☰
دنبال کنیدراضیه توکلپورخواندن ۲ دقیقه·۴ ساعت پیش«وقتی هیچکس واقعاً انتخاب نمیکند»نقدی بر رمان پستچی همیشه دو بار زنگ میزند نوشته جیمز کینفرانک چمبرز یک ولگردِ بیخانمان است که بیهیچ برنامهای، سر از یک رستورانِ بینراهی درمیآورد. آنجا زنی را میبیند -کورا- و از همان لحظه، چیزی در مسیرِ هر دویشان برگشتناپذیر میشود. کین از همینجا رمانش را طوری مینویسد که خواننده حس میکند فاجعهای در راه است، بیآنکه دقیقاً بداند از کجا سر میرسد -و همین سردیِ عجیب، هشتاد سال است رمان را همچنان آزاردهنده نگه داشته.سیان نگای در کتابِ «احساساتِ زشت» (۲۰۰۵) میگوید ادبیاتِ مدرن، برخلافِ تراژدیِ کلاسیک که احساساتِ بزرگ و پالایشگر مثلِ خشم و دلسوزی را برمیانگیزد، اغلب سراغِ احساساتِ کوچک، ناخوشایند و بدونِ تخلیهی نهایی میرود: تحریکپذیری، بیقراری، سوءظن. او این احساسات را «زشت» مینامد نه چون بد هستند، بلکه چون هیچوقت به یک کنشِ قاطع یا کاتارسیس ختم نمیشوند؛ فقط ادامه پیدا میکنند.رمانِ کین دقیقاً با همین ثبتِ سرد از احساساتِ کوچک پیش میرود. رابطهی فرانک و کورا هرگز به شکوهِ عشقِ تراژیکِ کلاسیک نمیرسد؛ متن پر است از بیقراریهای روزمره، سوءظنهای کوچک نسبت به هم، تحریکپذیریِ ناشی از گرما و خستگی و پول. حتی اوجِ داستان، برخلافِ تصورِ رایج از نوآر، لحظهی تراژیکِ باشکوهی نیست؛ فقط یک اقدامِ دیگر در زنجیرهای از بیقراریهاست.نگای مفهومِ «سرزندگیِ کاذب» (animatedness) را هم مطرح میکند: شخصیتهایی که بهجای کنشِ آزادانه، مثلِ عروسکهایی بهنظر میرسند که نیرویی بیرونی -اقتصاد، میل، شانس- تکابیانگر است. فرانک و کورا، در طولِ رمان، کمتر شبیهِ عاشقانی تصمیمگیرنده و بیشتر شبیهِ دو جسماند که مسیرِ از پیشتعیینشدهای را طی میکنند -سرزنده، اما نه واقعاً آزاد.سبکِ نثرِ کین -جملههای کوتاه، بیصفت، بدونِ تفسیرِ درونی- خودش تجسمِ زبانیِ همین «احساساتِ زشت» است: زبانی که هرگز به قلهی احساسِ بزرگ اجازهی بروز نمیدهد، فقط با سردی، بیقراریِ مداوم را ثبت میکند.«پستچی همیشه دو بار زنگ میزند» را بخوانید؛ نه برای یک عشقِ تراژیک، بلکه برای دیدنِ چیزی نادرتر: قتلی که حتی خودِ قاتلش هم هرگز به اندازهی کافی احساسش نکرد.
نویسنده:
محمد جواد عظیم
تاریخ:
سه
شنبه
3 شهريور
1405
ساعت:
13:19