی من اینه که حواسم به تک تک آدمایی که برای من کار میکنن باشه. هر شخصی توی شرکت من آرزوهایی داره، ترس‌هایی داره، استرس‌هایی داره، من باید حواسم به این چیزا باشه. میگه کار من به صورت خاص توی این زمینه سخته چون نوع آدمایی که برای من کار میکنن خیلی متفاوته. از راننده گرفته، تا مهندس‌ها، تا بقیه‌ی کارمندهام و بعدش هم هیئت مدیره. اکثر شرکت‌ها همین آدما رو دارن ها، ولی این آدما روحیاتشون به هم شبیه تره. راننده‌ی ماشین یه ورزشکار و سلبریتیه، مهندس طراح ماشین یه مهندسه که سالها سرش تو کتاب بوده، سهامدار هم احتمالا یه کسیه که طرفدار این ورزشه. جنس این آدما متنوعه واقعا. تازه باید با رسانه‌ها هم مداوم حرف بزنم!

مهندس‌های توی مرسدس مهندس‌های معمولی نیستن، مدل کارکردنشون اینطوریه که کلا دو سه تا دونه نمونه قراره بسازن که به بهترین شکل ممکن کار کنه، مثل مهندسای اکثر شرکتا نیستن که کارشون تخصصیه ولی قراره توی ابعاد گسترده محصول تولید کنن. بیشتر شبیه تیم تحقیق و توسعه یا یه تیم تحقیقاتی دانشگاهین که باید محصول واقعی که کار میکنه بسازن. وولف خودش راننده بوده، دانش فنی نداره و خب ارتباط برقرار کردن با اینهمه مهندس متخصص کار مشکلیه. ریسکی که وجود داره اینه که مدیرعامل اعتماد بیش از حد به تیم مهندسی بکنه و به قول هیئت مدیره‌ی مرسدس توسط مهندسا گروگان گرفته باشه. مثلا وقتی ماشین یه هفته خوب کار نمیکنه و مهندسا هم نمیدونن که چرا ماشین مشکل داره. توی این شرایط مدیرعامل غیرفنی شرایط سختی داره، تیم داره شکست میخوره و هیچکاری از دست این مدیر بر نمیاد.

وولف میگه درسته من به اندازه مهندسا از آیروداینامیک سر در نمیارم، ولی از اینکه باهاشون وقت بگذرونم، به حرفاشون گوش کنم لذت میبرم. اینطوری میتونم بهتر هم تصمیم بگیرم.

یه سختی دیگه هم توی مسیر وجود داره، مهندسا کم کم به سمت موقعیت مدیریتی پیش میرن و خب تجربه‌ی مدیریت ندارن. وولف کسیه که وقتی بخش مهندسی کار رو تاحدی درک میکنه، میتونه بهشون کمک کنه که از یه مهندس خوب، تبدیل به یه مدیر خوب بشن. در نهایت ولی برای اینکه حرفای مهندسا رو بفهمه مدیرعامل لازم داره کلی چیز یادبگیره. وولف اوایل که میشه مدیر مرسدس وقت زیادی رو با مهندس‌ها میگذرونده تا کم کم متوجه بشه حرفایی که میزنن ینی چی.

وولف باورش اینه که بهترین مهندس‌ها برنده نمیشن، بهترین تیم‌ها برنده میشن. برای همین از همون سال دومی که توی مرسدس بوده میاد با مدیرهای ارشد جلسه میذاره و یه سری ارزش اساسی برای تیم مرسدس تعریف میکنه. بعد هرسال از کل تیم میخواد که مطابق این ارزش‌ها به خودشون امتیاز بدن تا ببینن واقعا چقدر در راستای اهداف اصلی شرکت حرکت کردن.

این حرف مارو میرسونه به اصل سوم. اینکه حتی وقتی برنده میشن هم مشکلات رو آنالیز میکننن.

وقتی گفتیم وولف دنبال استاندارد بالاست، معنیش این نیست که تیم هیچوقت اشتباه نمیکنه. وقتی توی یه کاری شکست میخورن، وولف بهش واکنش نشون میده و اسم این واکنش رو گذاشته، صداقت خشن. وولف توی این شرایط واقعیت رو به همه میگه، حتی اگه این واقعیت اون چیزی نباشه که میخوان بشنونش. مدل فیدبک دادنش هم اینطوریه که ما الان توی فلان شرایط هستیم و میخوایم به بهمان شرایط برسیم، چیزهای که باید بفهمیم برای اینکه برسیم به اون نقطه‌ای که میخوایم هم ایناست. جوهره‌ی حرفش اینه که تو آدم احمقی نیستی ولی تصمیمی که گرفتی به فلان دلیل احمقانه بود.

با این صداقت وولف، فرهنگ سازمانی مرسدس به این سمت رفته که بعد از تموم شدن مسابقه، مسابقه رو آنالیز میکنن، فرقی نداره که برنده شدن یا نشدن، اتفاقات بعد مسابقه همیشه آنالیز میشن. همیشه بعد مسابقه یه جلسه برگزار میشه و تمرکز این جلسه هم روی اینه که برای دفعه‌ی بعدی چه کارهایی رو باید بهتر انجام بدیم. وولف میگه اکثر آدما وقتی برنده میشن، میرن خونه و میگن هفته‌ی خوبی بود، بجای اینکه بگن چی شد که برنده شدیم؟ وقتی شکست میخورن تازه شروع کار میکنن دنبال ریشه‌ی مشکل گشتن. توی مرسدس مدل ما اینه که همیشه در مورد مشکلات کوچیکی که داشتیم ناراحتیم و برامون فرقی نمیکنه برنده شدیم یا بازنده.

وولف میگه یه هفته‌ای بود که ما بخاطر سرعتی که توی مسیرهای صاف داشتیم سورپرایز شده بودیم، توی موتور یا بدنه‌ی ماشین که معجزه‌ای رخ نداده، همونیه که بوده، چی شده که ماشین ایندفعه داره از همیشه سریع‌ترتر میره؟ اگه وقتی شرایط خوب پیش میره نفهمیم که چی شده که شرایط خوب پیش رفته، حتما وقتی اون روز بد میاد و اوضاع بد پیش میره هم نمیتونیم بفهمیم که چی شده.

این اصل مارو میبره به سمت اصل چهارم که به نظر من اصل اساسیی هم هست. ایجاد کردن فرهنگ باز بودن ذهن و سرزنش نکردن.

گفتیم که وولف براش مهمه که همیشه اشتباه‌ها تحلیل بشن. حالا اتفاقی که اینجا میتونه بیفته اینه بعد از تحلیل اشتباه اون کسی که اشتباه کرده حسابی سرزنش بشه. این رفتار مشخصا غلطه دیگه چون اونطوری همه تلاش میکنن از زیر مسئولیت فرار کنن و کسایی که مسئولیت پذیر هستن هم بعد یه مدت سرزنش شدن خسته میشن و ول میکنن و میرن. وولف اسم تیمش رو گذاشته قبیله. میگه من همیشه از قبیلم محافظت میکنم و پشتشونم و اینکارو میکنم تا آدما بتونن بگن که اشتباه کردم و ما هم به عنوان یه قبیله بتونیم از این اشتباه یادبگیریم و رد بشیم. این مدل وولف رو میشه توی یه مثالی از مسابقات سال ۲۰۲۱ دید. مسابقه توی موناکو بوده و وقتی که ماشین وامیسته تا چرخش رو عوض کنن چرخ یه جوری گیر کرده بوده که کلا عوض نمیشه و مجبور میشن از مسابقه بیرون بیان.

خود وولف میگه ما رکورد طولانی‌ترین تعویض چرخ تاریخ فورمولا وان رو زدیم. ماشین رو مجبور شدیم از موناکو ببریم تا کارخونه توی انگلیس و بعد با دستگاه‌های مخصوص چرخ رو ببریم، جدا کنیم و ماشین رو تعمیر کنیم. کاری که معمولا چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه توی فرمولا وان از ما ۳۶ ساعت زمان برد!

وولف میگه این اتفاق توی تاریخ فرمولا وان بی سابقه‌ست و اون مکانیکی که قرار بود چرخ رو عوض کنه واقعا سرخورده شده بود. میگه بعد مسابقه یه خبرنگاری آغاز به سرزنش این مکانیک کرده بود که باعث شده چرخ اینطوری گیر کنه. واقعا هم کاری نداشته همه‌ی تقصیر رو بندازن گردنش چون واقعا این قضیه ممکن بوده باعث شکستشون توی کل مسابقات اون سال بشه. ولی وولف میگه من اومدم به صورت عمومی اظهار داشتم که کل تیم حمایت دقیق من رو دارن.

اکثر رهبرها میگن که ما پشت تیممون هستیم و این حرفا ولی واقعا انجام دادنش کار راحتی نیست. شما فکر کنید یه مسابقه‌ی فرمول وان رو ۱۰۰ میلیون نفر دارن تماشا میکنن، جلوی چشم همه این مکانیک گند زده، ممکنه هم همین اشتباه باعث شکست تیم توی اون سال بشه، واقعا احتمالش هم زیاده و حالا اینکه اینجا نیای همه چی رو بندازی گردن اون مکانیک و کل تیم مسئولیت رو قبول کنن واقعا کار مشکلیه. میگه به عنوان یه رهبر باید از خودت بپرسی که چی شد که اینطوری شد؟ تجهیرات لازم رو نداشتیم؟ آموزش کافی ندادیم به نیرو هامون؟ آدمهای غلطی رو برای این کار انتخاب کردیم؟ مهم نیست که من مسئول عوض کردن چرخ نبودم، هرچیزی که توی تیم من اتفاق میفته مسئولیتش با منه.

وولف فقط در مورد دیگران اینطوری نبوده، در مورد خودش هم همین مسئولیت پذیری در کنار گذشتن از روی اشتباه رو داشته. میگه یه مسابقه‌ای بود که یکی از اسپانسرها اومده بود و با خانوادش داشتن حین مسابقه با من حرف میزدن. من هم حین مسابقه مسئول تصمیم‌های حیاتیی هستم و بجای اینکه صد درصد حواسم پیش مسئول استراتژی تیم باشه داشتم با این آدما حرف میزدم و یه موقعیتی که برای تعویض چرخ ماشین داشتیم رو از دست دادیم چون من حواسم پرت بود. میگه دوشنبه که رفتیم توی همون جلسه‌ی تحلیل و مرور، ۳۰ نفر از مدیران ما اونجا بودن. من جلوی همه گفتم که من یه اشتباه بزرگ کردم و به جای اینکه حواسم پرت باشه باید تمرکز جامع پیش مسئول استراتژی میبود. شکست اونروزمون تقصیر من بود.

وولف میگه من مسئولیت همه‌ی اشتباهات تیم رو میپذیرم و هدفم اینه که آدما لازم نباشه جای مسئولیت پذیری دروغ بگن. اگه کسی اشتباهی کرده من میخوام که راحت بتونه بگه من اشتباه کردم. میگه ما یه شعاری داریم که میگیم ببین، بگو و حلش کن.

لوئیس همیلتون راننده‌ی تیم مرسدس میگه من توی تیم‌های مختلفی بودم و چیزی که دیدم اینه که هرکی اشتباه میکنه همه شدیدا سرزنشش میکنن. ولی توی مرسدس ما همه باهم کارها رو انجام میدیم. میگه اشتباهی باشه به جای اینکه بندازیم گردن اون یه نفر همه باهم مسئولیت اشتباه رو میپذیریم و جلو میریم.

رسیدیم به اصل پنجم. برعکس اصل اول که باعث میکرومنیج کردن میشد، اصل پنجم در مورد آزادی عمل دادن به ستاره‌های تیمه در حالی که کنترل تیم رو حفظ میکنه.

یکی از سختترین کارهایی که مدیر تیم باید انجام بده مدیریت راننده‌هاست. راننده‌ها سلبریتی‌های معروفی هستن که چندین میلیون نفر طرفدار دارن. طرفدارها نیازمند زمان گذاشتن از طرف تیم و راننده هستن که به درستی مدیریت بشن. تازه هرتیم همونطوری که گفتیم دوتا راننده داره که درسته برای جایزه‌ی تیمی همکارن ولی هرجفتشون میخوان که جایزه‌ی فردی بهترین راننده رو هم برنده بشن و برای اون جایزه رقیب همدیگه هستن. لوئیس همیلتون میگه وولف حسابی به راننده‌هاش اعتماد داره. بعضیا توی همین مسابقات فرمولا وان هستن که میگن راننده باید هرشب ساعت ۱۰ بخوابه و تنها کاری هم که میکنه رانندگی باشه. میگه من همون اول کار به وولف گفتم که من اینطوری نیستم. من چیزهای دیگه‌ای هم توی زندگی دارم که برام مهمه، به فشن علاقه دارم، به موسیقی علاقه دارم و چیزای دیگه.

این علاقه مندی های من باعث میشن من توی کارم بهتر باشم. باعث میشن توی زندگیم خوشحال‌تر باشم. میگه وولف هم به این خواسته‌ی من احترام گذشت، کلا رابطه با وولف مبناش اعتماد و احترام دو طرفه‌ست. میگه تو کارت رو به بهترین شکل انجام بده و منم تمام تلاشم رو میکنم که شرایطی برات فراهم کنم که کارت رو به بهترین شکل انجام بدی. اگه کسی فکر میکنه چیزی براش خوبه، من بهش اعتماد میکنم که اون چیز براش خوبه.

مثلا سال ۲۰۱۸ همیلتون داشته لاین لباس خودش رو توی شانگهای معرفی میکرده، بعد پرواز میکنه میره نیویورک و بعد هم لندن برای عروسی یکی از دوستاش و در نهایت یه روز قبل از اولین مسابقه‌ی سال نوین خودش رو میرسونه به سنگاپور که مسابقه بده. ۱۰ روز آخر قبل از مسابقات رو درگیر این کارا بوده. میگه اکثر آدما حیرت کرده بودن که وولف چجوری به من اجازه داده این کارو بکنم. وولف میگه همه فکر میکردن که دیگه فرمون تیم از دست من خارج شده، ولی من بهشون میگفتم به من اعتماد کنید. همیلتون اومد و یکی از بهترین مسابقه‌های زندگیش رو داد. انقدر خوب رانندگی کرد که بقیه‌ی راننده‌ها حتی نزدیکش هم نتونستن بشن. با وجود این آزادی عمل، وولف وقتی که لازم باشه سختگیری کنه هم کوتاه نمیاد.

میگه توی مسابقه‌ی سال ۲۰۱۶ توی بارسلونا، نیکو روزبرگ و لوئیس همیلتون نفر اول و دوم مسابقه بودن و موقع سبقت گرفتن باهم تصادف کردن و ما کلا مسابقه رو از دست دادیم. میگه همون موقع من میدیدم که هردوی اینها فرصت طلبن و دارن برای قهرمان شدن شخصیشون تلاش میکنن. منافع شخصیشون رو به تیم الویت دادن. هیچکدوم متوجه نبودن که بیش از هزار نفر دارن زحمت میکشن که این دونفر رانندگی کنن. میگه روز بعدی مسابقه کل اعضای تیم رو جمع کردم، دوتاشون رو آوردم جلوی جمع و بهشون گفتم به این چهره‌ها خوب نگاه کنید، اینا کسایین که دارن تلاش میکنن تا شما بتونید مسابقه بدید. خوانواده‌هاشون توی خونه دارن مسابقه رو تماشا میکنن که زحمتشون رو ببینن. متوجهید چه حسی دارن وقتی شب میرن خونه پیش خانوادشون و این اتفاق افتاده؟

میگه یه سری کلماتی به کار بردم که الان نمیتونم تکرارشون کنم، دیدم که هم مهندس‌ها دارن به زمین نگاه میکنن و هم راننده‌ها. میگه بهشون گفتم دفعه‌ی بعد که خواستید همچین تصمیمی بگیرید این چهره رو یادتون بیاد و بعد دوباره فکر کنید که میخواید این تصمیم رو بگیرید یا نه. میگه گفتم، اون روی من رو بالا نیارید، نمیخواید بدونید که چه کارهایی از دستم بر میاد.

وولف با وجود این حرفایی که زده همیشه افتخار میکنه به راننده‌هاش. میگه اگه باهوش نبودن نمیتونستن راننده‌ی فرمولا وان بشن. میگه من میفهمم که هرکسی اشتباه میکنه، ولی باید حواسشون باشه که تحمل هرکسی یه حدی داره و من هم یه رویی داریم که هیچکسی نمیخواد ببینتش.

در نهایت میرسیم به مورد شیشم، مبارزه‌ی شدید با مغرور بودن. وولف میگه شکست خوردن برای من خیلی سخته، نمیتونم با شرمندگی بعد از شکست خوردن راحت کنار بیام. تمام تلاشم رو میکنم که شکست نخوریم، هیچوقت نباید باور کنید وقتی برنده میشید قراره تا ابد برنده بمونید. میگه هروقت شکست میخوریم به این فکر میکنم که شاید واقعا دیگه نتونیم برنده بشیم و این دره‌ای که لبش وایسادیم باعث نابودیمون میشه.

وولف روحیه‌ی رقابتیی داره و خب این روحیه‌ش رو به تیمش هم نشون داده. سال ۲۰۱۸، سباستین فتل راننده‌ی تیم فراری توی مسابقه‌ی داخل انگلیس قهرمان شد. لوئیس همیلتون انگلیسیه. میگه دور آخر رو که داشت میزد توی میکروفونش به ایتالیایی یه چیزی تو این مایه‌ها گفت که بچه‌ها تو خونه‌ی خودشون شکستشون دادیم. میگه ما جلوی کلی آدم انگلیسی که اومده بودن همیلتون رو تشویق کنن شکست خوردیم و این شکست بهترین اتفاقی بود که توی فصل میتونست برای ما بیفته. میگه ما این تیکه‌ای که فتل توی میکروفونش به تیمش گفت رو بارها و بارها توی کارخونه برای همه پخش کردیم و آخر فصل دوباره قهرمان شده بودیم. وولف میگه برای من شادی بعد از برنده شدن خیلی خیلی کمتره تا سوزش بعد از باختن.

میگه ترس از شکست همیشه همراهمه و این چیز خوبیم هست، من هیچوقت نمیخوام به ترس از باختن عادت کنم چون عادت کردن به باخت خودش دلیل اصلی باختنه.

میگه مدیرای ارشد تیم میگن ما خیلی خیلی سخت تلاش میکنیم که به خودمون یادآوری کنیم که رقیبامون خیلی قوین. وقتی ما برنده میشیم اونا ناراحت میشن و وقتی آدما حسابی شکست خوردن، شدیدترین تلاش خودشون رو میکنن تا شکستمون بدن. یکی از مدیرا میگه ما الان ساعت‌های بیشتری رو نسبت به سال ۲۰۱۴ کار میکنیم، راننده‌ها ساعت‌های بیشتری رو توی شبیه ساز مسابقه تمرین میکنن، زمان بیشتری میذاریم که گزارش‌ها رو تحلیل کنیم تا ببینیم چی خوب پیش رفته و چی بد. هرروز داریم بیشتر از قبل تلاش میکنیم و این دقیقا برعکس از خود راضی بودنه.

کاری که وولف میکنه برای اینکه این روحیه‌ی رقابت رو توی تیم قوی کنه اینه که به همه‌ی اعضای تیم از مهندس‌ها تا تیم مارکتینگ گرفته، میگه برید توی تیم رقیب کسی که شغل شما رو داره پیدا کنید. بعد تلاش کنید همون آدم رو توی کارتون شکست بدید. سال ۲۰۲۱ قبل از اینکه مسابقات آغاز بشه نتایج تیم مرسدس توی تست‌های قبل از شروع کار فصل جالب نبوده. وولف میاد یه ایمیل میزنه به همه‌ی تیم، توش میگه ما باید تمام انرژیمون رو روی جای درست متمرکز کنیم. اونم جایی نیست جز شهر میلتون کینز (جاییه که رقیب اصلیشون تیم ردبول از اونجا میاد). میگه همونطوری که قبلا بهتون گفته بودم، برید و اون کسی که شغل شما رو توی تیم رقیب داره پیدا کنید، هرروز صبح بهش نگاه کنید و حواستون باشه که دارید باهاش رقابت میکنید. تک تک شما توی موفقیت تیم نقش دارید و اگر بهتر از رقیبتون کار کنید تیم برنده میشه.

این نوع تمرکز توی فرمولا وان حیاتیه. هیچ ورزشی نیست که فاصله‌ی نتایج توش انقدر کوچیک باشه. مدیر عامل شرکت مرسدس بنز میگه تفاوت میانگین یک دهم ثانیه توی هر دور مسابقه چیزیه که تعیین میکنه کی امسال قهرمان بشه. این تفاوت میشه ۴-۵ متر توی یه مسیر ۵ کیلومتری. اینه که تمرکز روی رقابت رو انقدر لازم میکنه. تمام تلاش تیم قراره صرفا یه کوچولو بهتر از تیم رقیب باشه. اینه که میگن رقابت یه طوریه که باید حواست باشه همیشه شکارچی باشی، نه شکار!

خب رسیدیم به جمع بندی این اپیزود. مدیریت وولف ۶ تا اصل داشت که باهاش تونسته بود مرسدس رو از تیمی که قهرمان نمیشد به تیمی تبدیل کنه که ۸ سال پیاپی قهرمان شد. اصل اولش توجه زیاد به تمام شرحات بود، اینکه همه‌ی کارها رو به بهترین شکل ممکن انجام بدیم و استاندارد بالایی توی کارمون داشته باشیم. اصل دوم، تمرکز روی آدمای تیمش بود، اینکه وولف مدیر اون آدماییه که ماشین رو میسازن و میرونن و مدیریت میکنن، پس باید الویت اولش آدماش باشن. سومین اصل آنالیز کردن مشکلات در هر شرایطیه، فرق نمیکنه میبریم یا میبازیم، از چیزایی که خوب پیش رفته باید یادبگیریم و اتفاقات بد حین برد رو باید بشناسیم تا بتونیم وقتی اوضاع خوب پیش نمیره بفهمیم کجای کار میلنگه، چهارمین اصل ایجاد فرهنگ مسئولیت پذیری و ذهن باز بود.

این که آدما وقتی اشتباه میکنن بتونن اشتباهشون بر بپذیرن و سرزنش نشن، همه مسئولیت اشتباه رو باهم قبول کنن و کنار هم تلاش کنن تا اشتباه‌ها تکرار نشه، اصل پنجم، آزادی عمل به ستاره‌ها بود. اینکه به ستاره‌های تیمت اعتماد داشته باشی که بهترین تصمیم رو میگیرن و فضا رو برای اینکه به بهترین شکل عمل کنن آماده کنی. در نهایت مورد آخر مغرور نشدن بود. اینکه بدونی همیشه ممکنه شکست بخوری و از پیروزی مغرور نشی. همیشه تیم و خودش بیشترین تلاش رو بکنن تا برنده بشن.

https://hbr.org/2022/11/number-one-in-formula-one



سوالات متداول

چرا ۶۴: مدیریت تیم مرسدس - ویرگول اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

آخرین اطلاعات درباره میگه چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به میگه در این گزارش ارائه شده است.

۶۴: مدیریت تیم مرسدس - ویرگول چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با ۶۴: مدیریت تیم مرسدس - ویرگول بررسی شده است.

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 17:13 برچسب:

صفحه بندی