☰
دنبال کنیدLeila Taghipour Rezvaniخواندن ۴ دقیقه·۱۴ ساعت پیشبرای داماد گرامی
در زندگی آدمها، بعضی رابطهها با خون شکل میگیرند و بعضی دیگر با وصلت. تو از روزی که قدم به خانوادهی ما گذاشتی، بهنوعی جزئی از این خانواده شدی. شاید در طول سالها، رابطهی ما فراز و نشیبهایی داشته و همیشه نگاهها و برداشتهایمان از زندگی یکسان نبوده باشد، اما با همهی این تفاوتها، حرمت تو برای من همیشه سر جای خودش بوده است.
سالها به آدم یاد میدهند که برای تفاوتها جایی در دلش داشته باشد و بفهمد که هر رابطهای قرار نیست همیشه بینقص و بدون اختلاف باشد. بعضی اتفاقها را باید همانجا که رخ دادهاند گذاشت و با آرامش از کنارشان گذشت؛ چون زندگی آنقدر کوتاه است که نمیشود تمام سالهایش را با حساب کردن دلخوریها و فاصلهها گذراند.
من و تو شاید همیشه حرفهایمان را از یک راه نفهمیده باشیم و شاید گاهی نگاههایمان به زندگی با هم فرق داشته باشد، اما در زمان حاضر که به گذشته نگاه میکنم، نمیخواهم آنچه میان ما گذشته را با خوبی و بدی اندازه بگیرم. فقط میخواهم از میان همهی سالها، چیزهایی را به یاد بیاورم که ارزش ماندن دارند.
یکی از آن خاطرهها، روزهایی است که شکوفه حال خوبی نداشت.
آن روزها برای من فقط روزهای سخت یک مادر نبود؛ نگرانی از هر طرف به قلبم هجوم میآورد و نمیدانستم اتمام آن همه اضطراب چه خواهد شد. اما در همان روزها، چیزی از تو دیدم که هنوز هم وقتی به یادش میافتم، برایم ارزشمند است.
دیدم چطور تمام توانت را برای بهتر شدن حال شکوفه گذاشتی؛ چطور پیگیر بودی، چطور با پزشکها ارتباط میگرفتی و برای پیدا کردن راهی که حالش بهتر شود، از هیچ تلاشی دریغ نمیکردی. انگار در آن روزها، تمام فکرت به یک چیز خلاصه شده بود؛ اینکه شکوفه دوباره سالم و سلامت شود.
شاید خودت آن روزها را فقط انجام وظیفه بدانی و شاید هیچوقت فکر نکرده باشی که آن تلاشها چقدر در دل من مانده است. اما برای مادری که نگران دخترش است، دیدن چنین رفتاری چیز کوچکی نیست.
من آن روزها را به خاطر سپردهام؛ نه برای اینکه چیزی را به رخ بکشم، نه برای اینکه گذشته را دوباره مرور کنم، بلکه چون بعضی رفتارها آنقدر ارزشمندند که آدم سالها بعد هم با احترام به یادشان میآورد.
تو سالهایی از زندگی دخترم را در کنار او گذراندهای و همین برای من کافی است که وقتی به گذشته نگاه میکنم، بیشتر از آنکه دنبال فاصلهها باشم، به تمام راهی فکر کنم که زندگی ما را از آن عبور داده است.
خیلی از حرفها را در دلم نگه داشتهام و شاید خیلی چیزها را هیچوقت به زبان نیاوردهام. اما سکوت همیشه به معنی بیتفاوتی نیست؛ گاهی آدم فقط یاد میگیرد بعضی حرفها را به گذشت زمان بسپارد.
امروز که این نامه را مینویسم، نه برای گلایه است و نه برای باز کردن دوبارهی گذشته. فقط دلم میخواهد اگر روزی این نوشته را خواندی، بدانی که با تمام تفاوتهایی که میان ما بوده، خوبیهایت را ندیده نگرفتم و فراموش نکردم.
من دخترم را به تو سپردم؛ نه فقط برای اینکه همسرش باشی، بلکه برای اینکه رفیق، همدل و پناه امن او باشی.
زندگی مشترک فقط کنار هم بودن نیست؛ یعنی در روزهای سخت، تکیهگاه یکدیگر بودن و در روزهای خوب، قدر همان آرامش را دانستن. زن با محبت جان میگیرد و با احترام شکوفا میشود. اگر حرمت عشق میان شما حفظ شود، حتی سختیهای زندگی هم قابل عبور خواهند شد.
قدر زندگیات را بدان و قدر همسرت را. نگذار مشغلههای دنیا محبت را از خانهتان دور کند. اگر روزی اختلافی میان شما پیش آمد، قبل از آنکه غرور حرف بزند، اجازه بده عشق و عقل سخن بگویند. هیچ زندگیای بیدغدغه نیست؛ اما خانوادهای خوشبخت است که اعضایش یاد گرفته باشند در سختیها به جای روبهروی هم ایستادن، کنار هم بایستند.
و یادت باشد موفقیت واقعی فقط در کار و درآمد و داشتههای زندگی خلاصه نمیشود. موفقیت آن روزی است که وقتی به خانه برمیگردی، لبخند همسرت با دیدنت عمیقتر شود و فرزندانت، فاطمه و ابوالفضل، وقتی به پدرشان نگاه میکنند، احساس امنیت و افتخار داشته باشند.
دعا میکنم سالهای زیادی در کنار هم زندگی کنید؛ سالهایی که شاید موهایتان سپید شود، اما دلهایتان هنوز جوان بماند. روزی برسد که دست در دست هم به گذشته نگاه کنید و با آرامش بگویید:
«ارزشش را داشت که برای عشقمان صبر کردیم.»
آرزو میکنم خداوند همیشه رزق حلال، سلامتی، آرامش، عزت و محبت را مهمان خانهتان کند و هیچگاه سایهی ناامیدی بر زندگیتان نیفتد.
آرزو میکنم اگر روزی سختی آمد، یادتان نرود که شما یک خانوادهاید؛ و خانواده یعنی کسی را که دوستش داری، در روزهای سخت بیشتر از همیشه تنها نگذاری.
از صمیم قلب آرزو میکنم دست در دست هم پیر شوید؛ با خاطراتی که هرچه سالها میگذرد، شیرینتر شوند و با نگاهی که هنوز در آن مهر و احترام دیده شود.
و اگر روزی این نامه را دوباره خواندی، فقط این را از من به یاد داشته باش:
در میان تمام خاطراتی که از سالهای گذشته با خودم حمل میکنم، خوبیهایت هم جایی برای همیشه دارند.
برای تو دلی آرام، روزهایی روشن و زندگیای سرشار از خیر و برکت آرزو میکنم.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
يکشنبه
25 مرداد
1405
ساعت:
15:29