حافظه ی پوست -
دنبال کنیدaminrahmatyخواندن ۱ دقیقه·۱ ساعت پیشحافظه ی پوستمیخواستم بدانیکه زیستهام.
پوستحافظهی دیگریست؛حدِّ زبان راخواهد شکافت؛
اماراه یکیست؛کوه را به طعنه بنگریمیا دریای ژرف را.
درمیان هزاران انسانو هجومِ روشنانبودنِ من،آشیانهی مرغانِ مگسخوار...
آرام بگو،به نرمیِ زوال،دروازهی عشقبه روی چه کسیگشوده خواهد شد؟
خون که بگریزد،نفسی بیرونافتاده،و چیزهاییکه نمیدانم.