برای شنیدن قصه اندکی صبر کنید و بعد از بارگذاری پلیر روی دکمه پلی کلیک کنید
افزودن به علاقه مندی ها
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
یکی بود یکی نبود در یک جنگل زیبا و قشنگ و بابی که یک توله خرس بامزه و پر انرژی بود به همراه پدر و مادرش توی یک کلبه ی زیبا زندگی می کرد. اون روز بابی خرسه مشغول دیدن سایت اینترنتی فروش عسل از روی لب تاپ پدرش بود.اون یک فروشگاه خیلی معروف آنلاین بود که توی اینترنت عسل می فروخت. توی این سایت پر بود از عکس های اشتها آور و خوشمزه کندوهای عسل که چیک چیک داشت از اونا عسل می چکید و پر بودن از عسل های خوشمزه و شیرین.در سمت چپ صفحه لیست عسل با طعم ها و مزه های مختلف نوشته شده بود: توت فرنگی ، گیلاس ، انبه ،آناناس ، نعناع،گل سرخ و میوه های مخلوط.
بابی یه نگاهی به لیست کرد و با خودش گفت :” دیروز عسل توت فرنگی داشتم،بنابراین امروز می خوام طعم گیلاسش رو امتحان کنم”
بله بچه ها بابی که تصمیم گرفته بود عسل با طعم گیلاس رو امتحان کنه روی دکمه ی مخصوص عسل کلیک کرد و یک شیشه ی بزرگ از اون رو سفارش داد.بابی اون روز تو خونه تنها بود و پدر و مادرش برای کاری به شهر رفته بودن.مامان و بابای بابا اشتباهی کارت پولشون رو توی خونه جا گذاشته بودن واونو همراه خودشون نبرده بودن و حالا بابی می خواست از اون استفاده کنه و پول عسل ها رو پرداخت کنه.اون بلد بود از کارت چطوری استفاده کنه آخه بغضی وقتا تو خرید های اینترنتی به مادرش کمک کرده بود بچه ها.
عصر که شد بابی شیشه ی عسل رو از پیکی که اونو اورده بود دم خونه تحویل گرفت.به محض اینکه بابی در شیشه ی عسل روباز کرد، بوی عسل تازه و شیرین دهانش رو آب انداخت.بابی گفت :” وااای چه بوی خوبی می ده”
بله بچه ها بعد از اینکه بابی نصفه شیشه ی عسل رو خورد ،معده ش پر شد ولی اون باز هم دلش می خواست عسل بخوره و اینطوری شد که کل عسل توی شیشه رو تموم کرد و خورد. بابی شکمش رو با خوشحالی و رضایت مالش داد و بعد کم کم خوابش برد.
بله بچه ها جون روز بعد بابی عسل با طعم انبه و روز بعدش هم عسل با طعم گل رز سفارش داد.این کار یه چند روزی ادامه داشت،اون عسل سفارش می داد ، همه ی اونا رو می خورد و بعد هم می خوابید.
بابی کل هفته رو از خونه بیرون نرفته بود.اون وزن اضافه کرده بود و چاق شده بود و احساس تنبلی و کسالت می کرد بچه ها.اما این موضوع اصلا بابی رواذیت نمی کرد و هیچ ناراحت نبود.
تا اینکه یکی از روزها وقتی بابی کل یک شیشه عسل رو تا ته خورد ،دلش شروع کرد به درد کردن و تیر کشیدن.اون میخواستبیرون بره و کمک بگیره ولی موضوع این بود که بابی اصلا نمی تونست حرکت کنه و از جاش تکون بخوره. بله بچه ها بابی به خاطر درد غیر قابل تحمل دلش و اینکه کسی تو خونه نبود تا بهش کمک کنه زد زیر گریه، حالا گریه نکن و کی گریه کن.
در همون موقع زرافه ی مهربون که همسایه ی بابی بود از اونجا رد شد و صدای گریه ی اونو شنید.زرافه ی مهربون خیلی نگران شد به خاطر همین زنگ خونه ی بابی رو زد تا حالش رو بپرسه وببینه که همه چیز مرتبه یا نه.وقتی هیچکسی در رو باز نکرد ،زرافه سرش رو از پنجره ی خونه داخل کرد و بابی رو دید که روی تختش دراز کشیده و دلش رو گرفته و داره از درد فشارش میده و گریه میکنه.
زرافه با نگرانی پرسید :” چی شده بابی؟ چرا داری گریه میکنی؟”
باب که داشت از درد ناله می کرد جواب داد :” عمو زرافه ، دلم خیلی درد میکنه، میشه منو ببری دکتر؟” زرافه گفت :” البته چرا که نه ، سریع درو باز کن تا ببرمت دکتر”
بابی گفت :” نمی تونم عمو زرافه ، من حتی نمیتونم از تو تختم بیرون بیام”
بله بچه ها زرافه ی مهربون به سرعت دکتر مو که یک گوسفند بود روصدا کرد و ازش خواست که به خونه ی بابی بیاد و اونو معاینه کنه.زرافه همچنین از فیل خاکستری قوی خواست تا در شکستن در خونه ی بابی به اون کمک کنه تا اونا بتونن وارد خونه بشن.فیل خاکستری هم از خرطوم قوی خودش استفاده کرد و در خونه ی بابی رو شکوند و بازش کرد.
خیلی زود دکتر مو رسید.اون بعد از معاینه ی بابی گفت :” به نظر میرسه که بابی خیلی عسل خورده و همین باعث دل دردش شده ، بابی بگو ببینم اینهمه عسل از کجا اورده بودی؟”
بابی با دستپاچگی گفت :” ااا مامان و بابام برام خریده بودن” در همین موقع زرافه ی مهربون از دکتر پرسید :” چه جوری دل درد اونو درمان می کنی دکتر مو؟” دکتر مو گفت :” این خیلی ساده ست ، من شکم بابی رو سوراخ می کنم و با استفاده از یک لوله همه ی عسل های توی معده ش رو بیرون می کشم”
بابی تا این حرفو شنید ترسید و شروع کرد به گریه کردن.اون با خواهش و التماس گفت :” لطفا شکم منو سوراخ نکنین دکتر مو ،این کار خیلی درد داره” دکتر مو گفت :” پس راستش رو به من بگو،اینهمه عسل رو از کجا اوردی؟اگر تو راستش رو به من بگی و اصل ماجرا رو برام تعریف کنی من شکم تو رو سوراخ نمی کنم”
بله بچه ها دکتر مو می دونست که پدر و مادر بابی برای کاری یه چند روزی به شهر رفتن.
بابی توضیح داد که با استفاده از کارت پول پدر و مادرش که تو خونه جا مونده بود این عسل ها رو از اینترنت سفارش داده و خریده.دکتر مو بعد از شنیدن حرف های بابی بهش گفت :” بابی ، اول از همه اینکه تو کار خیلی اشتباهی کردی که بدون رضایت و اجازه ی پدر و مادرت از کارتشون استفاده کردی و بعد هم باهاش خرید کردی، تو فقط باید با اجازه و صلاح دید اونا و زمانی که خودشون پیش تو هستن از این کارت استفاده کنی”
بابی از خجالت و شرمندگی سرش رو پایین انداخت. دکتر مو ادامه داد :” دوما ، اگر از هر چیزی بیش اندازه داشته باشی یا از هر خوراکی ای بیش از اندازه بخوری ، اون حتما به تو آسیب می رسونه و بهت صدمه می زنه،تو مقدار خیلی زیادی عسل خوردی و همین باعث شده که معده ی تو آسیب ببینه و دچار دل درد بشی”
بابی خیلی جدی گفت :” من واقعا متاسفم دکتر مو ،من خیلی حریص و پر خور بودم و اصلا کار درستی نکردم و مسئولیت پذیر نبودم.من هرگز اشتباه خودم رو تکرار نمی کنم”
دکتر مو با لبخند گفت :” خوبه بابی ، آفرین ، حالا هم نگران نباش، من شکم تو رو سوراخ نمی کنم ، من فقط چند تا دونه قرص و شربت به تو می دم تا تو اونا رو بخوری و زود زود خوب بشی”
بابی از شنیدن این حرف خیالش راحت شد و شروع کرد به لبخند زدن.
والدین عزیز وولکی، برای دسترسی به بقیه داستان صوتی های وولک می توانید به صفحه قصه های کودکانه مراجعه نمایید!
تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس...
ما را در سایت تبریک سال ۱۴۰۰ + اس ام اس، متن و عکس دنبال می کنید
برچسب : نویسنده : محمد جواد عظیم بازدید : 225 تاريخ : چهارشنبه 5 مرداد 1401 ساعت: 13:58