☰
دنبال کنیدمحمد علی(لیمان)خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیشراز یک قلم؛وقتی دردهای شخصی، قصهی دلهای بسیار میشونداگر نوشتهای توانست حتی برای لحظهای قلب انسانی را آرام کند, همان لحظه، قلم رسالت خود را انجام داده است.گاهی انسان سالها چیزی را در دل خود نگه میدارد؛ نه از روی ترس، بلکه چون احساس میکند آن حرفها فقط متعلق به خودش هستند.
اما روزی فرا میرسد که نگاه انسان تغییر میکند...
روزی که میفهمد بعضی دردها، فقط درد یک نفر نیستند.
و بعضی حرفهای نگفته، در سینهی هزاران نفر دیگر هم پنهان ماندهاند.
از روزهایی که کودکی بیش نبودم، واژهها برایم تبدیل به همراهانی شدند که همیشه کنارم ماندند. در شادیها، در سختیها، در تنهاییها و در لحظههایی که شاید هیچکس نمیتوانست عمق احساسم را بفهمد.
نوشتهای که فقط در دل نویسنده بماند، شاید آرامش خودش را حفظ کند؛ اما نوشتهای که با صداقت به دست دیگران برسد، میتواند چراغ کوچکی برای دل دیگری باشد.
هر خاطره، هر شکست، هر انتظار، هر لبخند و هر اشکی، بخشی از مسیر زندگی بوده است. اما باور دارم تجربهای که فقط نزد خود انسان بماند، بخشی از ارزش خود را از دست میدهد.
شاید در گوشهای از این دنیا، انسانی باشد که همان احساس مرا تجربه کرده است؛
کسی که حرفی در دل دارد اما زبان گفتنش را پیدا نکرده،
کسی که دنبال یک جمله میگردد تا بداند تنها نیست.
مینویسم چون باور دارم هر انسانی گنجینهای از تجربه در درون خود دارد و اگر این گنجینه با صداقت تقسیم شود، جهان کمی زیباتر خواهد شد.
در این مسیر، بزرگترین همراه من همیشه قلم بوده است.
و از لحظههای سخت زندگی، واژههایی ساخت که شاید روزی به دل انسانی دیگر آرامش بدهد.
برای من، عشق فقط حضور یک نفر در کنار انسان نیست.
گاهی عشق یعنی داشتن چیزی که تو را در مسیر زندگی همراهی کند؛ چیزی که در سختترین لحظهها رهایت نکند و کمک کند هنوز امید، زیبایی و آفرینش را ببینی.
در روز جاری تصمیم گرفتهام بخشی از این راه را با دیگران قسمت کنم.
بلکه برای اینکه شاید کسی در میان این واژهها، تکهای از احساس خودش را پیدا کند.
اگر نوشتهای توانست حتی برای لحظهای قلب انسانی را آرام کند،
همان لحظه، قلم رسالت خود را انجام داده است.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
دوشنبه
9 شهريور
1405
ساعت:
19:49