مرجع آموزش پیامک هوشمند، سامانه پیامکی، ارسال پیامک تبلیغاتی و راهکارهای بازاریابی پیامکی برای رشد کسبوکارها.
دنبال کنیدLeila Taghipour Rezvaniخواندن ۵ دقیقه·۳ ساعت پیش به همسفر سالهای زندگیام، همسر عزیزم❤️گاهی خدا آدمهایی را درست در زمانی وارد زندگی انسان میکند که دیگر فکر میکنی سهمت از آرامش تمام شده است.
من هم هیچوقت تصور نمیکردم روزی دوباره کسی وارد زندگیام شود که بتوانم در کنارش احساس امنیت و آرامش کنم.
زندگی پیش از تو، درسهای سختی به من داده بود؛ روزهایی که روح و جسمم را خسته و ویران کرده بود. با گذشتهای پر از درد، با فرزندانی که همیشه بخش مهمی از زندگیام بودند و با خستگیهایی که سالها با خودم حمل کرده بودم، وارد زندگی مشترکمان شدم.
نمیدانم این نامه را چه زمانی میخوانی. شاید سالها بعد باشد؛ شاید زمانی که هنوز کنار هم هستیم و شاید روزی که من دیگر کنارت نباشم. اما دلم خواست بعضی حرفهایی را که شاید در روزهای معمول زندگی فرصت نکردم آنطور که باید به زبان بیاورم، برایت روی کاغذ بگذارم؛ حرفهایی که از دل خودم میآیند.
تو مجرد بودی و گذشته و دنیای خودت را داشتی و من هم با گذشتهای متفاوت وارد زندگی تو شدم. گذشتهای که آسان نبود و مسئولیتها و فرزندانی را با خودم به همراه داشت.
اما تو مرا با همین شرایط پذیرفتی؛ با گذشتهام، با فرزندانم و با روزهایی که همیشه ساده و آرام نبودند.
یکی از چیزهایی که همیشه برایم ارزش داشت این بود که هیچوقت احساس نکردم برای ادامه زندگی در کنار تو باید میان زندگی مشترکمان و فرزندانم یکی را انتخاب کنم. این مسئله برای من کم چیزی نبود و همیشه در گوشهای از قلبم برایش ارزش قائل بودم.
در سالهایی که کنار هم زندگی کردیم، روزهایی هم بود که جسم و روحم خسته بود و توان انجام بعضی کارها را نداشتم. در آن روزها کمکم کردی؛ گاهی با یک کار ساده، گاهی با صبر و گاهی فقط با اینکه کنارم ماندی و نگذاشتی احساس کنم همه مشکلات را باید به تنهایی تحمل کنم.
شاید خیلی از کارهایی که تو انجام دادی از نظر خودت چیز بزرگی نبوده باشد، اما من آنها را دیدم. بعضی محبتها شاید همان لحظه به زبان نیایند، اما در دل آدم میمانند.
من هم همیشه بهترینِ خودم نبودم. گاهی خسته بودم، گاهی بیحوصله و گاهی فشار و مشکلات زندگی باعث میشد آنطور که باید آرام نباشم یا کمتر لبخند بزنم. اگر در بعضی روزها نتوانستم محبتها و زحماتت را آنگونه که شایسته تو بود پاسخ بدهم، امروز میخواهم بدانی که خوبیهایت را ندیده نگرفتم.
زندگی مشترک فقط روزهای خوب و خنده و آسودگی نیست. معنای واقعی همراهی را بیشتر در روزهای سخت میشود فهمید؛ همان وقتهایی که یکی خسته است و دیگری کمی بیشتر صبر میکند، مشکلی پیش میآید و به جای اینکه هرکس فقط به خودش فکر کند، کنار دیگری میماند.
و من در بسیاری از این سالها، این صبوری را از طرف تو بیشتر دیدم.
در زمان حاضر که به گذشته نگاه میکنم، میبینم آرامش همیشه در اتفاقهای بزرگ پیدا نمیشود. گاهی در یک رفتار ساده است، در یک کمک بیمنت، در احترام، در همراهی و حتی در همان سکوتی که دو نفر کنار هم مینشینند و لازم نیست برای هر چیزی کلمهای بگویند.
و حالا میخواهم از تو بخواهم اگر روزی من زودتر از تو از این دنیا رفتم، مراقب سیدحسین باشی.
همیشه کنارش باش. شاید روزی خودش بزرگ شود و مرد زندگی خودش باشد، اما هیچکس نمیداند دل یک فرزند بعد از رفتن مادرش چقدر به یک تکیهگاه نیاز دارد. کمکش کن راه درست زندگی را پیدا کند و بداند که بعد از من هنوز کسی هست که به فکر اوست.
و اگر توانستی، گاهی از فرزندان دیگر من هم یادی کن. لازم نیست کار بزرگی انجام بدهی؛ گاهی یک تماس، یک احوالپرسی یا یک محبت کوچک میتواند برایشان بسیار باارزش باشد.
آنها فرزندان من هستند؛ بخشی از تمام سالهایی که زندگی کردم، بخشی از سختیها و شادیهایم. دوست دارم اگر روزی من نبودم، رابطه و حرمت میان تو و آنها همچنان باقی بماند.
شاید از خودت بپرسی چرا این حرفها را نوشتهام.
دلیلش خیلی ساده است. آدم هیچوقت نمیداند فرصت زندگی چقدر است. شاید سالهای زیادی هنوز کنار هم باشیم و شاید تقدیر، روزی یکی از ما را زودتر از دیگری ببرد. من نمیخواهم این نوشته فقط درباره رفتن باشد؛ بیشتر میخواهم درباره حرفهایی باشد که در زمان بودنم شاید کمتر به زبان آوردم.
این نامه را در زمانی مینویسم که هنوز کنار تو هستم.
هنوز صدای نفسهایت را میشنوم، هنوز میتوانم نگاهت کنم و از بودن تو در کنارم دلگرم شوم. هنوز فرصت دارم برایت از خودم بنویسم؛ از زنی که سالها مادر بود، همسر بود، بارها دلش شکست و دوباره خودش را جمع کرد و ادامه داد.
از منی که شاید خیلی چیزها را نگفتم، خیلی از دردهایم را پنهان کردم و خیلی از حرفها را در دلم نگه داشتم.
حالا که هنوز کنار تو هستم، میخواهم یک بار بیپرده بگویم:
صبر و همراهیات را در روزهای سخت به یاد دارم.
شاید همیشه بلد نبودم آنطور که باید نشان بدهم، اما هیچکدام از اینها از چشم و دل من دور نماند.
اگر روزی این نامه را در زمانی خواندی که من دیگر کنارت نبودم، فقط با غم به آن نگاه نکن. به یاد بیاور زنی که این کلمات را نوشته، زمانی در کنار تو زندگی میکرد، با تو روزهای خوب و سخت را گذراند و دلش میخواست بدانی که همراهیهایت برایش بیمعنا و فراموششدنی نبود.
از خدا میخواهم همیشه سالم و سربلند باشی، تنت سلامت، دلت آرام و روزهایت روشن باشد.
امیدوارم تا زمانی که در کنار هم هستیم، بتوانیم با احترام، تفاهم و آرامش زندگی کنیم و از روزهایی که هنوز پیش رو داریم لذت ببریم.
و اگر روزی من زودتر از تو رفتم، از تو میخواهم زندگی را ادامه بدهی، مراقب خودت باشی و اجازه ندهی رفتن من، تمام آرامش زندگیات را با خودش ببرد.
من برایت سلامتی، آرامش و روزهای خوب آرزو میکنم.
شاید این نامه ساده باشد، اما هر کلمهاش از بخشی از زندگی من آمده است؛ از سالهایی که با تو گذشت، از روزهایی که آسان نبود و از لحظههایی که در کنار هم پشت سر گذاشتیم.
ممنونم که در روزهای سخت کنارم بودی.ممنونم که کمکم کردی.ممنونم که حرمت مرا نگه داشتی.و ممنونم که بخشی از سالهای زندگیام را با من گذراندی.
اگر روزی این چند صفحه به دستت رسید، فقط همین را از من به یاد داشته باش:
من خوبیهایت را دیدم، همراهیات را احساس کردم و قدرش را میدانستم؛ حتی اگر همیشه نتوانستم آن را به زبان بیاورم.
خداوند همیشه نگهدارت باشد.تنت سالم، دلت آرام و زندگیات پر از خیر و عزت باشد.
همسرت،که خواست بعضی از حرفهای ناگفتهی دلش رابرای تو به یادگار بگذارد. ❤️
برچسب:
نویسنده: محمد جواد عظیم