دنبال کنیدریومراخواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیشمسافران موبایلیدر حال پاک کردن نام های مخاطبینی هستم که سالهاست در گوشی ام خاک می خورد.

ولی بعضی از آنها انگار با سنجاقی نامرئی همیشه به من وصلند. مثلا شماره ی هم اتاقی های دانشگاهم .

یادم است آن زمان دوره ای بود که شمردن تعداد حروف در پیامک ها نشان از هوش اقتصادی بالایمان داشت.

می شمردیم که خدایی نکرده متنمان طولانی نشود و مخابرات گرامی هزینه ی دو پیامک را از حلقوممان بالا نکشد.

ما حتی برای ابراز دلتنگی در ایام بین ترم ها شیوه ای ابداع کرده بودیم که کمی از پیام دادن با دود آتش ، پیشرفته تر بود.

هر وقت به یاد هم می افتادیم به هم تک زنگ می زدیم .فرقی نمی کرد چه ساعتی از روز . روشمان اینجوری بود که یکی از ماها ابتدا می کرد به تک زنگ زدن به چهار نفر دیگر .دو ثانیه بعد از اینکه تک زدن هایش تمام میشد بقیه هم ابتدا به تکرار همین روند میکردند و تا وقتی اسم همه مان در میس کال همدیگر ثبت نمی شد ادامه می دادیم.

همین تک زنگ یعنی هم زنده ایم هم حالمان خوب است هم به یادتان هستیم.

اگر هم کسی شیطانی می کرد و گوشی را پاسخ می داد به علت خیانت و ضربه ی اقتصادی ای که زده بود ، با الفاظ و کلماتی که در شان قشر تحصیلکرده ی دانشجو نبود، مواجه می شد.

حالا قریب به بیست سال از آن زمان گذشته و شماره هایشان از نوکیای ساده به سامسونگ تاشو و بعد سونی اریکسون و موتورولا و ... منتقل شدند و جایی جا نماندند اما دیگر حامل تک زنگ یا پیامکی هم نبودند.

با خودم اندیشیدم شاید فاصله ها بر این دور شدن ها اثر می گذارند.

در میان مخاطبینم شماره هایی دارم از دوستی های پر شر و شور که طی یک سال پر رنگ شدند و بعد کم کم از یک نرسیدن به مهمانی یا دیرتر جواب پیامک دادن، رسید به ندیدن تمام پستهایی که رگباری در اینستاگرام برای هم می فرستادیم و بعد هم کم کم گم شدن.

انگار پدیده ی محو شدن همیشه با یک اتفاق واضح یا دراماتیک همراه نیست. چی می شود که اینگونه می شود؟

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 17:40 برچسب:

صفحه بندی