☰
دنبال کنیدمهدی محمدزادهخواندن ۲ دقیقه·۱۲ ساعت پیشعقلِ خودشحامد ۲۸ ساله بود.
خانوادهاش سالها بود که منتظر ازدواجش بودند.
«یه دختر خوب برایت پیدا کردهایم. خانوادهاش هم خوباند. بهتره بری خواستگاری.»
برای خانواده، ازدواج و تشکیل زندگی احترام قائل بود.
خانواده دختر محترم بودند و دختر هم آرام و مؤدب به نظر میرسید.
«دیگه چی میخوای؟ خانواده خوب، دختر خوب، همهچی آمادهست.»
«این چیزا بعداً درست میشه. مهم اینه که خانوادهها به هم بخورن.»
چند روز بعد، خانوادهها برای دومین جلسه دور هم نشستند.
حامد و دختر، برای اولین بار فرصت کردند کمی خصوصیتر صحبت کنند.
حامد درباره کار، آینده، محل زندگی، مسائل مالی و حتی اختلافنظرهای احتمالی پرسید.
اما وسط صحبت جملهای گفت که حامد را به فکر فرو برد:
«راستش من همیشه دوست داشتم بعد از ازدواج هم کار کنم، ولی خانوادهام میگن زن نباید بیرون از خونه کار کنه.»
برای او ازدواج فقط این نبود که دو خانواده با هم کنار بیایند.
«خانوادهشون سنتیان. این چیزا رو بعداً حل میکنید.»
اما نمیخوام زندگی یه آدم رو با جمله «بعداً درست میشه» آغاز کنم.»
«چرا مهمه. ولی مهم بودن خانواده، به معنی کنار گذاشتن عقل و انتخاب خودم نیست.»
چند روز بعد، خانواده دختر شرط گذاشتند که بعد از ازدواج، او نباید سر کار برود.
من دنبال خانوادهای نبودم که فقط روی کاغذ خوب باشند.
دنبال آدمی بودم که بتوانیم با احترام، تفاهم و انتخاب مشترک کنار هم زندگی کنیم.»
«آدم میتونه به خانوادهاش احترام بذاره، به سنتهاش پایبند باشه و با این حال، فرمان زندگی خودش رو دست دیگران نده.»
سنت وقتی ارزشمند است که به زندگی معنا بدهد، نه اینکه جای عقل و انتخاب انسان را بگیرد.
در تصمیمهای بزرگ زندگی، احترام به دیگران مهم است؛ اما مسئولیت انتخاب، در نهایت با خود آدم است.
#عقلانیت #انتخاب #ازدواج #احترام #مسئولیت
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
دوشنبه
23 شهريور
1405
ساعت:
10:49