دنبال کنیدایمان دیده ورخواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیشمن لید تیمی بودم که نبودتوی یکی از تجربه‌های اخیرم به عنوان راهبر فنی مشغول به کار بودم؛ تجربه‌ای که دستاوردهای زیادی برام داشت، اما نه از جنس دستاوردهای فنی. بیشتر از هر چیز، یاد گرفتم چطور باید یک تیم بهتر داشت.

ما در شرایطی کار می‌کردیم که بودجه اجازه نمی‌داد برای هر کاری سراغ افراد متخصص و باتجربه بریم. در حاصل، بخش زیادی از تیم رو آدم‌های جونیورتر، کارآموزها و افرادی تشکیل می‌دادن که تازه داشتن مسیر حرفه‌ای‌شون رو ابتدا می‌کردن.

طبیعتاً این محور چالش‌های خودش رو داشت. اما چیزی که امروز، بعد از فاصله گرفتن از اون روزها، بیشتر از همه بهش فکر می‌کنم اینه که بخش بزرگی از مشکلات، نه از کم‌تجربگی اعضای تیم، بلکه از نوع نگاه و مدیریت خود من ناشی می‌شد. من باید یاد می‌گرفتم که لید بودن یعنی چه و چهار تا از مهم‌ترین چیزهایی که در اون تجربه یاد گرفتم، این‌ها بودن:

۱. اگر کارها جلو نمی‌روند، شاید مشکل از آدم‌ها نیست

اوایل فکر می‌کردم اگر زمان‌بندی‌ها رعایت نمی‌شن، باید بیشتر پیگیری کنم، بیشتر تبیین بدم یا خودم بیشتر وارد کار بشم. اما بخش مهمی از مسئله این بود که کارها رو درست تقسیم نکرده بودم.

وقتی یک کار بزرگ رو به چند بخش مشخص‌تر تقسیم کردم، مسئولیت هر بخش رو شفاف کردم و خروجی مورد انتظار رو مشخص‌تر در اختیار افراد گذاشتم، شرایط خیلی بهتر شد.

اونجا فهمیدم یکی از وظایف لید این نیست که مطمئن بشه خودش همیشه در جریان همه‌چیزه؛ باید کاری کنه که هرکس بدونه دقیقاً چه کاری، با چه هدفی و تا کجا باید انجام بده.

۲. قرار نیست به همه‌ی نیازها «بله» بگوییم

یکی از اشتباهات جدی من این بود که فکر می‌کردم وظیفه‌ی تیم فنی اینه که به تمام نیازهایی که از سمت کسب‌وکار میاد پاسخ بده. هر چیزی که درخواست می‌شد، سعی می‌کردم جایی برایش در برنامه پیدا کنم درحالی که یک تیم نمی‌تونه همزمان روی همه‌چیز تمرکز کنه.

به مرور فهمیدم یکی از مهم‌ترین وظایف یک Technical Lead این نیست که فقط بگه «این کار شدنیه یا نه». بلکه باید بتونه درباره‌ی اولویت‌ها مشاوره بده؛ شرح بده چه چیزی الان مهم‌تره، چه چیزی می‌تونه عقب بیفته و چرا. حتی مهم‌تر از اون، باید بتونه این تصمیم رو برای مدیران و ذی‌نفعان بیان بده و ازش دفاع کنه.

لید قرار نیست بلندگوی نیازها باشه؛ باید کمک کنه تیم و کسب‌وکار بفهمن اول چه کاری باید انجام بشه.

۳. اینکه من می‌توانم کاری را بهتر انجام بدهم، دلیل خوبی برای انجام دادنش توسط من نیست

این شاید یکی از سخت‌ترین چیزهایی بود که باید یاد می‌گرفتم. چون اعضای تیم کم‌تجربه‌تر بودن، ناخودآگاه کارهای پیچیده‌تر رو خودم برمی‌داشتم و با خودم فکر می‌کردم اینطوری هم با سرعت‌تر انجام می‌شه، هم ریسک کمتری داره.

اما در واقع داشتم یک فرصت مهم رو از تیم می‌گرفتم: فرصت رشد کردن.

اگر همیشه پیچیده‌ترین مسئله‌ها رو خودم حل کنم، طبیعیه که بعد از مدتی خودم تبدیل به باتجربه‌ترین آدم تیم بمونم و بقیه همچنان برای حل مسائل سخت به من وابسته باشن.

اونجا فهمیدم یکی از خروجی‌های مهم یک لید، فقط محصول یا فیچر نیست بلکه رشد آدم‌های تیم هم بخشی از خروجی کارشه.

از یک جایی به بعد، به جای اینکه بگم «این کار رو خودم انجام می‌دم چون سخت‌تره»، سعی کردم بپرسم:«چطور می‌تونم این کار رو به کسی بسپارم که بعد از انجام دادنش، یک قدم از در روز جاری جلوتر باشه؟»

۴. تیم فنی قرار نیست دقیقاً شبیه چیزی باشد که من در ذهنم دارم

مدتی فکر می‌کردم چون مسئول فنی تیم هستم، پس باید روش درست انجام کار، تصمیم درست و حتی شکل درست فکر کردن رو من تعیین کنم. نگاه من بیشتر از بالا به پایین بود اما یک تیم خوب قرار نیست مجموعه‌ای از آدم‌هایی باشه که دقیقاً مثل لید فکر می‌کنن.

قرار نیست همه‌ی تصمیم‌ها از یک نفر عبور کنه.

من باید یاد می‌گرفتم که اعضای تیم حق دارن نظر متفاوت داشته باشن، روش متفاوتی برای حل مسئله پیشنهاد بدن و حتی گاهی تصمیمی بگیرن که انتخاب اول من نیست.

وظیفه‌اش لید اینه که محیطی بسازه که آدم‌های مختلف بتونن کنار هم بهترین کاراییشون رو داشته باشن.

و شاید مهم‌ترین بخش این تجربه برای من همین بود.

وقتی این نگاه‌ها کم‌کم تغییر کرد، اتفاق جالبی افتاد.

تیمی که در ابتدا به خاطر کمبود تجربه (یا حتی سن)، یک محدودیت به نظر می‌رسید، کم‌کم تبدیل شد به تیمی که می‌توانست روی پای خودش بایستد، تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و رشد کند و در روز جاری، با فاصله‌ای که از اون تجربه دارم، می‌تونم با اطمینان بگم:

اون آدم‌ها نه‌تنها مشکل تیم نبودن، بلکه تبدیل شدن به بهترین تیمی که در این ده سال از نزدیک باهاشون کار کردم.

شاید به همین دلیل امروز اگر به اون دوره نگاه کنم، بیشتر از اینکه فکر کنم «چطور یک تیم رو مدیریت کردم»، به این فکر می‌کنم که:

چطور یاد گرفتم لید بهتری باشم. چون واقعیت اینه که من در ابتدا، لید تیمی بودم که نبود.

راستی اگر تجربه‌ای از یک کار تیمی، راهبری فنی یا یه رهبر فوق العاده دارید یا درکل هر نقطه نظری که در مورد این نوشته دارید خوشحال میشم بخونمش و باهاتون بیشتر ارتباط بگیرم.

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 17:13 برچسب:

صفحه بندی