☰
دنبال کنیدNazanin Bagheriخواندن ۹ دقیقه·۸ ساعت پیشپزشک دهکدهی غربی و دکتر روستای شرقیکلیاتی دربارهی نبض
میگوییم: نبض عبارت از حرکت آوندهای روح است و از انبساط و انقباضی تشکیل شده است تا روح را به وسیلهی نسیم خنک گرداند. راجع به نبض نظریات کلی و نظریات جزئی وجود دارد. نظریات جزئی دربارهی نبض بیمار، در هر نوع بیماری علی حده است و این مسئله را در مبحث گفتار در زمینهی «بیماریهای جزئی» بیان خواهیم کرد. اینک راجع به نبض به طور کلی بحث میکنیم.
گوییم: هر نبضی از دو حرکت و دو آرامش ترکیب شده است زیرا هر نبضی دارای انبساط و انقباضی است و بعد از هر یک از این دو حرکت باید آرامشی وجود داشته باشد، چه هرگز یک حرکت نمیتواند با حرکت بعدی خود پیوستگی داشته باشد و هر حرکتی خودبهخود آغاز و انتهای جداگانهای دارد. این مسئله را میتوان در رشتهی علم طبیعی درک کرد. پس دانستی که هر نبضی بعد از چهار بخش یعنی دو حرکت و دو سکون که به ترتیب عبارتاند از انبساط، آرامش، انقباض، آرامش به نبض دیگر میرسد.
بسیاری از اطباء عقیده دارند که انقباض هرگز احساس نمیشود و برخی بر آناند که حرکت انقباض در نبض اندام نیرومند و اندام بزرگ و اندام سخت، محسوس است. قوای شخص، بزرگی اندام تنومند و مبارزهی اندام سخت، این حرکت را که کمتر از حرکت انبساط است نیز آشکار میسازد. عقیده دارند که نبض شکم نیز به لحاظ اینکه مدت انبساط و انقباضش زیاد است قابل احساس است.
جالینوس فرماید: «من مدتی از حرکت انقباض بیخبر بودم، بعداً همواره در نبض گرفتن دقت میکردم تا اینکه چیزی را یافتم. بعد از مدتی یقین پیدا کردم که هست و از آن به بعد درهایی از شناخت نبض بر من گشوده شدند. اگر کسی در این زمینه مثل من تلاش کند، به آنچه که من فهمیدهام او هم خواهد رسید.» و اگر واقعیت چنین باشد که میگویند، انقباض نبض در اکثر حالات محسوس نیست.
علت اینکه در بین اندامها رگ ساعد را جهت گرفتن نبض برگزیدهاند سه وجه دارد: نخست اینکه این رگ آسان به دست میآید، دوم اینکه خود را در برابر حس کمتر پنهان میدارد و سوم اینکه درست مقابل قلب و نزدیک آن است.
برای گرفتن نبض باید دست بر پهلو قرار گیرد، زیرا دست در حالت تکیه دادن دارای پهنا و برجستگی زیاد و طول کم و در موقع بر پشت افتادن دارای طول و برجستگی زیاد و پهنای کمتر میگردد.
نبضگیری باید موقعی انجام گیرد که صاحب نبض از خشم و سرور و ورزش و هر واکنش دیگری به دور باشد؛ نه تازه سیر شده باشد و نه گرسنه؛ نه تازه ترک عادت کرده باشد و نه عادتی را به تازگی کسب کرده باشد. بهتر آن است که نبض اشخاص معتدل المزاج را به دست آورد و نبضهای دیگر را با آن مقایسه کرد.
چنین برمیآید که در طب قدیم برای اندازهگیری نبض، معیار مشخصی وجود داشته است؛ و آن در واقع نبض یک شخص معتدل المزاج بوده است و بقیهی نبضها را در حالتهای مختلف سلامت و بیماری بر پایه آن میسنجیدند. در پزشکی نوین نیز به تبعیت از متقدمین فیالمثل این معیار را ۷۰ تا ۷۲ زنش در دقیقه برای مردها ۷۵ برای زنها و ۱۴۰ زنش برای نوزادان تعیین نمودهاند و مقایسهی مورد نظر را بر پایه آن انجام میدهند.
و بعد گوییم: بنا به عقیدهی اطباء حالات انقباض ۱۰ قسم است — هر چند بایستی آن را ۹ قسم بدانند — از این قرار:
قسمتی که از اندازهی انبساط در شمارش نبض حاصل میشود.
نوعی که از ضربهی انگشت و به دست آوردن اندازهی حرکت آن مشخص میشود.
قسمتی که از سنجش زمان هر حرکت تعیین میگردد.
نوع هشتم از مرتب بودن و نامرتب بودن نبض (از استوا و اختلاف).
نوع نهم از نظام نبض در اختلاف و یا عدم انتظام در آن خروجیگیری میشود.
اندازهی نبض را باید از اندازهی سه قطر آن یعنی طول، عرض و ژرفای آن به دست آورد.در این حالات، نبض به ۹ بخش ساده و ۹ بخش مرکب در میآید. ۹ بخش ساده عبارتاند از نبضهای: دراز، کوتاه، معتدل، پهن، تنگ، معتدل، پست، برجسته، معتدل.
درازی نبض یعنی اینکه اجزای آن در طول همواره بیشتر از حالت حسشدهی طبیعی است و در این حالت مزاج معتدل و درست است، یا اینکه نسبت به شخصی که دارای مزاج ویژهای است بسیار طبیعی، متناسب و دارای اعتدال است. و شما فرق این دو را قبلاً دانستید.
نبض کوتاه برعکس نبض دراز است و نبض معتدل در حد وسط قرار گرفته است. با این قیاس در شش حالت باقی مانده داوری کن.
برخی اقسام نبضهایی که از نبضهای ساده ترکیب یافتهاند بانام و برخی بینام هستند:
نبضی که دارای طول و عرض و ژرفای زیاد است نبض عظیم نامیده میشود. نبضی که این سه بعد در آن کم است نبض صغیر نام گرفته است. حد واسط بین نبض عظیم و نبض صغیر را معتدل مینامند.
نبضی که پهنا و برجستگی زیاد دارد به نام نبض ستبر (غلیظ) و نبضی که کم پهنا و کمبرجسته است بهنام نبض باریک (دقیق) موسوم است. حد واسط آن دو را معتدل میخوانند.
نبضی که با ضربهی انگشت حس میشود بر سه قسم است: یکی از آنها نبض قوی است که در موقع باز شدن دست، در برابر نبضگیر مقاومت میکند. دیگری که عکس آن حالت را دارد نبض ناتوان (ضعیف) و حد واسط آن دو را معتدل گویند.
از لحاظ مقایسهی زمان هر حرکتی نیز بر سه نوع است: یکی از آنها نبض تیز (شتابان) است که در کمترین مدت انجام میگیرد و عکس آن نبض درنگی (بطئی) و حد واسط آن دو نبض معتدل است.
نبضهایی که به وسیلهی ابزار معاینه میشود نیز سه قسم است: یکی نبض نرم (لین) که به سهولت پایین میرود و دیگری سخت (صلب) که به آسانی پایین نمیرود و حد واسط آنها معتدل است
نبضی که از وضع محتوی خود حاصل میشود سه قسم است: اگر در کاوک نبض احساس شد که رطووبتی وجود دارد و دارای سیلان محسوسی است که نمیتوان آن را تماماً تهی پنداشت. آن را نبضپر (ممتلی) گویند. حالت عکس آن را نبض تهی (خالی) و حد واسط بین آنها را نبض معتدل میخوانند.
نبضی را که به وسیلهی لمس میتوان برآورد کرد سه قسم است که عبارتاند از: نبض گرم، نبض سرد و نبض معتدل بین آنها.
از لحاظ مدت آرامش نیز نبض سهنوع است به قرار زیر: اگر بین دو ضربان زمان کوتاه احساس شود آن را نبض دمادم (متواتر) مینامند که به نامهای متدارک و متکاثف نیز خوانده شده است. مخالف این نبض را (متفاوت) یا متراخی و یا متخلخل نامیدهاند، حد واسط این دو حالت را نبض معتدل مینامند.
زمان مورد نظر که بین دو ضربان است به حسب محسوس بودن حالت انقباض نبض است و اگر انقباض اصلاً محسوس نباشد باید آن را در زمان دو انبساط محسوب داشت و اگر انقباض محسوس باشد آن را زمان بین انبساط و انقباض به حساب میآوریم.
خروجیگیری از هماهنگی و ناهنجاری نبض عبارت از آن است که چند نبض و یا اجزای یک نبض و یک جزء از یک نبض با جزء دیگر در بزرگی و کوچکی، قوی بودن و ناتوانی، سرعت و درنگ، تواتذگر و عدم تواتر و سختی و نرمی شبیه هم باشند. حتی توانایی دارد که بخشهای انبساطی یک نبض بر اثر حرارت زیاد با سرعتتر و به واسطهی کمی حرارت ضعیفتر باشد. اگر قصد داشتم گفتار را مشروحتر بیان کنم هماهنگی و ناهنجاری این سه قسم نامبرده را به اقسام دیگر تطبیق میدادم. لیکن فعلاً هدف خود مبحث است و بس.
نبض جامعاً هماهنگ نبضی است که در همهی این حالات یکنواخت باشد و اگر فقط در یکی از حالات هماهنگ باشد آن را هماهنگ فردی مینامیم، مثلاً باید گفت نبض در نیرو هماهنگ است، در سرعت هماهنگ است و از این قبیل ... .
از سوی دیگر نبض ناهنجار ممکن است در همهی حالات و یا در یک حالت ناهنجار باشد.
نبض در حالت نظم و بینظمی دو نوع است: مختلف مرتب و مختلف نامرتب.
نبض مختلف مرتب آن است که در حالت اختلافش بر مدار نظم و ترتیبی میچرخد و آن بر دو نوع است: یا مطلقاً منظم است و در تکرار آن فقط یک خلاف موجود است و یا اینکه در تکرار و دوران آن بیشتر از یک خلاف وجود دارد. مثلاً دوری انجام میپذیرد و دور دیگر مخالف اولی است ولی سرانجام هر دو دور با هم میسازند و شبیه یک دور میگردند. نبض نامنظم برعکس این حالت را دارد.
اگر دقت کنی، این قسم نهم را چون قسم هشتم از نوع ناهماهنگ میدانی.
باید دانست که نبض تناسب و توازن موسیقاری دارد. همچنان که در صنعت موسیقی هر آهنگی که ساخته میشود دارای تندی و وزن متناسب است و اندازهی صداها و زمان نواختن هر نوعی، از آهسته و بلند و زیر و بم و نظایر آن ملحوظ شده است و این اندازههای جوراجور گاهی با هم یکنواخت و گاهی مخالف هم میآیند، حال نبض نیز در تندی و آهستگی، اندازه و زمان ممکن است همه هماهنگ باشد و یا هماهنگ نباشد. اگر هماهنگ و یکنواخت نبود آن را خارج از نظم میشمارند.
به عقیدهی جالینوس نبض طبق یکی از ۵ نسبت تالیفی (هارمونیک) احساس میشود. این ۵ نسبت عبارتاند از: دوششم، دوچهارم، دوسوم، سهچهارم و چهارپنجم. بعید به نظر میرسد که بتوان بین نتها نسبت دیگری پیدا کرد.
این بند که خواندید از روی ویرایشی انگلیسی ترجمه شده است.
من این فرمول نبضگیری را بسیار میپسندم. کسی که در موسیقی و نواختن آن سررشته داشته باشد آن را آسانتر یاد میگیرد، به ویژه اگر موسیقی و آن صنعت خود را با علم برآورد کند. چنین شخصی اگر در نبض دقت کند میتواند این نسبت را در نبضگیری درک نماید.
و میگوییم: اگر این قسم منظم و غیر منظم را در ردهی ۹ قسم دیگر قرار دهیم، با اینکه بیفایده نیست معذلک جایی در این تقسیم ندارد، زیرا این نوع نبض مختلف به شمار میآید و از آن جدا نیست.
خروجیگیری از لحاظ وزن عبارت است از مقایسهی زمان هر دو حرکت و هر دو سکون. اگر نبضگیری از به دست آوردن حساب دقیق آن عاجز ماند با مقایسهی زمان انبساط و زمان بین دو انبساط میتواند حساب را به دست آورد و به عبارت سادهتر: زمانی را باید حساب کرد که از ابتدای حرکت آغاز و به سکون خاتمه مییابد. کسانی که در این اندازهگیری، زمان حرکت را تا زمان حرکت دیگر و زمان آرامش را تا زمان آرامش دیگر اندازهگیری میکنند، مبحثی را در محور دیگر دخالت میدهند و از دو راه وارد میشوند. این حساب شاید هم درست باشد ولی حساب خوبی نیست.
منظور ما از وزن همان تناسب موسیقی است و میگوییم: وزن نبض یا خوب است و یا بد. وزن بد سه نوع است:
الف_ تغییر وزن و پا فراتر گذاشتن از نبض. مثلاً اگر نبض کسی در سن معینی با نبض کسانی که پیش از او به دنیا آمده.اند برابر شود. کودکی که نبضش هموزن نبض جوانها باشد، وزن نبضش بد است.
ب_ وزن نبض مخالف حالت طبیعی باشد. مثلاً نبض بچهای همانند نبض پیران باشد.
ج_ نبض خارج از وزن باشد، به طوری که به نبض هیچ یک از مراحل عمر شباهتی نداشته باشد. گاهی نبض به مقدار زیاد از وزن خارج میشود، در این صورت تغییر بزرگی در حالت بدن رخ خواهد داد.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
چهارشنبه
18 شهريور
1405
ساعت:
17:13