☰
دنبال کنیدSaharخواندن ۳ دقیقه·۱ ساعت پیشعشق از نگاه من،اگر مرد بودم...سلام به همه عزیزان
از دوست عزیزمون آقا مهدی خیلی تشکر میکنم بخاطر این چالش واقعا جالب، راستش فکر کردن راجب عشق اگر زن نبودم خیلی دشواااار بود و گسترده و آنقدر ابعاد گستردهای داره که اصلا توی ذهن نمیگنجه ولی خب تلاشمو کردم امیدوارم از نظر شما هم خوب باشه
اعتراف میکنم که جایگذاری خودم در جایگاه یک مرد و تصور عاشق بودن، چالش برانگیز است. هنگام ترسیم این سناریو، نگران آن هستم که ممکن است بخشی از دغدغهها و مسئولیتهای مردانه را از فراموش کنم و با بیتوجهی به این ابعاد، قضاوتی سطحی ارائه دهم. با این حال، اگر مرد بودم، پیش از ورود به دنیای عشق، در پی شناخت عمیقتر خودم، درک هویت و علایقم و مرور سازگاری آنها با قابلیتهای شریک زندگیام میبودم. برروی خودم کار میکردم تا در صورت عاشق شدن، با وجود کاستیهای احتمالی، همچنان ظرفیت رشد داشته باشم تا بتوانم در کنار شریک زندگیام تغییر کنم و به بهترین نسخه جدید از خودم دست یابم؛ نه ادیشنای که صرفاً مورد پسند اوست.بنابراین، تأکید میکنم که شناخت خود، مقدم بر همه است. عدم شناخت خود و سپردن آن به عشق، میتواند منجر به سردرگمی و بروز مشکلات متعدد شود، زیرا ممکن است فردی شود که خود را نمیشناسد. اما در صورتی که با مکمل مناسب خود همراه باشید، احساس هماهنگی و آرامش حاصل میشود و هر دو طرف به بهترین نسخه جدید خود تبدیل میشوند. در این حالت، پیوند روحی آنقدر مستحکم است که هیچ عامل خارجی قادر به آسیب زدن به آن نخواهد بود.
علاوه بر این، پس از عاشق شدن، از ابراز علاقه نمیترسم. اگرچه ممکن است صبور باشم، اما از اظهار عشق دریغ نمیورزم. شجاعت در ابراز احساسات را برتر میدانم، زیرا گاهی همین جسارت باعث ایجاد نگاه مثبت در طرف مقابل میشود. من عاشق و شیفتهی اطلاعات آدمهای مورد علاقه زندگیم هستم آنقدر دقیق میشناسمشان که حتی شاید خودشان به آنهاآگاه نباشند،تلاش میکنم علاقهام را بیشتر از طریق عمل و نه صرفاً گفتار نشان دهم؛ گاهی به جای هدایای پرهزینه، اهدای یک هدیه کوچک اما ارزشمند از منظر شریک زندگیام را انتخاب میکنم. صداقت در ارتباطات من به حدی است که هیچ تردیدی در مورد علاقهام باقی نماند و آنقدر متعهد و وفادار خواهم بود که شاید در عصر حاضر، شایسته دریافت افتخاراتی نظیر جایزه نوبل در حوزه وفاداری شمرده شوممن آن را در طبیعیترین حالتش میپسندیدم، نه در قالبی که جامعه تأیید میکند. اگرچه اندیشههایم ممکن است ایدهآلیستی به نظر برسند، اما آنچه در ذهن داشتم دستنیافتنی نیست، بلکه مفاهیمی معمولی هستند که از یادمان رفته است. گاه با بوسهای بر دستها، گاه با شاخهای گلِ ساده، گاه با یادداشتی کوتاه میان صفحات کتاب و گاه با گرفتن دستها و حمایت در لحظات نیاز، محبت خود را ابراز میکردم. این در مقابل رویکرد در زمان حاضری است که اثبات محبت را منوط به هدایای پرهزینه و گراننرخ مثل گل هایی به اندازه کامیون و گوشی هایی با برند خاص و... میداند؛ رویکردی که در نهایت میتواند منجر به خیانت منجر شود و همه چیز با آدم بعدی ادامه پیدا کند؛ اگر اختیار در دست من بود، نمیپذیرفتم که افراد بیش از یک بار عاشق شوند. هرچند گاه این روابط میتوانند درسهایی از سوی زندگی باشند و عشق بعدی جای خالی قبلی را پر کند، اما باور دارم که اگر عشقی شکل گرفت و به خروجی رسید،هرگز هرگز نباید حتی گوشه ای از ذهن یا چشم فرد چیزی غیر را بینید!زندگی سرشار از چالش است که از طریق گفتگو و همکاری حل میشوند و هیچکدام از این مسائل توجیهکننده خیانت یا رفتارهای ناشی از لجبازی نیستند. در نهایت، خالصترین حالت یک عاشق را برای معشوقم به نمایش میگذاشتم تا جایی که شور و نشاط سرریز شود. مشخصه ذاتی زنان نیز همین است که هنگام عشق ورزیدن، طراوت و پویایی حیات را در خود بازتاب میدهند.
با هر جملهای که از این متن مینویسم، تناقضی تازه در ذهنم شکل میگیرد و بسیار دشوار است که همه این مفاهیم را در کنار هم منسجم کنم و به یک نظر واحد برسم.
مرسی که خوندین امیدوارم خوشتون اومده باشه چون خودم حس میکنم زیاد قشنگ نشد
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
دوشنبه
2 شهريور
1405
ساعت:
11:11