مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدمجتبی رجب زادهخواندن ۸ دقیقه·۴ روز پیشپیوند کریدور و بازار کار مرزی: آیا کارگران محلی سهمی از پروژه دارند؟کریدور را نمیتوان صرفاً خطی برای عبور کالا، سوخت و سرمایه دانست. هر مسیر حملونقلی بزرگ، همزمان با جابهجایی بار، مجموعهای از فرصتهای شغلی، نیازهای مهارتی، فعالیتهای خدماتی و اصلاحات معیشتی را نیز در پیرامون خود پدید میآورد. ازاینرو، ارزش واقعی یک کریدور تنها با طول راه، حجم بار یا میزان درآمد حملونقل سنجیده نمیشود؛ بلکه باید دید چه اندازه از فرصتهای ناشی از آن در زندگی مردم مناطق مسیر رسوب میکند و تا چه حد میتواند بازار کار محلی را از وضعیت رکود، پراکندگی و بیثباتی خارج سازد.
این مسئله در شرق ایران اهمیت بیشتری مییابد. در بسیاری از نواحی مرزی، بازار کار با محدودیت فرصتهای پایدار، گستردگی فعالیتهای غیررسمی، فاصله از مراکز آموزشی و ضعف پیوند میان مهارت و تقاضای واقعی مواجه است. در چنین شرایطی، اجرای طرحهای بزرگ کریدوری میتواند دو پیامد متفاوت داشته باشد. از یک سو، ممکن است به ایجاد اشتغال، گسترش خدمات، رونق کسبوکارهای محلی و بیشتر شدن ماندگاری جمعیت منتهی شود؛ و از سوی دیگر، اگر طراحی آن بر جذب نیرو و پیمانکاران بیرونی استوار باشد، میتواند به پروژهای بدل شود که از سرزمین محلی میگذرد، اما منافع مستقیم آن در خارج از همان سرزمین توزیع میشود.
بنابراین، پرسش از سهم کارگران محلی در پروژههای کریدوری، تنها یک پرسش اجتماعی یا اخلاقی نیست؛ بلکه مسئلهای اقتصادی و توسعهای است. هر میزان دستمزد، مهارت، سفارش خدمات و تهیه کالا که در منطقه باقی بماند، میتواند در قالب مصرف خانوار، سرمایهگذاری خرد، رونق بازارهای کوچک، بیشتر شدن تقاضا برای آموزش و بهبود کیفیت زندگی بازتولید شود. برعکس، اگر اشتغال اصلی در اختیار نیروهای بیرونی قرار گیرد، بخش بزرگی از ارزش افزوده از منطقه خارج میشود و ساکنان محلی تنها شاهد عبور زیرساخت و سرمایه خواهند بود، نه شریک منافع آن.
زیرساخت بهتنهایی اشتغال پایدار نمیآفریند. در مرحله احداث راهآهن، جاده، بندر یا خاتمهه، معمولاً تقاضای قابل توجهی برای نیروی کار عمرانی ایجاد میشود؛ اما بخش عمده این مشاغل موقتاند و با خاتمه عملیات ساخت کم شدن مییابند. آنچه برای توسعه پایدار مناطق مرزی اهمیت دارد، اشتغال مرحله بهرهبرداری و خدمات مکمل است. تعمیر و نگهداری ناوگان، انبارداری، مدیریت محوطههای بار، بستهبندی، سردخانه، کنترل کیفیت، خدمات مرزی، حملونقل محلی، تأمین کالا و سوخت، پذیرایی، اقامت، خدمات اداری، فناوری اطلاعات و رهگیری محموله، همگی میتوانند به سرچشمههای پایدارتر اشتغال تبدیل شوند.
اگر کریدور تنها در منطق پروژه عمرانی فهم شود، اشتغال آن نیز محدود به دوره ساخت خواهد ماند. اما اگر بهعنوان یک سامانه اقتصادی دیده شود، پیرامون آن شبکهای از مشاغل کوچک، متوسط و تخصصی شکل میگیرد. در این صورت، شهرها و روستاهای مسیر میتوانند از محل خدمات پشتیبان، تعمیرات، تأمین نیازهای روزمره، حملونقل درونمنطقهای، بستهبندی و نگهداری کالا سهمی از جریان ارزش به دست آورند. تفاوت میان این دو رویکرد بسیار تعیینکننده است: در نخستین حالت، پروژه میآید و میرود؛ در حالت دوم، زیرساخت در اقتصاد محلی ریشه میدواند.
با این همه، تحقق چنین پیوندی مستلزم انطباق میان مهارتهای موجود در منطقه و نیازهای واقعی کریدور است. بازار کار شرق کشور، بهویژه در نقاط مرزی، غالباً با جوانانی روبهروست که انگیزه ورود به فعالیت اقتصادی دارند، اما دسترسیشان به آموزش فنی، تجربه حرفهای و شبکههای استخدام محدود است. بخشی از نیازهای کریدوری نیز تخصصیاند: کار با تجهیزات مکانیزه، تعمیر ماشینآلات سنگین، مدیریت ناوگان، کنترل موجودی انبار، کاربری سامانههای دیجیتال، امور اسنادی، کنترل دما در زنجیره سرد، ایمنی حملونقل و خدمات گمرکی. اگر این شکاف مهارتی از پیش شناسایی و برای آن برنامهریزی نشود، کارفرمایان ناگزیر خواهند بود بخش بزرگی از نیروهای مورد نیاز خود را از بیرون منطقه تأمین کنند.
ورود نیروی متخصص بیرونی در مراحل نخست لزوماً نامطلوب نیست؛ زیرا برخی مهارتها در کوتاهمدت در سطح محلی وجود ندارند. مسئله از جایی آغاز میشود که این وضعیت به قاعدهای دائمی تبدیل گردد و نیروی بومی به کارهای کممهارت، موقت و کمدرآمد محدود بماند. در چنین وضعی، کریدور به جای آنکه سکوی ارتقای مهارتی باشد، شکاف میان نیروی محلی و نیروهای برخوردار از مهارت و شبکه استخدام را عمیقتر میکند. بنابراین، سیاست درست آن نیست که تخصص بیرونی حذف شود؛ بلکه باید سازوکاری طراحی شود که انتقال تجربه، آموزش حین کار و ارتقای تدریجی نیروی محلی را تضمین کند.
نخستین گام در این مسیر، تهیه نقشه مهارتی کریدور است. باید روشن شود که در هر مرحله از ساخت و بهرهبرداری، چه نوع مشاغلی ایجاد میشود، هر شغل چه سطحی از تخصص میطلبد و چه بخشی از آن میتواند با آموزش کوتاهمدت یا میانمدت در اختیار ساکنان محلی قرار گیرد. مشاغلی چون رانندگی تخصصی، تعمیرات سبک و سنگین، خدمات انبار، اپراتوری تجهیزات، کنترل تردد، خدمات محوطه، نگهداری تأسیسات، امور دفتری، ثبت داده، خدمات مشتری و بستهبندی، هر یک مسیر آموزشی خاص خود را دارند. طبقهبندی دقیق این فرصتها، توانایی میدهد که آموزش از قالب کلی و انتزاعی خارج شود و به نیاز واقعی بازار کار پیوند بخورد.
در این چارچوب، مراکز آموزش فنی و حرفهای باید متناسب با خصوصیتهای هر گره کریدوری فعالیت کنند. در ناحیهای که جابهجایی کالاهای فاسدشدنی اهمیت دارد، آموزش زنجیره سرد، سردخانهداری، بستهبندی و کنترل کیفیت باید اولویت یابد. در محورهای دارای تردد بالای ناوگان سنگین، تعمیرات مکانیکی، ایمنی، مدیریت ناوگان و خدمات جادهای اهمیت بیشتری پیدا میکند. در گرههای مرزی و پایان کارههای تجاری نیز مهارتهایی چون امور گمرکی، مدیریت اسناد، کار با سامانههای شرحاتی و ارتباطات تجاری ضروریتر است. آموزش زمانی ارزش اقتصادی میآفریند که به تقاضای مشخص شغلی متصل باشد؛ در غیر این صورت، به انباشت گواهینامههایی میانجامد که توان تغییر وضعیت معیشتی افراد را ندارند.
سازوکار جذب نیرو نیز به همان اندازه مهم است. اگر استخدام در پروژهها مبهم، رابطهمحور و دور از دسترس مردم منطقه باشد، حتی افراد آموزشدیده نیز فرصت حضور نمییابند. شفافیت در اعلام نیازهای شغلی، انتشار عمومی فرصتها در شهرها و روستاهای مسیر، تعریف معیارهای روشن برای انتخاب نیرو و ثبت قابل پیگیری فرایند استخدام، از پیششرطهای مشارکت واقعی نیروی محلی است. مردم زمانی پروژه را متعلق به خود میدانند که بتوانند مسیر ورود به آن را بشناسند و احساس کنند شایستگی و آموزش آنان در فرآیند جذب مؤثر است.
در کنار جذب مستقیم، باید سهم بنگاهها و پیمانکاران محلی نیز مورد توجه باشد. کریدور مجموعهای وسیع از نیازهای روزمره دارد: تأمین غذا، اقامت، حمل کوتاهبرد، تعمیرات، نظافت، خدمات ایمنی، تأمین اقلام مصرفی، بستهبندی، نگهداری و خدمات اداری. واگذاری بخشی از این نیازها به شرکتها، تعاونیها و کسبوکارهای محلی، راهی مؤثر برای توزیع منافع پروژه در منطقه است. این امر نه تنها اشتغال مستقیم ایجاد میکند، بلکه به تقویت ظرفیت مدیریتی و مالی بنگاههای بومی نیز میانجامد. در خروجی، جامعه محلی از نقش نیروی کار ساده فراتر میرود و به بازیگری اقتصادی در زنجیره خدمات کریدور تبدیل میشود.
کیفیت اشتغال نیز نباید نادیده گرفته شود. اشتغالی که صرفاً فصلی، بدون امنیت، کمدستمزد و فاقد توانایی ارتقای حرفهای باشد، توان ایجاد تحول پایدار در زندگی خانوارها را ندارد. کریدور زمانی میتواند به توسعه منطقهای کمک کند که مسیر رشد شغلی ایجاد کند: فرد بتواند از کار خدماتی ساده به کار نیمهماهر، از آن به کار تخصصیتر و سپس به سرپرستی یا کارآفرینی محلی برسد. چنین مسیری نیازمند آموزش مستمر، ارزیابی مهارت، گواهینامه معتبر و تجربه کاری قابل انتقال است.
توجه به زنان و جوانان نیز در این میان ضروری است. نگاه سنتی به اشتغال کریدوری، آن را به کارهای سنگین عمرانی و فعالیتهای مردانه محدود میکند؛ در حالی که بخش مهمی از مشاغل زنجیرهای کریدور، از خدمات پشتیبان و بستهبندی تا ثبت داده، حسابداری، کنترل کیفیت، خدمات دیجیتال، ارائه، پذیرایی و تولیدات کوچک، میتواند زمینه مشارکت وسیعتر زنان و جوانان را فراهم کند. گسترش این فرصتها، هم به تنوع درآمد خانوارها کمک میکند و هم فشار مهاجرت جوانان از مناطق مرزی را نزول میدهد.
بازارهای غیررسمی محلی نیز باید با دقت دیده شوند. بسیاری از خانوارهای مرزنشین، معیشت خود را از فعالیتهای خرد، حملونقل محلی، خدمات کوچک، دادوستد روزمره و شبکههای خانوادگی تأمین میکنند. اگر کریدور بدون شناخت این بافت طراحی شود، ممکن است برخی معیشتهای موجود را تضعیف کند، بیآنکه جایگزین پایداری برای آنها فراهم آورد. اما رویکرد هوشمندانه میتواند همین ظرفیتها را به فعالیتهای رسمیتر و سودمندتر پیوند دهد؛ برای نمونه، خدمات تعمیر شتابان، حمل درونمنطقهای، تأمین کالاهای مورد نیاز ناوگان، بستهبندی محلی و پشتیبانی از خاتمههها میتواند به کسبوکارهای خرد و متوسط بومی واگذار شود.
از منظر توسعه منطقهای، سهم کارگران و بنگاههای محلی فقط یک امتیاز جانبی نیست؛ بلکه شرط پایداری اقتصادی کریدور است. زیرساختی که جامعه پیرامون خود را در آموزش، اشتغال و بهرهبرداری شریک نکند، ممکن است از نظر فنی ساخته شود، اما از حیث اجتماعی ریشه نگیرد. در مقابل، وقتی خانوادههای محلی از طریق دستمزد، مهارت، کسبوکار و خدمات از کریدور منتفع شوند، زیرساخت به دارایی اجتماعی بدل میشود. در آن حالت، کریدور دیگر صرفاً مسیری در کنار مردم نیست، بلکه بخشی از اقتصاد زندگی آنان خواهد بود.
حاصل آنکه پاسخ به پرسش «آیا کارگران محلی سهمی از پروژه دارند؟» به تعداد شغلهای ثبتشده در دوره ساخت محدود نمیشود. پاسخ واقعی در این شاخصها آشکار میگردد: چه سهمی از نیروی کار بهرهبرداری از میان ساکنان منطقه جذب شده است؛ چه میزان آموزش متناسب با نیازهای واقعی ارائه شده؛ چند بنگاه محلی در زنجیره تأمین حضور یافتهاند؛ آیا زنان و جوانان به فرصتهای تازه دسترسی پیدا کردهاند؛ و آیا مشاغل ایجادشده قابلیت دوام، ارتقا و تبدیل شدن به معیشتی پایدار را دارند یا خیر.
کریدور شرق ایران تنها در صورتی به موتور بازآفرینی اقتصادی و اجتماعی تبدیل میشود که از مرحله طراحی، بازار کار محلی را یکی از ارکان اصلی خود بداند. راه و ریل زمانی به توسعه میانجامند که در کنار خود مهارت، درآمد، کسبوکار و امید به ماندن بیافرینند. اگر کریدور به سفره، مهارت و منزلت شغلی مردم مناطق مسیر پیوند بخورد، میتواند از یک پروژه فیزیکی فراتر رود و به بخشی زنده از اقتصاد محلی بدل شود.
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم