و اینچنین است حکومت پیرمردان بر ساختارها -

دنبال کنیدکاتبخواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیشو اینچنین است حکومت پیرمردان بر ساختارهااو هم مارا تشویق کرد. دیگر بالاتر از این نداشتیم. از ساعت های طولانی وقت گذاشتن تا درگیر کردن طراح و تدوینگر و نویسنده و هزاران عزیز دیگر. خب؛ دیگر چه می خواهد؟ آنچه که نامش را خروجی می گذارند، تلفیقی از کار جمعی و ابداع و نوآوری بود. اما مگر کارفرمایی وجود دارد که بالاخره یک عیب کوچکی از کار نگیرد؟

ابدا؛ او کارش همین است. تو کار را تمام و کمال انجام می دهی، در محضر عزیزش ارائه می دهی و او ایراد می گیرد تا پولت را پرداخت نکند. تا حق الزحمۀ کارت را نپردازد. و باز تو می روی و شروع کار می کنی که رفع ایرادات و سطح خود را بالاتر می بری و باری دیگر، او ایرادی پیدا می کند تا بازهم پرداخت حقوقت را عقب بیندازد و اینچنین است که 5 ماه حقوق نگرفته ای.

مرا رها نکن. زیرا اگر دستم برای نوشتن باز باشد، از اتاقش روایت می کنم. بالاخره کار من روایت کردن است دیگر! نگذار برایت از کولرگازی چند ده هزاری که روی درجه 16 تنظیم شده بود حرف بزنم. نگذار از بزرگی اتاق، میز اختصاصی جنابشان و میز مخصوص جلسات و در گوشه ای دیگر از میز مخصوص جلسات صمیمی تر سخن بگویم. اگر دستتان در ارزش ها باشد، حتما از نرخ پرژکتور و پردۀ آن خبر دارید. از کیک و بیسکوییت و آبمیوه به عنوان پذیرایی نیز سخنی نمی گویم. به تو توصیه می کنم در مورد صندلی گرم و نرمش سوالی نپرسی و از وسایلی که روی میز خود چیده بود آگاهی نیابی

قرار بود ما سخن بگوییم. ما گلایه کنیم. ما از بی پولی خود بگوییم. ما از زحمت های خود روایت سازی کنیم. قرار بود بگوییم دیگر پیش شما کار نمی کنیم. قرار بود بگوییم بالاتر بردن حقوق دیگر کارکنان کم کار تر و کم کردن حقوق کارکنان پرکارتر، نه آنها را پرکارتر می کند و نه انگیزه ای برای ما باقی می گذارد.

تا حالا با آنها سخن گفته ای؟ حتما آنها را در برخی مجالس (که نمی خواهم نام بیارم) دیده ای. همان هایی که اگر بلندگو را بگیرند، اگر زمام سخن را به دست بگیرند و اگر فرصتی در اختیارشان برای حرف زدن قرار بدهی، محال است کمتر از چند ساعت حرف برای زدن داشته باشند. آنقدر سخن می گویند که یا زمان تمام شود و یا شما خسته شوید و جلسه را ترک کنید.

تمام این حرف ها به کنار، بگذار اندکی در حرف هایش تامل کنم. گفت کارتان خوب است اما...» اما چه؟ اما پول کم می گیریم؟ اما کار می کنیم و پولمان را نمی دهی؟ «اما ... کارتان ضعف محتوایی دارد. این نشریه را می بینی؟ نشریه ای پیرمردی است، یعنی شما ها آن را نمی خوانید. اما پشت آن محتوا و عمق فکری خوابیده است.» آری! پس تو جذب مردم عادی را هدف خود نمی دانی. پس تودۀ جامعه در برنامۀ جذب تو اهمیتی ندارند. پس نمونۀ موفق تو، همان نشریه پیرمردی است. پس می خواهی ما هم برای پیرمردها بنویسیم.

اما چه می شود که پیرمرد نویسی در ساختارها ارجعیت پیدا می کند؟ فرمول آن نه مانند توابع ریاضی پیچیده است و نه مانند تعاریف جامعه شناختی صعب. سادۀ ساده است: وقتی پیرمردها بر سر کار باشند، پس طبیعتا دوست دارند همکیشان و هم صنفان و هم سن های خود را از خود راضی نگه دارند. پس بعضی از آنها را دوروبر خود استخدام رسمی می کنند، برای برخی نشریه می نویسند، برای برخی رسانه می زنند و هزاران اقدامی که همه و همه برای پیرمرد ها است.

و چه سریش هایی هستند پیرمردان ساختار ناگریز....