خرید بک لینک

دنبال کنیداندیشهخواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیشبیگانهبیگانهنمیدونم وقتشه بهشون بگم یا نه.تازگی خیلی بهم گیر میدن.

بزار دو دقیقه فکر کنم گاو.اگه باور کنن ممکنه دیگه هیچی مثل قبل نشه...بالاخره باید یه تبیینی هم برای بچه‌ای که جای من بوده پیدا کنم.

بگو اون رفته جای ما، ما اومدیم تو بدن اون.

نمیدونم چرا تورو با من فرستادن. بنظرت بهم نمیگن برش گردون؟ بعد خودمم نمیدونم سر بچه بیچارشون چی اومده.عجب جای مزخرفیه....اینجا صداقت همیشه هزینه داره. حتی اگه بیگناه باشی.

اونجا شبانه روز ۲۸ ساعته. الان ساعت بدن من با اینجا جور نیست. یک روز ساعت دوازده بیدار میشم، روز بعدش چهار، پس‌روز بعدش هشت.

نه گاو، اینجا علف بیشتره.سیاره من زمستوناش بلنده. چند روز بهار میشه و پرنده‌ها آواز میخونن، درختا شکوفه میدن و بعدش با سرعت تابستون میشه، پروانه‌ها پرواز میکنن و درختا میوه میدن، میوه‌هاش انقدر انرژی میده که حس میکنم دنیا رو میتونم فتح کنم.ولی تابستون نیومده خزان میشه و برگا زرد میشن. باد و توفان ابتدا میشه، بعدشم یه مدت طولانی زمستونه، هر شب کولاکه و یخ میباره، سرما تا مغز استخوان میره. شبا رو با شمع و اشک سر میکنم، اونجا خیلی‌ها نمیتونن تحمل کنن.بخاطر سرما، خیلی وقتا چراغ خونه ها خاموش میشه.

خوب اینجا که برای ما بهتره، کلی هم علف هست.

برای تو بهتره، نه من. چند بار منو پیش دکتر بردن. هر بار هم کلی قرص دادن دستم.تو فقط فکر خودتی، یه قطره شیرم ندادی.

چرا باید گاو نر رو بدوشم؟! من دارم نقشه میکشم واقعیت رو به بقیه بگم، تو همش دنبال لودگی و مسخره‌بازی‌ای.

الان اینکه میگم مامان هر روز به ازدواج گیر میده مسخره‌بازیه؟

بسه دیگه، کم حرفای مامانو نشخوار کن. اینجا مثل سیاره من نیست.پیدا کردن یه همسفر، مثل پیدا کردن سوزن تو کاهدونه.طاقت زمستون هم ندارن، دست خودشون نیست، فیزیولوژی بدنشونه. حتی نمیتونن ساعت خواب منو تحمل کنن.یادت نیست اونی که فکر کردم همسفره چی شد؟!

چرا باید قرص بخورم؟ چه فرقی داره ساعت چند بیدار بشم؟ اصلاً چرا باید خودمو با اینا تنظیم کنم؟ اینا خودشونو با من تنظیم کنن.بعدشم قرص علفا رو خشک میکنه، گرسنه میمونی. شکمبه توام اون دفعه ریخته بود بهم چند وقت نشخوار نمیکردی.

نه، فقط بعضی وقتا تو انقدر علف میخوری که شکمت باد میکنه و لگد میزنی. منم هر روز باید بخاطر چیزای مسخره سرمو بندازم پایین و همه بهم ادیشن بدن.توان اینکه مثل بقیه باشم رو ندارم.راستش دیگه خسته شدم.کاش روز بعد بهشون بگم،«من آدم فضاییم»

موسیقی Jóha Jóhasson – Flight from the City

برچسب: نویسنده: محمد جواد عظیم تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 17:48

صفحه بندی