دنبال کنیدزهرا عربخواندن ۷ دقیقه·۲ روز پیشسریال Silo؛ چرا حقیقت می‌تواند خطرناک‌تر از دنیای بیرون باشد؟تصور کنید در جهانی زندگی می‌کنید که هیچ‌کس نمی‌داند بیرون از خانه‌اش چه خبر است. پنجره‌ای بزرگ، تمام دنیای بیرون را حاکی از آن است؛ اما همان تصویر می‌تواند دروغ باشد. قوانین می‌گویند بیرون مرگبار است، خاطرات گذشته تقریباً پاک شده‌اند و پرسیدن سؤال‌های اشتباه می‌تواند برایتان گران تمام شود.

این جهان، نقطه آغاز Silo است؛ سریال علمی‌تخیلی اپل که داستان جامعه‌ای ده‌هزارنفری را روایت می‌کند که در اعماق زمین و در سازه‌ای غول‌پیکر زندگی می‌کنند. هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند چرا این سیلو ساخته شده، چه اتفاقی برای جهان بیرون افتاده و مهم‌تر از همه، چه کسی حقیقت را از مردم پنهان می‌کند.

اما جذابیت Silo فقط در یک دنیای آخرالزمانی و مرموز خلاصه نمی‌شود. سؤال اصلی سریال چیزی بسیار ساده‌تر و در عین حال ترسناک‌تر است:

اگر تمام چیزی که درباره دنیای خود می‌دانید دروغ باشد، از کجا باید حقیقت را پیدا کنید؟

Silo مطابق سه‌گانه رمان‌های پرارائه Hugh Howey ساخته شده و گراهام یوست وظیفه خلق ادیشن تلویزیونی آن را بر عهده دارد. داستان در آینده‌ای ویران‌شده اتفاق می‌افتد؛ جایی که هزاران نفر در سیلویی عظیم، زیر زمین زندگی می‌کنند و مجموعه‌ای از قوانین سخت‌گیرانه نظم جامعه را حفظ می‌کند.

اما چیزی که این جامعه را از یک پناهگاه معمولی جدا می‌کند، ترس از بیرون است.

مردم سیلو باور دارند سطح زمین دیگر قابل سکونت نیست. هوای بیرون مرگبار است و هرکس از سیلو خارج شود، مدت زیادی زنده نمی‌ماند. همین باور آن‌قدر عمیق در فرهنگ جامعه نفوذ کرده که تقریباً کسی به خودش اجازه نمی‌دهد درباره آن سؤال کند.

اینجا Silo یک ایده جذاب را مطرح می‌کند:آیا امنیت، بدون آزادی ارزش دارد؟

اگر بدانید خروج از سیلو می‌تواند به ارزش جانتان تمام شود، احتمالاً از قوانین پیروی می‌کنید. اما اگر حتی یک درصد احتمال بدهید که چیزی را از شما پنهان کرده‌اند، چه؟

در مرکز داستان، جولیت نیکولز با بازی ربکا فرگوسن قرار دارد؛ مهندسی که به‌تدریج وارد پرونده‌ای می‌شود که بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که ابتدا تصور می‌کرد.

جولیت برخلاف بسیاری از ساکنان سیلو، به پاسخ‌های آماده رضایت نمی‌دهد. او می‌خواهد بداند چه اتفاقی برای گذشته افتاده و چرا بعضی سؤال‌ها نباید پرسیده شوند.

این قابلیت، جولیت را به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های سریال تبدیل می‌کند.

او قهرمانی نیست که از همان ابتدا همه پاسخ‌ها را بداند. اتفاقاً بخش مهمی از جذابیت شخصیت او در این است که همراه با مخاطب کشف می‌کند.

هر پاسخ، سؤال تازه‌ای به وجود می‌آورد و هر حقیقتی که پیدا می‌شود، باعث می‌شود اطلاعات قبلی را دوباره مرور کنیم.

ربکا فرگوسن نیز این سردرگمی را به شکلی کنترل‌شده اجرا می‌کند. جولیت بیش از آنکه با دیالوگ‌های بزرگ و قهرمانانه تعریف شود، از طریق نگاه، سکوت و واکنش‌هایش شخصیت خود را شکل می‌دهد.

یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های سریال این است که مخاطب را مجبور نمی‌کند فقط درباره دنیای بیرون کنجکاو باشد.

در واقع، هرچه بیشتر درباره سیلو می‌آموزیم، خودِ این جامعه به معمای بزرگ‌تری تبدیل می‌شود.

چرا مردم اجازه ندارند درباره گذشته داده‌ها زیادی داشته باشند؟

چرا بعضی فناوری‌ها و اطلاعات از دسترس عموم خارج شده‌اند؟

و مهم‌تر از همه، چه کسی تصمیم می‌گیرد مردم چه چیزی را بدانند؟

Silo از این طریق، یک داستان علمی‌تخیلی را به داستانی درباره قدرت تبدیل می‌کند.

قدرت فقط در اختیار کسی نیست که اسلحه دارد یا دستور صادر می‌کند. گاهی قدرتمندترین فرد، کسی است که تعیین می‌کند دیگران چه چیزی را حقیقت بدانند.

همین ایده باعث می‌شود قوانین سیلو فقط مجموعه‌ای از مقررات عجیب به نظر نرسند؛ بلکه بخشی از سازوکاری باشند که جامعه را کنترل می‌کند.

در سال‌های اخیر، آثار آخرالزمانی زیادی دیده‌ایم؛ از جهان‌های نابودشده گرفته تا گروه‌هایی که برای بقا تلاش می‌کنند.

اینجا فاجعه اصلی را جلوی چشم مخاطب نمی‌گذارد. برعکس، سریال فاجعه را پشت یک دیوار پنهان می‌کند.

ما نمی‌دانیم بیرون دقیقاً چه خبر است و همین ندانستن تبدیل به موتور اصلی داستان می‌شود.

در حاصل، Silo به‌جای اینکه صرفاً درباره زنده ماندن باشد، درباره دانستن است.

دانستن می‌تواند نجات‌بخش باشد؛ اما در دنیای این سریال، دانستن می‌تواند خطرناک هم باشد.

و همین تضاد، فضای داستان را دائماً متشنج نگه می‌دارد.

شاید بتوان کل سریال را با همین یک سؤال خلاصه کرد:

سیلو واقعاً خانه مردم است یا زندانی است که آن را خانه تصور می‌کنند؟

از یک طرف، سیلو تنها چیزی است که انسان‌ها را از دنیای مرگبار بیرون محافظت می‌کند. جامعه‌ای ساخته شده که در آن مردم کار می‌کنند، خانواده تشکیل می‌دهند و نسل‌های تازه در همان محیط متولد می‌شوند.

اما از طرف دیگر، آزادی آن‌ها بسیار محدود است.

قوانین درباره چیزهای زیادی تصمیم می‌گیرند؛ از روابط اجتماعی گرفته تا داده‌های که مردم اجازه دارند داشته باشند.

این تضاد، یکی از بهترین جنبه‌های جهان‌سازی Silo است. سریال جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن امنیت و آزادی در دو سوی یک ترازو قرار گرفته‌اند.

و هرچه کسی بیشتر برای آزادی تلاش کند، ممکن است امنیت خودش و دیگران را به خطر بیندازد.

این مسئله باعث می‌شود تصمیم‌های شخصیت‌ها همیشه ساده نباشد.

Silo در ظاهر یک سریال علمی‌تخیلی است، اما ترسناک‌ترین بخش آن هیولا یا موجود ناشناخته‌ای نیست.

وقتی نمی‌دانید چه کسی حقیقت را می‌گوید، حتی یک جمله ساده می‌تواند معنای دیگری پیدا کند.

وقتی گزارش‌ها ناقص باشد، شایعه می‌تواند جای حقیقت را بگیرد.

و وقتی مردم برای دانستن حقیقت مجازات شوند، سکوت به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، فضای سرد و صنعتی سیلو فقط یک انتخاب بصری نیست. راهروهای فلزی، نورهای مصنوعی و زندگی در عمق زمین، دائماً به مخاطب یادآوری می‌کنند که شخصیت‌ها در جهانی زندگی می‌کنند که راه فراری از آن ندارند.

فصل سوم Silo از این نظر اهمیت ویژه‌ای دارد که علاوه بر ادامه داستان جولیت، بخشی از روایت را به گذشته می‌برد و سراغ ریشه‌های شکل‌گیری این جهان می‌رود.

طبق گزارش‌ها رسمی اپل، فصل سوم داستانی را در دوره‌ای بسیار پیش‌تر از وقایع اصلی دنبال می‌کند و در کنار آن، ماجرای جولیت و جامعه سیلوها را ادامه می‌دهد. این فصل ۱۰ قسمت دارد و پخش آن از ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ آغاز شده و قسمت اتمامی در ۴ سپتامبر منتشر خواهد شد.

این تغییر زمانی یک مزیت مهم دارد: سریال دیگر فقط نمی‌پرسد «چه اتفاقی افتاده است؟»؛ بلکه به سراغ سؤال مهم‌تری می‌رود:

همین مسئله باعث شده فصل سوم، برای طرفداران جهان داستان اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

از طرف دیگر، اپل پیش‌تر عنوان کرده است که فصل چهارم، فصل پایان کاری Silo خواهد بود و قرار است داستان سه‌گانه هاوی را به اتمام برساند.

یکی از خطرهای سریال‌های معمایی این است که رازها از پاسخ‌ها جذاب‌تر شوند.

سازندگان می‌توانند سؤال‌های بی‌شماری مطرح کنند، اما اگر پاسخ‌ها در نهایت قانع‌کننده نباشند، تمام آن تعلیق‌ها ارزش خود را از دست می‌دهند.

Silo تا اینجا بخش مهمی از موفقیت خود را مدیون همین مسئله است: مخاطب فقط برای فهمیدن یک راز ادامه نمی‌دهد؛ هر پاسخ، جهان داستان را پیچیده‌تر می‌کند.

این همان چیزی است که باعث می‌شود سریال صرفاً به یک مجموعه «تئوری‌محور» تبدیل نشود.

مخاطب فقط نمی‌خواهد حدس بزند چه اتفاقی افتاده است؛ می‌خواهد بفهمد چرا چنین جامعه‌ای اصلاً شکل گرفته و انسان‌ها چگونه حاضر شده‌اند آزادی خود را با امنیت معاوضه کنند.

در نهایت، جذابیت Silo در این نیست که یک جامعه آخرالزمانی را در زیر زمین ساخته است.

قدرت واقعی سریال در ایده‌ای ساده‌تر قرار دارد:

اگر تمام زندگی شما بر پایه یک حقیقت بنا شده باشد، برای کشف دروغ پشت آن حقیقت تا کجا پیش می‌روید؟

جولیت از جایی ابتدا می‌کند که فقط چند سؤال دارد؛ اما هرچه جلوتر می‌رود، متوجه می‌شود مسئله بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که تصور می‌کرد.

Silo جهانی ساخته که در آن حقیقت همیشه آزادی‌بخش نیست. گاهی دانستن می‌تواند امنیت را از بین ببرد، روابط را نابود کند و حتی جان انسان‌ها را به خطر بیندازد.

شاید به همین دلیل است که تماشای سریال فقط درباره پیدا کردن پاسخ نیست.

گاهی مهم‌تر از پاسخ این است که بدانیم چه کسی سؤال را از ما پنهان کرده است.

و شاید همین‌جا باشد که Silo از یک داستان علمی‌تخیلی معمولی فاصله می‌گیرد و به داستانی درباره قدرت، ترس، آزادی و میل همیشگی انسان برای دانستن تبدیل می‌شود.

چون در دنیای Silo، خطرناک‌ترین چیزی که می‌توانید پیدا کنید، شاید چیزی نباشد که بیرون از سیلو منتظر شماست؛ بلکه حقیقتی باشد که سال‌ها در داخل آن پنهان شده است.

Apple TV Press — داده‌ها رسمی سریال و فصل سوم

Apple TV Press — معرفی Silo و اقتباس از رمان‌های Hugh Howey

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 19:49 برچسب:

صفحه بندی